برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1433 100 1

functional

/ˈfəŋkʃn̩əl/ /ˈfʌŋkʃn̩əl/

معنی: وظیفه مندی، تابعی، وظیفه ای، در حال کار، وابسته به وظایف اعضاء، وظیفه دار، وابسته به شغل و پیشه
معانی دیگر: وابسته به عمل یا کار (رجوع شود به: function)، کنشی، کار دادی، عملی، به درد خور، کارور، به کار خور، کاری، کارا، به کار انداختنی، درست، (پزشکی - آنچه که کارکرد اندام را تحت تاثیر قرار می دهد ولی در ساختمان آن تغییری به وجود نمی آورد) کنشی، کارکردی

بررسی کلمه functional

صفت ( adjective )
مشتقات: functionally (adv.)
(1) تعریف: of or relating to a function or functions.
متضاد: nonfunctional

- a functional disorder
[ترجمه ترگمان] یک اختلال عملکردی
[ترجمه گوگل] یک اختلال عملکردی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: serving or able to serve an intended function.
متضاد: nonfunctional
مشابه: serviceable, working

- a functional instrument
[ترجمه ترگمان] یک ابزار کاربردی
[ترجمه گوگل] یک ابزار کاربردی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a person who is no longer functional
[ترجمه ترگمان] فردی که دیگر کارکردی ندارد
[ترجمه گوگل] کسی که دیگر کار نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: having a practical purpose.
متضاد: nonfunctional
...

واژه functional در جمله های نمونه

1. functional diseases
بیماری‌های عملکردی

2. i am hardly functional if i don't get enough sleep
اگر کم خوابی داشته باشم اصلا نمی‌توانم درست کار کنم.

3. the air conditioning system is not functional yet
دستگاه تهویه مطبوع هنوز به کار نیفتاده است.

4. furniture that is not only beautiful but also functional
مبلی که نه تنها زیباست بلکه قابل استفاده هم هست

5. The furniture is not fancy, just functional.
[ترجمه ترگمان] اثاثیه تجملی نیست، فقط در حال کاره
[ترجمه گوگل]این مبلمان فانتزی نیست، فقط کاربردی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Bathrooms don't have to be purely functional.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها مجبور نیستند کاملا فعال باشند
[ترجمه گوگل]حمام ها نباید صرفا عملکردی باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The office was large and functional rather than welcoming.
[ترجمه ترگمان]دفتر به جای استقبال، بزرگ و کاربردی بود
[ترجمه گوگل]دفتر بزرگ و کارکردی بو ...

مترادف functional

وظیفه مندی (اسم)
functional
تابعی (صفت)
functional
وظیفه ای (صفت)
functional
در حال کار (صفت)
functional
وابسته به وظایف اعضاء (صفت)
functional
وظیفه دار (صفت)
functional
وابسته به شغل و پیشه (صفت)
functional

معنی عبارات مرتبط با functional به فارسی

دخشه وظیفه بندی
طرح وظیفه مندی
نمودار وظیفه مندی
عملا بی سواد (کسی که توانایی خواندن و فهم او به اندازه ای نیست که بتواند از متون معمولی استفاده کند)
(زبان شناسی) تغییر کارکردی، دگرگونی کنشی، تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
واحد وظیفه مند، واحد در حال کار

معنی functional در دیکشنری تخصصی

[صنعت] وظیفه ای
[ریاضیات] تابعک
[آمار] تابعک
[آب و خاک] تابعی
[ریاضیات] آنالیز تابعی، آنالیز فونکسیونل
[صنعت] ساختار شکست وظیفه ای
[حسابداری] بودجه های عملیاتی
[ریاضیات] حساب تابعی
[ریاضیات] حساب محمولات مرتبه ی اول
[ریاضیات] حساب محمولات مراتب بالاتر
[برق و الکترونیک] مشخص سازی تابعی
[ریاضیات] نمودار وظایف
[حسابداری] طبقه بندی بر اساس کارکرد،طبقه بندی کارکردی
[ریاضیات] قید تابعی
[ریاضیات] تابعک جمعی
bilinear functional ...

معنی کلمه functional به انگلیسی

functional
• having a purpose; useful, practical; working, functioning
• functional things are useful and practical rather than attractive.
• if something is functional, it is working properly.
• functional also means relating to the way something works.
functional disorder
• inability to perform or behave effectively
functional language
• programming language used to read functions

functional را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ملیکا
(در فشن و لباس) تیپ مناسب داشتن بجای تیپ جذاب داشتن
فیض
کاربردی
M kiyan
در شیمی : Functional group به معنی گروه عاملی می باشد
یگانه
اصلی
محمدرضا
تابعگون (ریاضیات)
امیر سلیم اسدی
active element
عنصر فعال، عنصر کنشی
نیما
تابعِ تابع،تابعی از تابعِ دیگر شبیه fog(x)
نیما
بند تابع
محدثه فرومدی
کارکردی، حرفه ای
مریم خوئینی
کاربردی
Mahdi
مبتنی
محمد مصطفایی
عملیاتی
مهدی باقری
براساس دیکشنری لانگمن:
اینکه یه چیزی بیشتر پرکاربرد باشه تا اینکه زیبا باشه
و معنی دیگه که به عنوان صفت استفاده میشه اینه که بگه یه چیزی داره درست پیش میره، و این مثالم لانگمن ذکرکرده:
By 2004, the Supertram is expected to be fully functional

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی functional
کلمه : functional
املای فارسی : فانکشنال
اشتباه تایپی : بعدزفهخدشم
عکس functional : در گوگل

آیا معنی functional مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )