برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1679 100 1
شبکه مترجمین ایران

fertility

/fərˈtɪləti/ /fəˈtɪlɪti/

معنی: باروری، حاصلخیزی
معانی دیگر: پر باری، گشنوری، گشن پذیری، گشنی، زایایی، زایندگی، خلاقیت، آفریدگری، آفرینندگی

بررسی کلمه fertility

اسم ( noun )
• : تعریف: the quality or state of being fertile.
متضاد: infertility, poverty, sterility

واژه fertility در جمله های نمونه

1. the incredible fertility of this writer's mind
خلاقیت باور نکردنی فکر این نویسنده

2. fertilizers increase the fertility of the soil
کود باروری زمین را زیاد می کند.

3. The fertility of the soil has been greatly improved by the use of pesticides.
[ترجمه موسی] حاصلخیزی خاک با استفاده از سموم دفع آفات بسیار بهبود یافته است.
|
[ترجمه ترگمان]حاصلخیزی خاک با استفاده از آفت‌کش‌ها به شدت بهبود یافته‌است
[ترجمه گوگل]باروری خاک با استفاده از آفت کش ها بسیار بهبود یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The fertility of women who smoke is half that of non-smoking women.
[ترجمه Kiana] باروری زنان سیگاری یک دوم زنان غیر سیگاری است|
[ترجمه موسی] قدرت بار ...

مترادف fertility

باروری (اسم)
fruition , productivity , fecundity , fertility
حاصلخیزی (اسم)
luxuriance , productivity , fecundity , fertility

معنی عبارات مرتبط با fertility به فارسی

لقاح خود بخود، خود باروری، حاصلخیزی خود بخود

معنی fertility در دیکشنری تخصصی

fertility
[علوم دامی] باروری ، توانای تولید مثل .
[زمین شناسی] حاصلخیزی
[بهداشت] باروری
[خاک شناسی] حاصلخیزی
[آب و خاک] حاصلخیزی
[آمار] اندازه گیری باروری
[خاک شناسی] حاضلخیزی خاک
[خاک شناسی] حاصلخیزی باقیمانده
[آب و خاک] حاصلخیزی باقی مانده
[خاک شناسی] حاصلخیزی خاک
[آب و خاک] حاصلخیزی خاک

معنی کلمه fertility به انگلیسی

fertility
• fecundity, reproductivity, fruitfulness
fertility drugs
• fertility inducing medication, medication administered to infertile women in order to induce the release of eggs from the ovaries
fertility treatment
• treatment for those who are infertile (sterile, incapable of bearing children)

fertility را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ayda
زاینده بودن یا حاصلخیزی چیزی
مثل:
We are doing our best to improve the
.fertility of this land
ویدا ب
تولید، خلاقیت
سعید
برکت
موسی
fertility(noun)= لقاح پذیری،باروری،حاصلخیزی،بارورسازی

examples:
1- Nowadays women can take drugs to increase their fertility.
امروزه زنان می توانند برای افزایش باروری خود دارو مصرف کنند.
2- Improve the soil fertility by adding compost.
با افزودن کود، حاصلخیزی خاک را بهبود ببخشید.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fertility

کلمه : fertility
املای فارسی : فرتیلیتی
اشتباه تایپی : بثقفهمهفغ
عکس fertility : در گوگل

آیا معنی fertility مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )