برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

forge

/ˈfɔːrdʒ/ /fɔːdʒ/

معنی: جعل، کوره اهنگری، دمگاه، کوره قالگری، تهیه جنس قلابی، اسناد ساختگی ساختن، اهنگری کردن، جلو رفتن، کوبیدن، ساختن، جعل کردن
معانی دیگر: شکل دادن (به)، ازکار درآوردن، ازخود ساختن، چلاک کردن، (ریخته گری و آهنگری) کوره، دکان آهنگری، آهنگرخانه، (کارگاه تبدیل آهن خام به آهن ورزیده یا نرم آهن) آهن ورزگاه، (با حرارت و چکش کاری یا فشار) به آهن شکل دادن، آهن ورزی کردن، پیوسته پیش رفتن (علی رغم اشکالات)، (معمولا با: ahead) ناگهان و تند پیشرفت کردن

بررسی کلمه forge

اسم ( noun )
(1) تعریف: a furnace or hearth where metal is heated to be worked or shaped.

- When it glowed red, the blacksmith removed the metal from the forge and began to hammer it.
[ترجمه شکوفه حق گشا] وقتی فلز قرمز شد ،آهنگر آنرا از کوره بیرون اورد و شروع به چکش زدن روی آن کرد
|
[ترجمه جمال الدين] وقتي كه سرخ شد، آهنگر فلز را از كوره بيرون كشيد و به چكش زدن شروع كرد.
|
[ترجمه بهروز مددی] هنگامی که آهن به اندازه‎ی کافی گداخته شد، آهنگر آنرا از کوره خارج و شروع به چکش کاری کرد.|
[ترجمه ترگمان] آهنگر وقتی سرخ شد، فلز را از آهنگری بیرون آورد و شروع به کوبیدن آن کرد
[ترجمه گوگل] وقتی قرمز رنگ شد، متال گیر فلزی را از جعلی برداشت و شروع به چکش نمود
[ترجمه شما] ...

واژه forge در جمله های نمونه

1. the workers tried to forge an alliance with the farmers
کارگران کوشیدند با کشاورزان همبستگی ایجاد کنند.

2. instead of resting on our laurels we must try to forge ahead
به جای تکیه بر افتخارات گذشته‌ی خود باید بکوشیم تا ترقی کنیم.

3. He again pledged to forge ahead with his plans for reform.
[ترجمه ترگمان]او دوباره قول داد که طرح‌های خود برای اصلاحات را پیش بگیرد
[ترجمه گوگل]او دوباره متعهد شد که برنامه های خود را برای اصلاحات پیش بگذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Difficulties help to forge people into able folk.
[ترجمه ترگمان]Difficulties برای ساخت مردم به مردم می‌تواند کمک کند
[ترجمه گوگل]مشکلات کمک می کند تا مردم را به قومیت تبدیل کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The programme aims to forge links between higher education and small businesses.
[ترجمه ترگمان]هدف از این برنامه ایجاد ارتباط بین آموزش عالی و تجارت‌های کوچک است
[ترجمه گوگل]هدف این برنامه ایجاد ارتباط بین آموزش عالی و کسب و کارهای کوچک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف forge

جعل (اسم)
fiction , forge , fake , forging
کوره اهنگری (اسم)
forge
دمگاه (اسم)
forge
کوره قالگری (اسم)
forge
تهیه جنس قلابی (اسم)
forge
اسناد ساختگی ساختن (فعل)
forge
اهنگری کردن (فعل)
forge
جلو رفتن (فعل)
advance , bring on , come along , forge
کوبیدن (فعل)
grind , stub , forge , beat , thrash , fustigate , mallet , ram , berry , knock , pummel , flail , drive , bruise , stave , hammer , frap , pash , smite , nail , pound , thresh , whang
ساختن (فعل)
make , craft , establish , forge , fake , form , found , produce , create , construct , prepare , model , build , manufacture , fashion , invent , compose , falsify , fabricate
جعل کردن (فعل)
forge , feign , counterfeit , make up , mint , manufacture , invent , concoct , dream up

معنی عبارات مرتبط با forge به فارسی

علوم مهندسى : جوش دادن شعله اى
(فلز داغ را با وزنه ی افتان چکش کاری کردن) پرسکاری ضربه ای کردن، آهنگری حدیده ای کردن، سکه زدن، منگنه زدن
علوم مهندسى : اهنگرى کردن گرم

معنی forge در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] کوره آهنگری ، آهنگری
[صنعت] فورج ، آهنگری ، تغییر شکل قطعه با کوبیدن آن
[حقوق] جعل کردن، تقلب کردن
[عمران و معماری] جوش کوره ای - جوشکاری چکشی

معنی کلمه forge به انگلیسی

forge
• smithy, blacksmith's shop; fireplace where metal is heated before being shaped
• strengthen; hammer into shape, fashion by heating and hammering; make, form; invent; copy, make a fraudulent imitation; move ahead slowly and steadily; move forward with a sudden burst of speed
• if someone forges banknotes, documents, or paintings, they copy them or make false ones in order to deceive people.
• if you forge an alliance or relationship, you succeed in creating it.
• a forge is a place where metal things such as horseshoes are made.
• if you forge ahead, you make a lot of progress, or you make more progress than someone else.
forge a check
• sign one's name falsely to a check
forge a cheque
• sign one's name falsely to a check
forge a signature
• falsely sign someone else's name on a document, counterfeit a signature
forge links
• strengthen ties, make connections

forge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ويدا
ایجاد کردن
محدثه فرومدی
تشکیل دادن
Reyhan
طراحی کردن، اختراع کردن
میلاد علی پور
به وجود آوردن، رقم زدن
mohamadda333
کوره اهنگری
علی ماشا اله زاده
بکوب پیش رفتن (به جایی یا انجام کاری)
بهروز مددی
1- کارگاه آهنگری، کوره آهنگری (اسم)
2- چکش کاری کردن، ساختن/طرح کردن، جعل کردن (فعل گذرا)
3- پیش رفتن، پیش افتادن، ترقی کردن (فعل ناگذر)
پریسا ناصری
Forge
جعل کردن
Forged documents
اسناد مجعول
فرشید صباغ
The Prime Minister is determined to forge a good relationship with America's new leader.

نخست وزیر برای پیشبرد روابط خوب با رهبر جدید آمریکا مصمم است.
سارا
به تلاش ادامه دادن، علیرغم عدم موفقیت.
علیرضا اکبری
1▪️the US forged trade links with China.
ایالات متحده آمریکا با چین پیوند تجاری تشکیل داد(بست)

2▪️ Someone forged my signature.
🔅a forged (passport/signature)
شخصیی امضاء مرا جعل کرد

3▪️swords forged from steel
شمشیر ها از استیل ساخته شد
English User
درست کردن، شکل دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی forge

کلمه : forge
املای فارسی : فراگ
اشتباه تایپی : بخقلث
عکس forge : در گوگل

آیا معنی forge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )