برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

flair

/ˈfler/ /fleə/

معنی: فراست، استعداد، خصیصه، قوه تشخیص، بویایی، شامه سگ
معانی دیگر: (دراصل) شم، قدرت بویایی، قدرت تشخیص، (عامیانه) کلاس، رفتار زیبنده، زیبندگی، برازندگی، فرزامی، ویرایی، قابلیت، ذوق، مجا قوه تشخیص

بررسی کلمه flair

اسم ( noun )
(1) تعریف: an innate ability; knack.
مترادف: gift, knack, talent
مشابه: ability, aptitude, bent, capability, endowment, facility, faculty, genius, instinct, propensity, skill, touch

- a flair for design
[ترجمه ترگمان] استعدادی برای طراحی
[ترجمه گوگل] شادی برای طراحی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: sophistication or elegance in style, bearing, or manner.
مترادف: panache, style
مشابه: chic, cultivation, dash, smartness, sophistication, taste

- She always dresses with flair.
[ترجمه 👩‍⚕️] او همیشه برازنده ( شیک) لباس می پوشد
|
[ترجمه ترگمان] اون همیشه با استعداد لباس میپوشه
[ترجمه گوگل] او همیشه با شیک لباس می پوشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه flair در جمله های نمونه

1. he had a flair for classical music
او شم موسیقی کلاسیک داشت.

2. he did every thing with a flair
او در کارهایش سیلقه و ذوق خاصی به خرج می‌داد.

3. In business circles he is noted for his flair and clarity of vision.
[ترجمه ترگمان]او در محافل تجاری به خاطر فراست و وضوح بینش خود مورد توجه قرار گرفته‌است
[ترجمه گوگل]در محافل کسب و کار او برای استعداد و وضوح دید خود را ذکر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He has a flair for languages.
[ترجمه ترگمان]او استعداد خاصی برای یادگیری دارد
[ترجمه گوگل]او زبان را دوست دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She has a natural flair for languages.
[ترجمه ترگمان]او یک استعداد ذاتی برای یادگیری دارد
[ترجمه گوگل]او زبان های طبیعی را دوست دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Jo has a flair for languages.
[ترجمه ترگمان]جو استعداد خاصی برای یادگی ...

مترادف flair

فراست (اسم)
intelligence , acumen , physiognomy , sagacity , intuition , insight , flair , penetration , perspicacity
استعداد (اسم)
susceptibility , aptitude , capacity , amplitude , art , liability , verve , brilliance , tendency , ingenuity , shift , turn , talent , flair , gift , caliber , aptness , property , knack , genius , faculty , predisposition
خصیصه (اسم)
flair , feature , trait
قوه تشخیص (اسم)
flair
بویایی (اسم)
flair , smell , olfaction
شامه سگ (اسم)
flair

معنی کلمه flair به انگلیسی

flair
• talent, natural sense or ability; style, chic; discernment; scent (hunting)
• a flair for doing something is a natural ability to do it.
• flair is also the ability to do things in an original, interesting, and stylish way.

flair را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Samir
شامه سگ
Shirinbahari
استعداد. کار خلاقانه و جالب
Figure
۱- استعداد غریزی خاص برای انجام کاری به خوبی affinity, aptitude, talent , gift
۲- اصالت originality, style
She has a flair with managing unruly kids
Live /dress with flair
Farhood
⁦✔️⁩شَم
It was clear she'd be a gifted actress. This woman always had that flair
واضح بود که این دختر/زن یه بازیگر با استعداد خواهد بود. اون همیشه شَم‌ این کار داشت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی flair

کلمه : flair
املای فارسی : فلیر
اشتباه تایپی : بمشهق
عکس flair : در گوگل

آیا معنی flair مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )