برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1729 100 1
شبکه مترجمین ایران

fraught

/ˈfrɒt/ /frɔːt/

معنی: پر، دارا، مملو، بار شده
معانی دیگر: (با: with) آکنده (از)، پر (از)، مملو (از)، سرشار، هیجان زده، پریشان، دلواپس، همراه، ملازم، کرایه، بار کردن

بررسی کلمه fraught

صفت ( adjective )
• : تعریف: accompanied by; full of, usu. something bad or unpleasant (usu. fol. by with).
مشابه: heavy, pregnant

- Escaping the country was a journey fraught with peril.
[ترجمه میلاد علی پور] فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
|
[ترجمه علیرضا] فرار از کشور سفری مملو از مخاطره بود.
|
[ترجمه ترگمان] رفتن به شهر، سفری بود که پر از خطر بود
[ترجمه گوگل] فرار از کشور یک سفر خطرناک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه fraught در جمله های نمونه

1. a silence fraught with meaning
سکوتی که پرمعنی بود.

2. the voyage was fraught with danger
سفر دریایی پرمخاطره بود.

3. she looked lean and fraught
او لاغر و شوریده به نظر می‌رسید.

4. The earliest operations employing this technique were fraught with dangers.
[ترجمه ترگمان]اولین عملیات بکارگیری این تکنیک پر از خطر بود
[ترجمه گوگل]اولین عملیات که با استفاده از این تکنیک انجام می شد، خطرناک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The negotiations have been fraught with difficulties/problems right from the start.
[ترجمه ترگمان]مذاکرات مملو از مشکلات و مشکلات از ابتدا بود
[ترجمه گوگل]مذاکرات از آغاز تا کنون مشکل و مشکلات بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Their marriage has been fraught with difficulties.
[ترجمه ترگمان]ازدواج آن‌ها مملو از مشکلات شده‌است
[ترجمه گوگل]ازدواج آنها دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف fraught

پر (صفت)
full , rounded , ample , loaded , laden , fraught , rife , flown , top-full , populous
دارا (صفت)
wealthy , fraught , well-fixed , well-heeled
مملو (صفت)
full , loaded , laden , fraught , rife
بار شده (صفت)
loaded , fraught

معنی عبارات مرتبط با fraught به فارسی

پراز، دارای، بازشده از

معنی کلمه fraught به انگلیسی

fraught
• full of or accompanied by, charged with, laden with
• if something is fraught with problems or difficulties, it is full of them.
• someone who is fraught is very worried or anxious.
• if a situation is fraught, it is tense and awkward.
fraught with danger
• dangerous, full of danger

fraught را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
نگران کننده
آرش اکبری
پر تنش
مجید نجفی
ناخوشایند
اصغر آقا سگ سیبیل
filled with something — often something bad.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fraught

کلمه : fraught
املای فارسی : فروقت
اشتباه تایپی : بقشعلاف
عکس fraught : در گوگل

آیا معنی fraught مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )