forswear

/fɔːrˈswer//fɔːˈsweə/

معنی: انکار کردن، عهد شکستن، باسوگند انکار کردن
معانی دیگر: (همراه با قول یا سوگند) انکار کردن، رد کردن، دست کشیدن از، سوگند دروغ خوردن، (همراه با سوگند) شهادت دروغ دادن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: forswears, forswearing, forswore, forsworn
(1) تعریف: to give up or renounce, often with an oath or pledge.
مشابه: abjure, forsake, renounce, repudiate

- She forswore trendy weight loss plans and has slimmed down by exercising daily.
[ترجمه ترگمان] او برنامه های کاهش وزن مد روز را مورد توجه قرار داد و با ورزش روزانه خود را به تعویق انداخت
[ترجمه گوگل] او برنامه های کاهش وزن مودبانه را از بین می برد و با تمرین روزانه کاهش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to deny or repudiate forcefully or under oath.
مشابه: abjure, renounce, repudiate
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to swear falsely under oath; perjure oneself.

جمله های نمونه

1. forswear oneself
سوگند دروغ خوردن،قسم خود را شکستن

2. we will negotiate with them when they forswear violence and terrorism
وقتی با آنها مذاکره خواهیم کرد که رسما دست از خشونت و تروریسم بردارند.

3. Some priests have to forswear marriage.
[ترجمه ترگمان]بعضی از کشیش ها مجبورند ازدواج کنند
[ترجمه گوگل]برخی از کشیش ها باید ازدواج کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Secondly, Hu suggests that the Fed should forswear intervening directly in equities or equity derivatives.
[ترجمه ترگمان]دوم، \"هو\" پیشنهاد می کند که بانک مرکزی فدرال باید مستقیما در برابری یا مشتقات دارایی دخالت کند
[ترجمه گوگل]دوم، هو پیشنهاد می کند که فدرال رزرو باید مداخله مستقیم در سهام یا مشتقات سهام داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It is currently fashionable to forswear flesh eating in the interests of animal rights or a lower cholesterol level.
[ترجمه ترگمان]در حال حاضر این شرکت در حال مد کردن گوشت forswear است که به نفع حقوق حیوانات و یا سطح کلسترول پایینی تغذیه می کند
[ترجمه گوگل]در حال حاضر شیک برای خوردن گوشت در منافع حقوق حیوانی یا سطح کلسترول پایین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Both sides agreed to forswear all acts of terrorism.
[ترجمه ترگمان]هر دو طرف توافق کردند که همه اقدامات تروریستی را محکوم کنند
[ترجمه گوگل]هر دو طرف موافقت کردند که تمام اعمال تروریستی را محکوم کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. And it will force Nico to forswear any use of my statement to Molto.
[ترجمه ترگمان]و من را وادار می کنم که هر گونه استفاده از statement را به Molto برسانم
[ترجمه گوگل]و نیکو را مجبور به استفاده از بیانیه من برای Molto خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The priests of some religions must forswear wealth and marriage.
[ترجمه ترگمان]کشیش ها از بعضی ادیان باید ثروت و ازدواج را از بین ببرند
[ترجمه گوگل]کشیشان برخی از ادیان باید ثروت و ازدواج را بپوشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Wells was not likely to forswear the faith of a lifetime.
[ترجمه ترگمان]به احتمال زیاد ولز ایمانی به یک عمر نداشت
[ترجمه گوگل]ولز به احتمال زیاد برای اعتقاد به زندگی تمام نشده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You must tell the truth to the judge, because if you forswear yourself you could go to prison.
[ترجمه ترگمان]تو باید حقیقت را به قاضی بگویی، چون اگر به خودت قسم بخوری که می توانی بروی زندان
[ترجمه گوگل]شما باید حقیقت را به قاضی بگوئید، چون اگر خودتان را ببوسید، می توانید به زندان برسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The judge asks sharply: " Do you know to forswear what result can you get? "
[ترجمه ترگمان]قاضی به تندی می پرسد: \"آیا می دانید چه نتیجه ای می گیرید؟\"
[ترجمه گوگل]قاضی به شدت میپرسد: آیا می دانید که چه چیزی می تواند نتیجه بگیرد؟ '
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Ignoring their city's renowned dustiness, Beijingers adore wearing white, and winter is no time to forswear it.
[ترجمه ترگمان]Beijingers با نادیده گرفتن dustiness مشهور شهر خود، پوشیدن لباس سفید را تحسین می کند و زمستان وقت آن نیست که آن را از بین ببرد
[ترجمه گوگل]Beijingers با نادیده گرفتن گرد و غبار مشهور شهر خود، دلسرد به پوشیدن سفید، و زمستان است که هیچ وقت برای آن را غافلگیر کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

انکار کردن (فعل)
gainsay, abnegate, deny, disclaim, recant, renege, repudiate, dispute, forswear, disaffirm, forsake, unsay, renounce

عهد شکستن (فعل)
backtrack, forswear, perjure, violate a treaty, breach one's promise

باسوگند انکار کردن (فعل)
forswear

تخصصی

[حقوق] سوگند دروغ ادا کردن، با قید سوگند اعراض، انکار یا تکذیب کردن

به انگلیسی

• swear to give up, renounce; deny under oath, strongly deny; commit perjury, deny falsely under oath
if you forswear something, you stop doing it, having it, or using it, or you promise that you will; a formal word.

پیشنهاد کاربران

دست کشیدن و کنار گذاشتن چیزی
Give up
سوگند خوردن
قسم خوردن
فحش دادن هم میشه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما