برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1475 100 1

field

/ˈfiːld/ /fiːld/

معنی: زمین، صحرا، میدان، پهنه، عرصه، رشته، دایره، مرغزار، دشت، مزرعه، کشتزار، بمیدان یا صحرا رفتن
معانی دیگر: پالیز، کشتگاه، کردو، - زار، - گاه، زمین ویژه ی کاری، زمین دارای کان یا منابع بخصوص، خطه، ناحیه، هر جای گسترده و مسطح، میدان (ورزش)، زمین ورزش، شرکت کنندگان در مسابقه، هماوران، پادکوشان، مسابقه دهندگان، میدان جنگ، رزمگاه، آوردگاه، میدان عملیات رزمی، ناحیه ی رزمی که از ستاد یا پاسگاه یا پایگاه دور باشد، صحرایی، (دانش و فعالیت علمی و غیره) زمینه، (ریاضی) دامنه، هیئت، (فیزیک و الکترونیک) میدان، برد، رسایش، رسایی، وابسته به میدان عملیات (بازرگانی یا جنگی یا علمی و غیره)، میدانی، به میدان (عملیات یا کارزار یا مسابقه و غیره) آوردن، به مسابقه (یا رزم و غیره) فرستادن، هامون، زمین هموار، (جمع) زمین های دور شهر، (مثلا روی سکه یا پرچم) زمینه، بوم، (کامپیوتر) پای کار، فیلد (جزئی از یک ((رکورد)))، (نشان های نجابت خانوادگی) زمینه ی سپر، (فوتبال امریکایی، بیسبال، کریکت و غیره) توپ را گرفتن و مسابقه را آغاز کردن، (در آغاز مسابقه) توپ را گرفتن یا پراندن، (عامیانه - در مصاحبه های مطبوعاتی و غیره) پرسش ها را (بدون متن از پیش آماده شده) پاسخ دادن

بررسی کلمه field

اسم ( noun )
(1) تعریف: an expanse of open and usu. grassy ground.

(2) تعریف: any broad or long expanse.
مشابه: spread

- a field of snow
[ترجمه هدیکا] یک زمین از برف
|
[ترجمه الهام رضایی] زمینی پوشیده از برف
|
[ترجمه ترگمان] مزرعه‌ای از برف
[ترجمه گوگل] یک میدان برف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: any of various open areas where sports contests take place.

- a soccer field
[ترجمه SR7] یک زمین فوتبال
...

واژه field در جمله های نمونه

1. field army
ارتش رزمی (یا صحرایی)

2. field duty
ماموریت رزمی (صحرایی)

3. field equations
معادلات میدانی

4. field of battle (battlefield)
میدان جنگ

5. field of fire
میدان آتش

6. field shop
کارگاه صحرایی

7. field sports
ورزش های میدانی

8. field artillery
توپخانه‌ی صحرایی

9. a field covered with ice and boulders
بیابانی پوشیده از یخ و صخره

10. a field of cattle
مزرعه‌ی دامداری

11. a field of waving wheat
کشتزاری از گندمی که موج می‌زند

12. a field of wheat
گندم زار

13. a field worker
مامور حوزه

14. attractive field
میدان جاذبه

15. diamond field
سرزمین الماس‌خیز

16. finite field
...

مترادف field

زمین (اسم)
ground , acre , land , earth , field , soil , vale , globe , domain , zone , terrain , territory , glebe , terrene
صحرا (اسم)
desert , field , champaign , wilderness , wild land
میدان (اسم)
amplitude , ground , place , field , plaza , ring , scope , square , battlefield , forum , band , purview
پهنه (اسم)
field , area , racket , arena , sheet , width
عرصه (اسم)
field , ring , square , arena , court
رشته (اسم)
tract , connection , field , sequence , string , sphere , chain , branch , suite , system , series , line , rank , clue , strand , thread , fiber , filament , catena , tissue , ligature
دایره (اسم)
section , field , rhomb , circle , sphere , domain , roundel , department , tambourine , bureau , disk , disc , compass , rondel
مرغزار (اسم)
field , lawn , meadow , callow , grassland , hayfield , mead , food plain
دشت (اسم)
desert , plain , field , moor , flat , champaign , pampas , pedogenesis , weald
مزرعه (اسم)
stead , field , farm , croft , plantation
کشتزار (اسم)
field , farm , grain field
بمیدان یا صحرا رفتن (فعل)
field

معنی عبارات مرتبط با field به فارسی

فوق العاده ماموریت
توپخانه ی صحرایی، (ارتش) توپخانه ی صحرایی
اتشبارصحرائى
دفترزمین پیمایى، کتاب مساحى، یاد داشت نامه صحرائى
پرچم نظامى، پرچم کوچک
(کشاورزی) ذرت دامی (در برابر: ذرت شیرین یا ذرت بلالی sweet corn)
کلانتریا امین صلح درشهرستان هاىcolony epac
روز فعالیت خوشایند، روز بز کشی، (ارتش) روز نظافت (پاک داشت) عمومی، روز تمرین ها و نمایشات نظامی، روز مسابقات ورزشی، هماورد روز، روز پادکوشی، (امریکا) روز گردش علمی (دانش آموزان یا دانشجویان)، روزسان، روزمشق، روزپی گردی دربیرون شهر
با تاثیر میدانی
مهندس پایکار
(در مسابقات دو و میدانی) ورزش میدانی (مانند پرش طول و پرتاب وزنه و غیره)، ورزش قهرمانی میدانی، مسابقات صحرایی
دوربین صحرایی، عدسی درونی دوربین یاذره بین
دوربین صحرایی (field glass هم می گویند)
...

معنی field در دیکشنری تخصصی

field
[حسابداری] جامعه
[شیمی] میدان
[سینما] حوزه یا فیلد - میدان کار برای دوربین
[عمران و معماری] میدان - کارگاه
[کامپیوتر] فیلد ؛ رشته ؛ میدان - فیلد بخشی از یک رکورد در پایگاه داده ها که دارای قطعه ای از اطلاعات است . مثلاً در یک فهرست نشانی ، کد پستی ممکن است در یک فیلد ، 10 کاراکتر ی ذخیره شود . نگاه کنید به database . record .
[برق و الکترونیک] میدان ، حوزه - میدان ؛ حوزه 1. در پویش هم - بافته ی تلویزیونی به یکی از دو بخشی گفته می شود که از تقسیم قاب تصویری به دست می آید . هر میدان شامل پویش کامل تصویر از بالا تا پایین و رگشت به نقطه ی شروع است. در سیستم پخش تلویزیونی امریکا ، هر قاب تصویری با دو میدان تقسیم می شود که هر میدان به مدت 1 تقسیم بر 60 ثانیه و دارای 262/5 خط است . 2. ناحیه ای که در برگیرنده ی خطوط نیروس مغناطیسی یا الکتریکی یا هر دو است .3 . ناحیه ی تحت پوشش عدسی . 4. مجموعه ای از نویسه ها که در پردازش رایانه ای به صورت واحد در نظر گرفته می شوند مانند میدان نام یا مقدار . 5. محل کار دستگاهها و تجهیزات .
[فوتبال] زمین
[مهندسی گاز] حوزه ، میدان
[زمین شناسی] میدان ، صحرا - در زمین شناسی: یک اصطلاح گسترده برای ناحیه ای، دور از آزمایشگاه و خصوصاً بیرون شهر که در آن، یک زمین شناسی مشاهدات دست اول را انجام می دهد و به جمع آوری، داده ها، سنگها نمونه های کانی و فسیل می پردازد. - - در زمین فیزیک: فضایی که در آن، یک اثر، مثلاً گرانی یا مغناطیس، ظاهر می شود و قابل اندازه گیری می باشد. این فضا توسط یوستگی تشخیص داده می شود که عبارتست از وجود یک مقدار مرتبط با هر محل درون این فضا. - الف) میدان یخ. - ب) یک فلوبیسار بزرگ یا سایر نواحی سالم یخ دریا. - - در زمین شناسی اقتصادی: منطقه یا ناحیه ای که دارای یک ذخیره ویژه معدنی، مانند طلا یا زغال سنگ می باشد و بدین وسیله تشخیص داده می شود. - - در سنجش از دور: مجموعه تاثیرات (الکتریکی، مغناطیسی و گراویتی) که در سراسر فضا گسترش پیدا می کنند.
[بهداشت] فیلد - میدان - رشته
[ریاضیات] هیات
[معدن] منطقه معدنی (عمومی)
[نفت] میدان
[آمار] میدان ، هیئت
...

معنی کلمه field به انگلیسی

field
• area; domain, range; piece of land; space designated for an item of information in a record (computers); surface; land designated for sports; composition of players; layer; area where a battle takes place; battle
• go onto the field, take the field (about a sports team); receive the ball
• of an open area of ground
• a field is an enclosed area of land where crops are grown or animals are kept.
• a sports field is a grassy area where sports are played.
• an oil field, gas field, etc is an area of land or sea bed under which oil or gas has been found.
• a magnetic or gravitational field is an area in which a force such as magnetism or gravity has an effect.
• your field of vision is the area that you can see without turning your head.
• a particular field is a subject or area of interest.
• a field trip or a field study involves research that is done in a real, natural environment rather than in a theoretical way.
• you can use field to refer to equipment or buildings that are used in a battlefield.
• if a political party fields a candidate, they put that candidate up for election.
• if a sports team fields a particular number or type of players, those players are chosen to play for the team on a particular occasion.
• if you field questions or criticisms, you deal with them in a skilful way.
• the team that is fielding in a game of cricket or baseball is the team trying to catch the ball.
• you can say that someone has a field day when they do something that is very exciting or enjoyable, especially when they are able to do it to a much greater extent than normal.
field ambulance
• military ambulance which collects wounded soldiers on the battlefield
field and track athletics
• competitive sporting events performed on a running track and on the adjacent field (i.e. running, jump ...

field را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

morteza
میدان
بهزاد ناطق
مقوله
علیرضا
زمینه
Today, the field of Human Resource Management (HR) is experiencing numerous pressures for change.
Saman
دشت/صحرا
نیلو
میدان
Mohammad
در حقوق: اعلام کردن، نظر دادن، رای دادن
Saeede
مرتع- دشت
what?
A piece of land used for animalsor for growing plants for food



درضمن اقای علیرضا Hooman درسته نهHuman😐
میثم
حوزه، محدوده
شهرزاد تاجیک
عرضه کردن
Zahra Nazari
محدوده،زمینه
habib noori
field trip: سفرعلمی/گردش علمی
field mouse: موش صحرایی
field hospital:بیمارستان صحرایی، بیمارستان سیار
محمد شفیعی
A land that we farm on it
امیرسلیم اسدی
زمین بازی
ابراهیم
زمین چمن
Hessam
مزرعه
😊
كار. شغل. تخصص
...
دشت،زمینه
S...
زمین بازی_میدان
Hhhhh
رشته
سپهر مرادی
An area of study or knowledge
مهسان
مستقر کردن (ارتش)، به کار گرفتن
جهان
زمینه کاری، عرصه فعالیت
abolfazl
field of interest
area of interest
هر دو به معنی زمینه پژوهشی - زمینه تحصیلی - علاقه کاری - زمینه تحصیلی یا پژوهشی مورد علاقه
Micasa
مزرعه
حسین
قلمرو (یک موضوع)
فرنیا 😘 Farniya
زمین ورزشی ، میدان : field
مثال :
Mesut always prays on the field before the game
مسعود همیشه قبل از بازی در زمین " زمین ورزشی" دعا می کرد .
امیر
برجا در مهندسی ژئوتکنیک
باران محمدی
زمین یا مزرعه داری
fateme
رشته ی تحصیلی
.This lawyer is famous in his own field
Helya
زمین زیبا
احمدرضا جوادیان
زمین کشاورزی یا مزرعه
حسین
مجموعه ای از اطلاعات به هم مرتبط
anzmaetjbr
فک کنم محدوده ی کاری یا مثلا حوزه ی کاری بشه👀🍃
حاجی
رشتۀ تحصیلی
حاجی
میدان : ميدان به هر مجموعه اي از اشياء گفته مي شود كه بين آنها دو عمل موسوم به عمل جمع و ضرب تعريف شده باشد كه اين دو عمل همان خواص آشناي اعداد را دارا باشند.
Mahdieh
She worked in the field radioactivity

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی field
کلمه : field
املای فارسی : فیلد
اشتباه تایپی : بهثمی
عکس field : در گوگل

آیا معنی field مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران