برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1732 100 1
شبکه مترجمین ایران

flat

/ˈflæt/ /flæt/

معنی: دشت، جلگه، اپارتمان، قسمتی از یک عمارت، خنک، بی مزه، پهن، صاف، تخت، هموار، مسطح، یک دست، قسمت پهن، بدون پاشنه، بی تنوع
معانی دیگر: بی پستی و بلندی، سنگ صاف، موازی با، هم سطح با، روی، (کفش) پاشنه کوتاه، بی پاشنه، (دارای مسیر مستقیم) سرراست، بی انحنا، خط سیر کشیده، مسیر کشیده، کم ارتفاع، قطعی، کامل، مثبت، بی چون و چرا، موکد، مطلق، صریح، رک، صاف و پوست کنده، ثابت، بی تغییر، یکنواخت، (بازرگانی) بی بهره، (قرض) الحسنه، راکد، کساد، بی بو و خاصیت، (آشامیدنی که در اثر ماندن گاز خود را از دست داده است) مانده، بی نمک، لوس، کسالت آور، ملال انگیز، ناگیرا، (نقاشی و هنر) بی ژرفا، بی سایه روشن، بی عمق، بی روح، مبهم، ناروشن، گنگ، نامشخص، (عکاسی و عکس) تار، ابرگرفته، (لاستیک اتومبیل و دوچرخه و غیره) کم باد، بی باد، پنچر، (در مورد رنگ) بی جلا، مات، دراز کشیده، (به پشت یا روی سینه) خوابیده، گسترده روی زمین، دمرو، دراز به دراز، درست، مک، بی کم و کاست، پاک، به کلی، کاملا، بلامقدمه، ناگهان، ناغافل، هرچیز تخت، صافی، هرچیز مسطح، پهنه، تیغه، (معمولا جمع) زمین هموار، زمین صاف، زمین باتلاقی، زمین پست، متورق، ورقه مانند، صفحه مانند، نازک و مسطح، کالار، پرنیخ، (عامیانه) بی پول، مفلس، بی چیز، آس و پاس، (دستور زبان) بدون: to، بدون نشان مصدری (مانند: مجبورشان خواهم کرد که بپردازند i will make them pay)، بدون پایان تصریفی، بی پساویز (به ویژه در مورد قیدهایی که -ly نمی گیرند مثلا: او تند راند he drove fast)، (موسیقی) بمل، (بیش از حد) زیر، زیرتر از آنچه که باید باشد، این نشان: b (به معنی: نیم گام زیرتر)، بمل کردن یا شدن، (آوا شناسی و زبان شناسی) تخت، این صدا: ا (مانند a در had یا hat)، آب کم ژرفا، پایاب، ابتل، رجوع شود به: flatcar، (صاف و مسطح کردن) پهنیدن، تخت شدن یا کردن (رجوع شود به: flatten)، (بیشتر در انگلیس) آپارتمان، چند اتاق در یک طبقه از ساختمان، اشکوبه

بررسی کلمه flat

صفت ( adjective )
حالات: flatter, flattest
(1) تعریف: having a horizontal surface.
مترادف: horizontal, level, planar, plane
متضاد: erect, inclined, inclined, slanted, vertical
مشابه: even

- When there is snow or ice, we're always glad we have a flat driveway.
[ترجمه dayan] هنگامی که برف یا باران می بارد ما شادیم چون در یک آپارتمان زندگی می کنیم
|
[ترجمه مریم یوسفی] همیشه هنگام بارش برف یا یخبندان خوشحالم برای اینکه یک جاده ورودی اختصاصی به آپارتمانمان داریم
|
[ترجمه Reza. E] هنگامی که برف می بارد یا یخبندان است ما همیشه از داشتن یک راه ساده و مسطح خوشحالیم.
|
[ترجمه Sina] وقتی اینجا برف میباره یا یخبندانه، ما همیشه خوشحال میشیم که یک راه صاف و مسطح داریم.
...

واژه flat در جمله های نمونه

1. flat country presided over by high mountains
سرزمین هموار که کوه‌های بلند بر آن سایه افکنده است

2. flat paint
رنگ مات

3. flat roofs and shingled roofs
بام هموار (مسطح) و بام شیروانی‌دار

4. flat shoes
کفش (زنانه‌ی) بی‌پاشنه

5. flat surfaces have two dimensions: length and width
چیزهای پهن (مسطح) دو فرامون دارند: طول و عرض.

6. flat broke
(عامیانه) بی‌پول،مفلس،آس و پاس

7. flat out
(عامیانه) 1- با سرعت تمام،با کوشش هرچه بیشتر 2- آشکارا،به وضوح،قطعا

8. a flat denial
انکار محض

9. a flat drink
مشروب گاز رفته

10. a flat failure
شکست بی‌چون و چرا

11. a flat joke
شوخی بی‌مزه

12. a flat market
بازار راکد

13. a flat photograph
عکس تار

14. a flat sound
صدای مبهم

15. a flat stone
...

مترادف flat

دشت (اسم)
desert , plain , field , moor , flat , champaign , pampas , pedogenesis , weald
جلگه (اسم)
plain , flat , champaign , valley , plat , flatland
اپارتمان (اسم)
apartment , partition , chamber , flat , tenement , suite
قسمتی از یک عمارت (اسم)
flat
خنک (صفت)
algid , cold , cool , chilled , chilly , fresh , flat , insipid , vapid , breezy , frigid , icy
بی مزه (صفت)
tame , arid , colorless , flaggy , flat , jejune , tasteless , insipid , unsavory , vapid , trivial , banal , wintry , wishy-washy , platitudinous , sapless , truistic
پهن (صفت)
wide , large , plain , broad , flat , flattened , platy , patulous
صاف (صفت)
clean , slick , clear , explicit , plain , even , sleek , glossy , plane , flat , glabrous , smooth , silvery , flattened , limpid , serene , glace , silken , straight-line , unruffled
تخت (صفت)
flat
هموار (صفت)
plain , even , level , plane , flat , smooth , tabulate
مسطح (صفت)
even , level , plane , flat , flattish , glace , glassy
یک دست (صفت)
slick , similar , uniform , flat , unmixed
قسمت پهن (صفت)
flat
بدون پاشنه (صفت)
flat
بی تنوع (صفت)
flat

معنی عبارات مرتبط با flat به فارسی

یکجوردوبه پهن که دررودخانه های کم عمق بکارمیرود
کرجی ته پهن
ته پهن
(عامیانه) بی پول، مفلس، آس و پاس
کابل تخت، کابل پهن
(نوعی سگ که موهای سیاه و پرپشت و کوتاه دارد) بازآور موکوتاه
ماهی پهن
(کف پا که به طور نابهنجار صاف و بی انحنا باشد) پای صاف
(عامیانه) سختگیر، آدم یک دنده، خود رای، غد، سرسخت، پایدارانه، (پزشکی) صاف پا (کسی که کف پای او صاف و بی انحنا باشد)، بی قواره، ناجور، زشت، دست و پا چلفتی، بدقواره، ناشی، ناشیانه، ملالت آور، خسته کننده، کسل کننده، غفلتا، ناگهان، به طور ناگهانی، صراحتا، به طور قاطع، رک و پوست کنده، پاپهن، دارای عزم ثابت، قطعی
hedgehop : باهواپیما در ارتفاع کم بی باکانه پرواز کردن
اوتو، اتو، اوتی
پهن بینی پهن بینی، افطس
(عامیانه) 1- با سرعت تمام، با کوشش هرچه بیشتر 2- آشکارا، به وضوح، قطعا، با سرعت تمام، با حداکثر تندی
...

معنی flat در دیکشنری تخصصی

[سینما] نور همگانی و فلات - بی روح - تصویر تخت - تصویر مسطح - تصویر یکنواخت
[عمران و معماری] تخت - مسطح - تسمه ای - خوابیده - صاف - پهن - آپارتمان
[برق و الکترونیک] تخت ، مسطح
[زمین شناسی] یکنواخت ،پایین دست ،پایین ،کفه الف) یک قطعه مرداب مسطح پست، مثلاً باتلاق یا در دره یک رودخانه. ب) اصطلاح رایج در شمال و مرکز ایالات متحده برای بستر یا ناحیه ای پست در امتداد مسیر جریان آب.
[حقوق] ثابت، مقطوع، یکنواخت
[نساجی] فلت - تیغه خاردار در ماشین کارد - کدر رنگ - میله فلزی با سطح مقطع T شکل ( در کارد )
[ریاضیات] هموار، تحت صاف، مسطح، یکنواخت، کفی، تحت، پنجره
[پلیمر] مسطح، تخت
[آب و خاک] مسطح سطح صاف
[زمین شناسی] به نهشته ها و زغالهایی گفته می شود که تا 5 درجه شیب داشته باشند
[زمین شناسی] موج نما با رأس مسطح موج نما با ستیغ صاف و پهن بین خط القعرهای باریک. مثلاً: یک موج نما آب کم عمق که ستیغ آن در حین فروکشند یا پس کشند یا سقوط سطح آب تخت شده است.
[ریاضیات] A-مدول تخت
[کامپیوتر] محدوده آدرسهای متوالی
[نساجی] کشباف پودی پهن و مدور
[سینما] زاویه تخت - زاویه مسطح
[ریاضیات] زاویه ی مسطح، زاویه ی نیم صفحه، زاویه ی 180 درجه
[عمران و معماری] قوس خوابیده - قوس تخت
...

معنی کلمه flat به انگلیسی

flat
• level surface; level area of land; tone one half step lower than another (music); apartment (british)
• having a planar surface; deflated (about a tire); absolute; lying down, horizontal; spread out; tasteless; monotonous, dull; mat, not shiny; having a tone one half step lower (music)
• levelly, evenly; certainly, absolutely; exactly; below the proper pitch (music); without interest
• a flat is a set of rooms for living in, usually on one floor of a large building.
• something that is flat is not sloping, curved, or pointed.
• if something is flat against a surface, the front or broadest part of it is touching the surface.
• a flat tyre does not have enough air inside it.
• a flat refusal, denial, or rejection is definite and firm.
• if something, such as a performance or piece of writing, is flat, it is not exciting or interesting.
• a flat voice is cold and unemotional.
• if something is done in a particular amount of time flat, it is done quickly in exactly that amount of time.
• in music, flat is used to refer to the note which is a semitone lower than the note which is stated with it. for example a flat is a semitone lower than a.
• if a musical note is played or sung flat, it is slightly lower in pitch than it should be.
• a flat charge or fee is the same for everyone whatever the circumstances are.
• a flat battery has lost some or all of its electrical power.
• a drink that is flat has lost the bubbles of gas it previously contained.
• if an event or attempt to do something falls flat, it fails.
• if you do something flat out, you do it as fast or as hard as you can.
flat as a pancake
• totally flat, without rounded surfaces
flat ball
• quick pass of a ball close to the ground (soccer)
flat broke
• penniless, bankrupt ...

flat را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

solmaz
صاف شدن تایر خوردو
Elina
تنها زندگی کردن.تنها بودن
mehdi
اتاق هم میشود به کار برد
zeinab shafizadeh
تعریف :
smooth and even; without marked lumps or indentations.
مترادف : مسطح ،صاف ، هموار ، پهن یک دست پ
parya
صاف، تخت
مریم
گاهی یک اصطلاح آمیانه هم نیز هست
مثال:i'm so flat-من خیلی پنچرم {داغون بودن مفهوم است}
Yasaman
صاف،تخت،مسطح
شهاب
اتاق دانشجویی ِاتاق مثل سوییت
....

به معنی آپارتمان هم می شود
dohkiidiisslovii disslovii
جسمی صاف و هموار
Mary
بی برق . بی نیرو (در مورد باتری)
پژمان
پنچر
نیلوفر محمدیان
ثابت (در حسابداری flat rate=نرخ ثابت)
ساحل
تافت، نان تافت
محمدعلی بیاتی
A number of rooms on one floor of a building
kimiaaa
تخت صاف هموار
even
sheri
اپارتمان
...
بریدن به صورت صاف
Mehrdad Sayehban
with no electrical power left in it
(باتری) تمام شده
در امریکا از dead استفاده میشه.

مثال
I left my car lights on and now the battery is flat
مثال
The battery is flat
Smart
توے پیرے 2
🇫�🇱�🇦�🇹�
یعنی صاف
متضادش هم میشه
🇧�🇴��🇲�🇵�🇾�
معنی صاف"Smooth.level''
Artina.A
هموار / مسطح / صاف
جمله نمونه = . We used to think the earth is flat, because it looks the way
tinabailari
she lives in a large flat in New York 💚
او در آپارتمان بزرگی در نیویورک زندگی میکند
مهسا
مقدار پول ثابت است و هیچ تغییری در آن ایجاد نمی شود
sima
صاف
مهدی باقری
معانی زیادی داره
سطح صاف
پنچر لاستیک
نرخ مصوبی که قابل کم و زیاد شدن نیست
یه واحد آپارتمان
لحن صدای بی حس و یکنواخت
کفش پاشنه کوتاه
شکوفا
flat price
قیمت ثابت، قیمت یکنواخت، قیمت مقطوع، قیمتی که در ان تغییر ی بوجود نمی آید.
نیما
بی هیجان
بی حس
2006
متضادش Bumpy میشه
معنی اش هم میشه صاف و هموار ، مسطح
= smooth , level
(Adj.)
الهام حمیدی
بدون تنوع
sajedeh
در کامپیوتر به معنای
سطحی
هم هست
flat file = فایل های سطحی
انوشه امین زاده
یکنواخت (بخصوص در زمینه هیجانات و احساسات)
Farhood
صاف، بدون چین (پارچه و لباس)

The cloth should be laid flat
پارچه بایستی صاف و بدون چین پهن/باز بشه
sajad
معنی این کلمه �ساختمان� میشود.
ایرزاد
flat
این واژه ایرانی- اروپایی هم ریشه با :
آلمانی : flach ( فلاخ)
پارسی : فَراخ ( faraakh )
Afshin
The battery's flat on the mobile
شارژ گوشی موبایل تمام شده
Seyyedalith
خشک و خالی
عسل
صفحه صاف،هموار،مسطح
P.kh
.Flat : it mean a substance that its plane is smooth
Asal
صاف ، تخت ، هموار
مریم حسینی
به معنی سیگار بی بو هم هست. یا سیگارهایی که لایت هستن و ملایم و بیشتر خانم ها استفاده میکنن
مریم حسینی
دهان گیر، لب گیر دهانه
سیدین
جوک بی مزه
محمودمسلمی
کابل تخت،کابلی که درون چند رشته کنار هم و مسطح،و این کابل دو قسمت را بهم وصل کرده.داخل موبايل های دو تکه،که تکه ای را به تکه دیگر وصل کرده
😁😁😁
Apartment=flat
پریدخت
Smooth
Even
Level
صاف
هموار
مسطح
سطوح صیقلی و صاف
دشت
جلگه
ak
درست، ناگهان، بی مقدمه، یک دفعه
He left his wife flat
او یک دفعه زنش را ول کرد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی flat

کلمه : flat
املای فارسی : فلت
اشتباه تایپی : بمشف
عکس flat : در گوگل

آیا معنی flat مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )