برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

fill in

/ˈfɪlɪn/ /fɪlɪn/

معنی: شرح دادن، پر کردن، جانشین کردن
معانی دیگر: 1- (باچیزی) پر کردن، 2- (با افزودن یا گنجاندن یا چپاندن یا تحویل دادن) کامل کردن، تکمیل کردن، برطرف کردن 3- به جای کسی دیگر عمل کردن یا نقش ایفا کردن، جانشین (به ویژه به طور موقت)، جانشین شونده

بررسی کلمه fill in

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to provide with requested information.
مترادف: complete
مشابه: advise, clue in, inform, tell

- Fill in the blanks.
[ترجمه ترگمان] جاه‌ای خالی را پر کنید
[ترجمه گوگل] جاهای خالی را پر کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to temporarily replace; be a substitute (often fol. by for).
مترادف: sub, substitute
مشابه: double, replace, supply

- Can you fill in for me at work?
[ترجمه علی اکبر منصوری] میتونی بجای من بری سرکار? / میتونی جای منو در محل کار پر کنی?
|
[ترجمه ترگمان] میشه سر کار برام پر کنی؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانید برای من در محل کار کار کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه fill in در جمله های نمونه

1. she was ill, so her fill-in went on stage
او بیمار بود و لذا جانشین او به صحنه رفت.

2. When you fill in the form, please write clearly/legibly in black ink.
[ترجمه ترگمان]زمانی که فرم را پر می‌کنید، لطفا به وضوح \/ خوانا در جوهر سیاه بنویسید
[ترجمه گوگل]وقتی فرم را پر می کنید، لطفا به صورت سیاه و سفید به صورت روشن / قابل خواندن بنویسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In the test, we had to fill in the blanks.
[ترجمه ترگمان]در آزمون، ما باید جاه‌ای خالی رو پر می‌کردیم
[ترجمه گوگل]در آزمون، ما مجبور بودیم که فرم ها را پر کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She flipped through a magazine to fill in the time.
[ترجمه ترگمان]او یک مجله را ورق زد تا در آن زمان پر شود
[ترجمه گوگل]او از طریق یک مجله برای پر کردن زمان، از آن استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Fill in your spouse's name here.
[ترجمه ترگمان]نام همسر خود را در اینجا پر کنید
...

مترادف fill in

شرح دادن (فعل)
give , relate , depict , illustrate , demonstrate , explain , detail , describe , narrate , fill in
پر کردن (فعل)
stop , fill , stuff , heap , load , glut , poison , infect , stud , deplume , fill in , stow , plenish , thwack , suffuse
جانشین کردن (فعل)
substitute , swap , fill in

معنی fill in در دیکشنری تخصصی

[سینما] نور پرکننده یا کمکی
[آب و خاک] پر کردن
[سینما] نور تلطیف کننده

معنی کلمه fill in به انگلیسی

fill in
• someone that substitutes
• complete, answer, supply or add information (form, application)

fill in را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Kosarrrr
to tell what has happened
شرح اوضاع و احوال
امیر قاسمی
فرم پر کردن
please fill in the form
دیانا
جای خالی رو پر کردن
Aynaz
Fill me in
من‌رو در جریان بزار
سیما احمدی
Fill in پر کردن جاهای خالی میتونه مثلا در فرم جایی باشه
همچنین معنای جانشین:replace
و همینطور دوستان گفتن در جریان قرار دادن کسی هم هست:update

Fill out یعنی کامل پرکردن فرم تکمیل کردن:complete
Amirhosein farrokhzad
پر کردن - تکمیل کردن - جایگزین کردن
محسن مختاری کلخوران
وقتتو صرف انجام کار غیر مهمی کردن وقتی درحال صبر کردن هستی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی fill in

کلمه : fill in
املای فارسی : فیل این
اشتباه تایپی : بهمم هد
عکس fill in : در گوگل

آیا معنی fill in مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )