برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1645 100 1
شبکه مترجمین ایران

gall

/ˈɡɒl/ /ɡɔːl/

معنی: گستاخی، صفرا، زردآب، زهره، تلخی، تاول، عیب، لکه، زخم پوست رفتگی، پوست بردن از
معانی دیگر: زنندگی، عداوت، دلخوری، پر رویی، زرداب، (متون قدیمی) کیسه ی صفرا، (در اثر مالش و تماس با چیزی زبر) خراشیدن یا زخمی کردن یا شدن، پوست رفته کردن یا شدن، آزردن، رنجه دادن، زخم (به ویژه بر پشت اسب و خر)، جرب، آزردگی (در اثر پوست رفتگی)، گری، (گیاه شناسی) آماس بافت های گیاهی (در اثر آفات و انگل ها)، ورم بافت، گال، مازو، غنج، ساییدگی، ساییدن

واژه gall در جمله های نمونه

1. the gall of repentance and the joy of faith in god
تلخی توبه کردن و شعف ایمان به خدا

2. he had the gall to ask for more money
با پر رویی تقاضای پول بیشتری کرد.

3. A honey tongue, a heart of gall.
[ترجمه ترگمان]یک زبان عسل، قلب صفرا
[ترجمه گوگل]زبان عسل، قلب قلب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They haven't the gall to steal.
[ترجمه نازنین عظیمی ] جسارت دزدی ندارند.
|
[ترجمه ترگمان]اونا صفرا رو برای دزدیدن ندارن
[ترجمه گوگل]آنها نتوانستند سرقت کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She had the gall to suggest that I might supply her with information about what Steve was doing.
[ترجمه ترگمان]او از این موضوع می‌ترسید که من بتوانم اطلاعاتی در مورد آنچه که استیو در حال انجام آن است، به او بدهم
[ترجمه گوگل]او تا ...

مترادف gall

گستاخی (اسم)
impertinence , arrogance , insolence , assurance , hubris , audacity , effrontery , presumption , impudence , cheekiness , petulance , gall , indecency , bronze , flippancy , cockiness , petulancy
صفرا (اسم)
bile , gall , yellow bile , choler
زردآب (اسم)
bile , gall , sanies
زهره (اسم)
bile , gall , vesper , evening star , hesperus , morning star
تلخی (اسم)
poignancy , virulence , gall , bitterness
تاول (اسم)
blain , gall , blister , scorch , scald , bleb , welt
عیب (اسم)
defect , deformation , deficiency , weakness , blemish , wickedness , fault , taint , gall , sin , flaw , vice , imperfection
لکه (اسم)
blotch , smut , spot , dot , glob , blur , mulct , smudge , freckle , taint , stain , smear , gall , blob , blot , nebula , pip , dirt , dapple , splotch , iron mold , smirch , smooch , soilure
زخم پوست رفتگی (اسم)
gall
پوست بردن از (فعل)
gall

معنی عبارات مرتبط با gall به فارسی

مازو
زهره دان، کیسه صفرا
مگس مازو
(جانورشناسی) خرد پشه (تیره ی cecidomyiidae - در گیاهان ایجاد قلمبه شدگی یا ورم می کنند)
(جانور شناسی) خرد کنه (تیره ی eriophyidae - نوعی آفت گیاه)
(جانورشناسی) زنبور کوچک (تیره ی cynipidae که لارو آن آفت گیاه است)، حشره پرده بال مازو از خانواده cynipidae
مازو
مازو
برمدگی در درخت نسترن که نرا حشره ویژه ای فراهم می ورد
زخم مهمیز
دمل تپق گاه اسب

معنی کلمه gall به انگلیسی

gall
• bile; bitterness, rancor; impudence, cheek
• hurt, wound; make bitter; cause pain; offend
• if someone has the gall to do something dangerous or dishonest, they have the daring to do it; used showing disapproval.
• if something galls you, it makes you angry or annoyed; an old-fashioned use.
gall bladder
• small muscular sac in which bile for the liver is stored
• your gall bladder is the organ in your body which stores bile. it is next to your liver.
gall stone
• calculus or stone formed in the gallbladder or bile ducts often causing extreme pain
as bitter as gall
• very bitter
dip one's pen in gall
• write in a hateful and spiteful manner

gall را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sina
اگر در جماه های قبیله ای یا قومی در گزشته بیاید به عنوان حکومت فرانسوی ها که به انها گول یا گولاخ میگفتند معنی میشود
رضا باقری
در مزاج شناسی طب سنتی، به معنای سودا و صفرای سیاه (black bile ) میباشد
مرتضی
bile , gall ::: صفرا ( زردآب )

gall bladder ::: کیسه صفرا

bladder ::: مثانه ، کیسه
مجتبی م
جسارت،جسور،جسورانه، بی شرمی، بی باکی
چشم سفیدی،وقاحت،پررویی، بی حیایی
Figure
پر رویی,
Bile
Having gall
the trait of being rude and impertinent; inclined to take liberties
Such measures are particularly galling to Kashmiri Muslims
طبیبی
اذیت کردن، آزاردن
Gall describes something irritating, like someone very rude. If you barge into a bakery and cut in front of a sweet old lady, then you have gall. If someone has gall, they're irritating. In fact, as a verb, gall means "to irritate" like new tight jeans that gall your thighs.
هم معنیeffrontery

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی gall

کلمه : gall
املای فارسی : گلل
اشتباه تایپی : لشمم
عکس gall : در گوگل

آیا معنی gall مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )