fall down

/fɔl daʊn//fɔːl daʊn/

معنی: پرت شدن، سقوط کردن، پایین افتادن
معانی دیگر: افتادن

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to fall to the ground.

- Kim slipped on the ice and fell down.
[ترجمه عمو سپهر] کیم روی یخ لیز خورد و سقوط کرد.
|
[ترجمه ترنزلیت] کیم روی یخ سر خورد و پرت شد
|
[ترجمه محدثه فرومدی] کیم روی یخ سر خورد و افتاد؛ کیم روی یخ لیز و زمین خورد
|
[ترجمه الهه] کیم روی یخ سرخورد و افتاد
|
[ترجمه اریکا] کیم بر روی یخ ها سر خورد و افتاد
|
[ترجمه cockroach] کیم روی یخ لیز خورد و سقوط کرد
|
[ترجمه گوگل] کیم روی یخ لیز خورد و افتاد
[ترجمه ترگمان] کیم روی یخ لیز خورد و افتاد پایین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. So what if we fall down? At least we are still young.
[ترجمه فاطمه] خب اگه سقوط کنیم چی میشه ؟ حداقل ما هنوز جوان هستیم
|
[ترجمه Noplin] خب اگه شکست بخوریم چی؟حداقلش ما هنوز جوونیم.
|
[ترجمه گوگل]پس اگر زمین بخوریم چه؟ حداقل ما هنوز جوانیم
[ترجمه ترگمان]اگه سقوط کنیم چی؟ حداقل ما هنوز جوون هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. If the blocks are placed off-centre, they will fall down.
[ترجمه گوگل]اگر بلوک ها خارج از مرکز قرار گیرند، سقوط می کنند
[ترجمه ترگمان]اگر بلوک ها را در مرکز قرار دهند، سقوط خواهند کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I'm quite good at speaking Chinese, but I fall down on the written work.
[ترجمه Noplin] من تو چینی صحبت کردن خیلی خوبم، ولی تو زمینه کار های کتبی شکست میخورم.
|
[ترجمه گوگل]من در صحبت کردن به زبان چینی کاملاً خوب هستم، اما در مورد کارهای نوشته شده می افتم
[ترجمه ترگمان]من در حال صحبت کردن به چینی خیلی خوبم، اما روی کار نویسندگی پایین می افتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All too often councils fall down on the job of keeping the streets clean.
[ترجمه Noplin] اکثر کنسول ها در زمینه پاکیزه نگهداشتن خیابان ها شکست میخورند.
|
[ترجمه گوگل]اغلب شوراها وظیفه تمیز نگه داشتن خیابان ها را بر عهده می گیرند
[ترجمه ترگمان]اغلب شوراها در محل نگهداری خیابان ها ریخته می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The roof started to fall down and they started to run for it.
[ترجمه Rel] سقف شروع به ریزش کرد و همه شروع به دویدن کردند به دلیل این اتفاق
|
[ترجمه گوگل]سقف شروع به سقوط کرد و آنها شروع به دویدن برای آن کردند
[ترجمه ترگمان]سقف شروع به پایین آمدن کرد و شروع به دویدن کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. If they should fall down the steps the fence will stop them going on to the road.
[ترجمه گوگل]اگر از پله ها سقوط کنند، حصار مانع رفتن آنها به جاده می شود
[ترجمه ترگمان]اگر از پله ها پایین بیفتند، حصار جلوی آن ها را می گیرد که به جاده بروند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Most conference venues fall down on the little matters of personal caring.
[ترجمه گوگل]اکثر مکان های کنفرانس به مسائل کوچک مراقبت شخصی سقوط می کنند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مراکز همایش در مورد مسائل کوچک مراقبت شخصی قرار می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. They were quite content to let it fall down.
[ترجمه گوگل]آنها کاملاً راضی بودند که بگذارند سقوط کند
[ترجمه ترگمان]آن ها کاملا راضی بودند که بگذارند آن سقوط کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Mr Wadlough slipped on seaweed and began to fall down the side of a rock.
[ترجمه گوگل]آقای Wadlough روی جلبک دریایی لیز خورد و شروع به سقوط از کناره یک سنگ کرد
[ترجمه ترگمان]آقای Wadlough به جلبک دریایی لیز خورد و شروع به سقوط در کنار یک تخته سنگ کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You run for five seconds, fall down and then everyone gets together for a group hug.
[ترجمه گوگل]پنج ثانیه می دوی، زمین می خوری و بعد همه دور هم جمع می شوند تا یک بغل گروهی کنند
[ترجمه ترگمان]تو ۵ ثانیه فرار می کنی، سقوط می کنی و بعد همه برای یه بغل کردن همدیگه رو بغل میکنن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She could not bring herself to fall down the house stairs.
[ترجمه گوگل]او نتوانست خودش را از پله های خانه پایین بیاورد
[ترجمه ترگمان]نمی توانست خود را از پله ها پایین بکشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. To fall down on the sofa and tear off her clothes and beg him to make wild, abandoned love to her.
[ترجمه گوگل]روی مبل بیفتد و لباس هایش را پاره کند و از او التماس کند که با او عشقی وحشیانه و رها شده برقرار کند
[ترجمه ترگمان]روی نیمکت ولو شد و لباس هایش را پاره کرد و از او خواهش کرد که دیوانه وار عاشقش شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They fall down and get up again; they educate themselves and kick over the traces.
[ترجمه گوگل]سقوط می کنند و دوباره بلند می شوند آنها خود را آموزش می دهند و به دنبال آن لگد می زنند
[ترجمه ترگمان]آن ها به زمین می افتند و دوباره بلند می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Sometimes when you think the sky is about to fall down, you might be standing tilted!
[ترجمه گوگل]گاهی که فکر می کنید آسمان در شرف سقوط است، ممکن است کج ایستاده باشید!
[ترجمه ترگمان]بعضی وقت ها که فکر می کنی آسمان در شرف سقوط است، ممکن است به کج پا ایستاده باشی!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پرت شدن (فعل)
digress, deviate, be dropped, overshoot, fall down, be thrown, be flung, depart from the subject

سقوط کردن (فعل)
drop, decline, fall, fall down, slump, crash, collapse

پایین افتادن (فعل)
fall down, prolapse

انگلیسی به انگلیسی

• tumble, drop

پیشنهاد کاربران

کم آوردن
موفق نشدن
سقوط کردن، پرت شدن، افتادن، پریدن، پرت شده
افتادن و شکست خوردن.
با شکست مواجه شدن
شکست خوردن
سرنگون شدن
کله پا شدن
خود را وسط انداختن، دخالت کردن
how do you not fall down more?
میشه دیگه خودتو وسط نندازی؟ ( دخالت نکنی )
خراب شدن ، از بین رفتن
The buildings began to fall down.
واماندن، درماندن
زمین خوردن
پرت شدن روی زمین

سوال های مرتبط