برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

gadfly

/ˈɡædˌflaɪ/ /ˈɡædflaɪ/

معنی: مزاحم، خر مگس، ادم مردم ازار
معانی دیگر: سگ مگس، آدم مزاحم، موی دماغ

بررسی کلمه gadfly

اسم ( noun )
حالات: gadflies
(1) تعریف: any of various flies, such as the horsefly or botfly, that bite and pester livestock.

- The horse swished its tail to shoo the gadflies.
[ترجمه ترگمان] اسب دمش را تکان داد و به سوی gadflies رفت
[ترجمه گوگل] اسب دم خود را به سوپرایز کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a persistent critic, esp. of established institutions and policies.

- He has become a gadfly of the genetically modified food industry, making regular appearances on television to warn of the health and environmental risks.
[ترجمه ترگمان] او به یک gadfly صنعت مواد غذایی تغییر یافته تبدیل شده‌است و به طور منظم از تلویزیون برای هشدار دادن به خطرات بهداشتی و زیست‌محیطی استفاده می‌کند
[ترجمه گوگل] او تبدیل به یک گیاه از صنعت غذایی اصلاح شده ژنتیکی شده است، ظاهر منظمی در تلویزیون برای هشدار دادن به خطرات بهداشتی و زیست محیطی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: an annoying, insistent pest.

واژه gadfly در جمله های نمونه

1. He was a political gadfly, turning up at city council meetings and complaining about the waste of taxpayers' money.
[ترجمه ترگمان]او یک خرمگس سیاسی بود که جلسات شورای شهر را روشن کرده و از هدر دادن پول مالیات دهندگان شکایت داشت
[ترجمه گوگل]او یک گاو سیاسی بود، در جلسات شورای شهر حضور داشت و از اتلاف هزینه مالیات دهندگان شکایت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A gadfly, a maverick, a treasured pain in the posterior.
[ترجمه ترگمان]یک خرمگس، یک maverick و یک درد گران بها در عقبی
[ترجمه گوگل]یک گلی، یک مأمور، یک درد محسوس در خلف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Which had not included Rory, the gadfly son.
[ترجمه ترگمان]از این رو، رو ری، پسر خرمگس، در میان نبود
[ترجمه گوگل]کدام Rory را ندیده بود، پسر گندم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Hirschfield, a wealthy political gadfly, spoke at the conference.
[ترجمه ترگمان]Hirschfield، یک خرمگس سیاسی ثروتمند، در این کنفرانس صحبت کرد
[ترجمه گوگل]هیرشفیلد، یک دامدار سیاسی ثروتمند، ...

مترادف gadfly

مزاحم (اسم)
troublemaker , gadfly , intruder , leech , enfant terrible , knocker
خر مگس (اسم)
beast fly , gadfly , horsefly
ادم مردم ازار (اسم)
gadfly

معنی کلمه gadfly به انگلیسی

gadfly
• bloodsucking fly; (informal) person who annoys everyone around him (with questions, ideas, plans, requests, etc.)

gadfly را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی gadfly

کلمه : gadfly
املای فارسی : گدفلی
اشتباه تایپی : لشیبمغ
عکس gadfly : در گوگل

آیا معنی gadfly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )