falling out

/ˈfɑːlɪŋˈaʊt//ˈfɔːlɪŋaʊt/

عدم توافق، ناهمسازی، دعوا، مشاجره، نزاع

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: falling-outs, fallings-out
• : تعریف: a quarrel that leads to estrangement.
مشابه: breach, feud, rupture

جمله های نمونه

1. Falling out of lovers is the renewing of love.
[ترجمه Shirinbahari] دعوای عُشاق عاشق شدن دوباره است.
|
[ترجمه گوگل]از بین رفتن عاشق، تجدید عشق است
[ترجمه ترگمان]از عاشق شدن، تجدید عشق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The falling out of lovers is the renewing of love.
[ترجمه گوگل]از بین رفتن عاشق، تجدید عشق است
[ترجمه ترگمان]سقوط عشاق، تجدید تجدید عشق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Her hair started falling out as a result of radiation treatment.
[ترجمه گوگل]موهای او در اثر پرتو درمانی شروع به ریزش کردند
[ترجمه ترگمان]موهای او در نتیجه درمان اشعه شروع به افتادن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Carrie's always falling out with people.
[ترجمه Shirinbahari] کری همیشه در حال مشاجره با مردم است.
|
[ترجمه گوگل]کری همیشه با مردم درگیر است
[ترجمه ترگمان]کری همیشه با مردم در حال سقوط است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It's not worth falling out about this.
[ترجمه گوگل]ارزش این را ندارد که در این مورد غافل شویم
[ترجمه ترگمان]ارزشش رو نداره که از این موضوع سر در بیاره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He left home after falling out with his parents.
[ترجمه Shirinbahari] خانه را پس از مجادله با والدینش ترک کرد.
|
[ترجمه گوگل]او پس از درگیری با پدر و مادرش خانه را ترک کرد
[ترجمه ترگمان]بعد از سقوط با پدر و مادرش رفت خونه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. About four cubic kilometres of ash were ejected, falling out over an area of 5000 square kilometres.
[ترجمه گوگل]حدود چهار کیلومتر مکعب خاکستر به بیرون پرتاب شد و در منطقه ای به مساحت 5000 کیلومتر مربع ریخت
[ترجمه ترگمان]در حدود چهار هزار کیلومتر مربع خاکستر در زمینی به مساحت ۵۰۰۰ کیلومتر مربع بیرون ریخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Despite the brothers' pain over their falling out with Acheson, they still considered him among the giants.
[ترجمه گوگل]با وجود درد و رنج برادران از درگیری با آچسون، آنها همچنان او را در زمره غول ها می دانستند
[ترجمه ترگمان]با وجود این که برادرها روی falling با Acheson درد گرفته بودند، هنوز او را در میان غول ها در نظر می گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Falling out with Anne finally spurred me into activity.
[ترجمه گوگل]درگیری با آن در نهایت مرا به فعالیت سوق داد
[ترجمه ترگمان]آن سرانجام مرا وادار کرد که به فعالیت خود ادامه دهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Little Nemo falling out of his bed at the end of every strip still brings a wry smile.
[ترجمه گوگل]نمو کوچولو که در انتهای هر نوار از رختخوابش بیرون می‌افتد، هنوز هم لبخندی بداخلاقی می‌آورد
[ترجمه ترگمان]در انتهای هر نوار تیر کوچکی از تختش پایین می افتد و لبخند کج و کوله ای تحویلم می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I didn't think it was worth falling out over, but Emily obviously did.
[ترجمه گوگل]فکر نمی‌کردم ارزش این را داشته باشد که درگیر شوم، اما مشخصاً امیلی این کار را کرد
[ترجمه ترگمان]فکر نمی کردم ارزش سقوط کردن داشته باشد، اما ظاهرا امیلی این کار را کرده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. As young men, they managed to avoid falling out over the tendentious terms of their father's will.
[ترجمه گوگل]به عنوان مردان جوان، آنها موفق شدند از درگیری بر سر شرایط وصیت نامه پدرشان جلوگیری کنند
[ترجمه ترگمان]آن ها به عنوان مردان جوان موفق شدند از افتادن بر حسب اراده پدرشان اجتناب کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Almost falling out, he tied the door to one of the gas cans with a piece of string.
[ترجمه گوگل]نزدیک بود بیرون بیفتد، در را با یک تکه نخ به یکی از قوطی های گاز بست
[ترجمه ترگمان]نزدیک بود بیفتد و در را با یک تکه نخ بست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. We had a falling out after he asked me to lie for him.
[ترجمه گوگل]بعد از اینکه او از من خواست که به جای او دروغ بگویم، با هم درگیر شدیم
[ترجمه ترگمان]بعد از اینکه ازم خواست بهش دروغ بگم سقوط کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. His hair is falling out.
[ترجمه گوگل]موهایش در حال ریزش است
[ترجمه ترگمان] موهاش داره از بین میره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• a falling-out is a quarrel; used in american english.

پیشنهاد کاربران

اسم
- - -
## 🔸 معادل فارسی
• اختلاف
• دعوا
• قطع رابطه
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** اختلاف یا دعوای جدی میان دوستان، همکاران یا اعضای خانواده که منجر به سردی یا قطع رابطه می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

- *مثال:* They had a falling‑out and stopped talking.
آن ها دعوا کردند و دیگر با هم صحبت نکردند.
2. ** ( رسانه ای – کاربردی ) :** در خبرها، برای اشاره به اختلاف میان سیاستمداران یا کشورها.
- *مثال:* The falling‑out between the two leaders affected negotiations.
اختلاف میان دو رهبر بر مذاکرات تأثیر گذاشت.
3. ** ( استعاری – عمومی ) :** هر نوع جدایی یا قطع همکاری پس از اختلاف.
- *مثال:* The band’s falling‑out led to their breakup.
اختلاف گروه باعث جدایی آن ها شد.
- - -
## 🔸 مترادف ها
disagreement – quarrel – dispute – conflict – rupture – break‑up
- - -
## 🔸 مثال ها
• They had a falling‑out over money.
آن ها بر سر پول دعوا کردند.
• The falling‑out between the countries escalated into a trade war.
اختلاف میان کشورها به جنگ تجاری تبدیل شد.
• After their falling‑out, they never worked together again.
پس از اختلافشان، دیگر هرگز با هم کار نکردند.

جرّ و بحث
falling out – a fight or a difference in opinion that causes two people who were
friendly in the past to stop being friendly with each other
* Mason had a falling out with his best friend over a woman, and now the two no
longer speak to each other.
ستیزه
درگیری
قهر بودن , رابطه نداشتن To have a falling out
مشاجره. دعوا
They had this major falling out about two months ago
ریزش