برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1359 100 1

fringed

/frɪndʒd/ /frɪndʒd/

حاشیه دار، ریشه دار

واژه fringed در جمله های نمونه

1. trees fringed the lawn
حاشیه‌ی چمن درخت بود.

2. Emma wore a fringed scarf round her neck.
[ترجمه ترگمان]اما شال گردنی بلندی به دور گردنش انداخته بود
[ترجمه گوگل]اما دستش را روی گردن گردنش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The bridal veil was fringed with lace.
[ترجمه ترگمان]پرده عروسی با توری حاشیه دار شده بود
[ترجمه گوگل]حجاب عروسی با توری پر شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The river is fringed with wild flowers.
[ترجمه ترگمان]رودخانه پر از گل وحشی است
[ترجمه گوگل]رودخانه با گلهای وحشی استوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The river is fringed with trees.
[ترجمه ترگمان]رودخانه پر از درخت است
[ترجمه گوگل]رودخانه با درختان استوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با fringed به فارسی

(گیاه شناسی) گل سپاس مژه دار، جنتیانای حاشیه دار (انواع گل های جنتیانای بومی شمال ایالات متحده و کانادا که گلبرگ آنها کناره ای به رنگ دیگر دارد)
(گیاه شناسی) شیر گیاه آویزگر (polygala paucifolia - بومی جنگل های شرق امریکای شمالی)

معنی کلمه fringed به انگلیسی

fringed
• bordered, surrounded; having fringes, tasseled
• fringed clothes are decorated with a fringe.
• if a place or object is fringed with things, they are situated along its edges.
fringed garment
• clothing with tassels or decorative fringes

fringed را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fringed
کلمه : fringed
املای فارسی : فرینگد
اشتباه تایپی : بقهدلثی
عکس fringed : در گوگل

آیا معنی fringed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )