برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1544 100 1
شبکه مترجمین ایران

gas

/ˈɡæs/ /ɡæs/

معنی: بنزین، گاز، خود ستایی، بخار، گاز معده، با گاز خفه کردن، اتومبیل را بنزین زدن، گازدار کردن
معانی دیگر: دما، بخار معده، خوشایند، جالب، (در جنگ) با گاز سمی مصدوم یا مقتول کردن، (پزشکی) گاز هوش بری، بنزین (مخفف: gasoline)، (خودمانی) یاوه سرایی، لاف، قمپز، (استخراج معدن) آمیزه ای از گاز زغال سنگ موجود در هوای معدن (که قابل انفجار است)، گاز دادن به، گاز رساندن، در معرض گاز قرار دادن، (خودمانی) سرگرم و مسرور کردن، محظوظ کردن، از خود گاز متصاعد کردن، گاز بیرون دادن، (خودمانی ) قمپز دادن، لاف زدن، گازی، (موتور و غیره) گازسوز، امر

بررسی کلمه gas

اسم ( noun )
حالات: gases, gasses
(1) تعریف: matter that is neither liquid nor solid and expands or contracts rapidly and uniformly with temperature changes.

(2) تعریف: a flammable gas or mixture of gases, esp. when used for heating, cooking, or lighting.

(3) تعریف: gasoline.

(4) تعریف: the accelerator of an automobile.

(5) تعریف: anaesthetic gas.

(6) تعریف: poisonous gas.

(7) تعریف: (slang) idle talk.
مشابه: gab

(8) تعریف: (slang) something amusing or astonishing.
مشابه: ball

- Those acrobats were a gas.
[ترجمه ترگمان] اون آکروبات گاز یه گاز بود
[ترجمه گوگل] این آکروبات ها گاز بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: gases, gasses, gassing, gassed
(1) تعریف: to provide with gas.

(2) تعریف: to treat or mix with gas ...

واژه gas در جمله های نمونه

1. gas generator
دستگاه مولد گاز

2. gas is distributed by pipe as well as in cylinders
گاز را با لوله و هم‌چنین در سیلندر توزیع می‌کنند.

3. gas mask
ماسک ضد گاز

4. gas pedal
(اتومبیل) پدال گاز

5. gas station, filling station
(امریکا) پمپ بنزین،محل فروش بنزین

6. gas it up
(خودمانی) بنزین زدن (به اتومبیل)

7. a gas chamber
اتاق گاز (برای اعدام محکومین)

8. a gas diffuses from a region of greater to one of less concentration
گاز از ناحیه‌ی پرتراکم به ناحیه کم تراکم پخش می‌شود.

9. a gas fire
بخاری گازی

10. a gas lamp
چراغ گاز(ی)

11. a gas meter
کنتور گاز

12. a gas station attendant
متصدی پمپ بنزین

13. a gas with a wicked odor
گازی با بوی بسیار بد

14. bottled gas
گاز سیلندر شده

15. mustard gas is a persistent gas that remains deadly for seve ...

مترادف gas

بنزین (اسم)
benzine , gasoline , petrol , gas , gasolene
گاز (اسم)
bite , gas , fume , effervescence , effervescency
خود ستایی (اسم)
flattery , gas , swank , gasconade , self-praise , swagger , braggadocio , buck , gassing , fanfaronade , splurge , flash , rodomontade , jactation , ostent , self-importance , self-applause , self-glorification , self-glory , vainglory
بخار (اسم)
haze , vapor , gas , fume , brume , steam , reek
گاز معده (اسم)
gas
با گاز خفه کردن (فعل)
gas
اتومبیل را بنزین زدن (فعل)
gas
گازدار کردن (فعل)
gas , effervesce

معنی عبارات مرتبط با gas به فارسی

باسیل گاززا (ریز جانداری از جنس clostridium که در زخم نفوذ کرده و در آن تولید گاز می کند)
کیسه گاز دار، یاوه سرا، هرزه گو، بالون، درهواپیما گازدان
پایه گازسوز، لوله دیواری که دارای گازسوزباشد
(در مورد چراغ و بخاری و فرخوراک پزی و غیره) دهانه ای که از آن شعله ی گاز خارج می شود، شعله ی گاز، مخرج گاز، اجاق گاز، مشعل گازسوز، مشعل گازی، گازسوز
اتاق اعدام به وسیله گاز سمی، اتاقک گاز سمی، اطاق گاز، محفظه اعدام با گاز
زغالسنگی که از آن گاز می گیرند، زغالسنگ گازدار، زغالسنگ قیردار، زغال سنگ قیری که ازان گازمیگیرند
ماشین گاز، ماشین درون سوز
لوله کش گاز، کسی که کارش کشیدن لوله ی گاز و تعمیر لوازم گازی است، فیتر یا مکانیکی که لوله های گاز و لوازم گاز منازل را نصب و تعمیر میکند مکانیک دانی که اثاثیه گازبرای روشن کردن یاگرم کردن خانه هاته
اثاثیه گاز، اسبابی که برای گرم کردن یاروشن کردن جایی باگازبکا
بخاری یا چراغ گازسوز، چراغ گاز، اجاق گاز
دستگاه تبدیل زغال سنگ به گاز، دستگاه تبدیل زغال سنگ به گاز کورهی گاز سوز
...

معنی gas در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] گاز
[نفت] انباشت گاز
[نفت] تجزیه ی گاز
[نفت] دستگاه تجزیه ی گاز
[نفت] مهار گاز - تفکیک کننده ی گاز درون چاه
[سینما] لامپ قوسی گازی
[نفت] حوضه ی گازی
[نفت] لایه ی گازدار
[نفت] افق گازدار
[نفت] سنگ گازدار
[نفت] ماسه ی گازدار
[شیمی] رطوبت مطلق گاز
[پلیمر] رطوبت مطلق گاز
[نفت] گاز جذب شده
[خاک شناسی] گاز اسیدی
...

معنی کلمه gas به انگلیسی

gas
• substance that is neither liquid nor solid; gasoline, fuel, benzine; automobile accelerator, gas pedal; empty talk (slang); something entertaining (slang)
• fill with gas, supply with gas; poison with gas or fumes; talk idly or falsely (slang)
• gas is a substance like air that is neither liquid nor solid and burns easily. it is used as a fuel for heating and cooking.
• a gas is any air-like substance that is neither liquid nor solid, such as oxygen or hydrogen.
• gas fires and gas cookers use gas as a fuel.
• gas is also the same as petrol; used in american english.
• to gas a person or animal means to kill them with poisonous gas.
• if you refer to an event or situation as a gas, you mean that it is very lively, amusing, and enjoyable; used in informal american english.
gas ammunition
• explosives which release harmful chemicals upon impact (type of chemical weapon)
gas bomb
• bomb which releases a poisonous gas
gas bracket
• pipe that has one or more burners protruding from a wall
gas burner
• gas light; tip of a gas fixture from which gas issues to be ignited
gas chamber
• sealed room where deadly gases are released (suffocating and killing the persons or creatures inside the room)
• a gas chamber is a room that can be filled with poisonous gas in order to kill people or animals.
gas chambers
• chambers into which was streamed a deadly gas in the extermination camps that the nazis set up during wwii
gas chromatography
• chromatography by means of gas for the purpose of analysis
gas coal
• coal which is used in maki ...

gas را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

saba
گازی که توی بادکنک می ریزند
Zohre
گاز
anything that is like a for exams oxygen
♡S♡
سوخت فسیلی .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gas

کلمه : gas
املای فارسی : گاس
اشتباه تایپی : لشس
عکس gas : در گوگل

آیا معنی gas مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )