برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1436 100 1

fertile

/ˈfɜːrtəl/ /ˈfɜːtaɪl/

معنی: پربرکت، بارور، حاصلخیز، برومند، پرثمر
معانی دیگر: وهنل، پر میوه، پرحاصل، زاینده، گشنیده، بارور شده، لقاح شده، پر زاد و رود، پر بچه، زایا، بارورگر، پر ثمر کننده، حاصلخیز کننده، خلاق، آفریننده، آفریدگار

بررسی کلمه fertile

صفت ( adjective )
مشتقات: fertilely (adv.), fertileness (n.)
(1) تعریف: producing or able to produce abundant growth of farm crops or other vegetation.
مترادف: fecund, fruitful, lush, luxuriant, productive, prolific
متضاد: barren, desert, infertile, sterile
مشابه: abundant, arable, bounteous, generative, profuse, rich, rife

- The crops flourished in the fertile soil.
[ترجمه ترگمان] محصولات در خاک حاصلخیز، شکوفا می‌شدند
[ترجمه گوگل] این محصول در خاک بارور رشد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: producing or capable of producing offspring, as an animal, plant, egg, seed, or the like. (Cf. sterile.)
مترادف: fecund, fruitful, productive, prolific
متضاد: barren, infertile, sterile
مشابه: abundant, bounteous, generative, profuse, rich, rife

- The most fertile cows give birth to calves every year.
[ترجمه ترگمان] The گاوها هر ساله گوساله‌ها را به دنیا می‌آورند
[ترجمه گوگل] گاوهای بارور تر هر ساله گوساله ها را می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: produ ...

واژه fertile در جمله های نمونه

1. After the variety of bewildering experiences at the start of our trip, we were happy that the rest of the journey was uneventful.
ما بعد از تجربه کردن رویدادهای حیرت انگیزی در شروع سفرمان، خوشحال بودیم که ما بقی سفر بی هیجان بود

2. Our annual class outing proved quite uneventful.
سفر تفریحی سالانه کلاسمان، کاملا بی هیجان از آب درآمد

3. The meeting seemed uneventful but expert observers realized that important decisions were being made.
جلسه یکنواخت به نظر می رسید اما ناظران خبره فهمیدند که تصمیمات مهمی اتخاذ شد

4. a fertile egg
تخم مرغ نطفه دار

5. overly fertile families add to overpopulation
خانواده‌های بسیار پر بچه (مسئله‌ی) ازدیاد جمعیت را تشدید می‌کنند.

6. the fertile mind of a genius
فکر آفریننده‌ی یک نابغه

7. the fertile soil of khuzestan
خاک بارور خوزستان

8. the sun's fertile warmth
گرمای گشن آور خورشید

9. this appel tree is very fertile
این درخت سیب بسیار پر بار است.

10. the land that lay beneath the mountain was fertile
زمینی که در دامنه‌ی کوه قرار داشت حاصلخیز بود.

11. People get less fertile as they get older.
...

مترادف fertile

پربرکت (صفت)
luxuriant , bounteous , exuberant , fertile
بارور (صفت)
fruitful , fertile , fecund , prolific , fructuous , parturient
حاصلخیز (صفت)
rich , fertile , fecund , prolific
برومند (صفت)
fertile , fecund
پرثمر (صفت)
fertile , fecund

معنی عبارات مرتبط با fertile به فارسی

(فیزیک اتمی) ماده ی بارور (آنچه که به ماده ی شکافت پذیر قابل تبدیل باشد مانند اورانیم 238)
(کشاورزی - جانورشناسی) دگرگشن پذیر، چلیپا بارور، اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل

معنی fertile در دیکشنری تخصصی

fertile
[علوم دامی] بارور ؛ حیولمی که می توانند بطور طبیعی تولید مثل کند .
[زمین شناسی] باروری، بارخیز و حاصلخیز

معنی کلمه fertile به انگلیسی

fertile
• bearing offspring, fruitful; abundant, plentiful; inseminated; inseminating
• land is fertile if plants grow easily in it.
• if someone has a fertile mind or imagination, they produce a lot of good or original ideas.
• you describe a place or situation as fertile ground when you think that something is likely to succeed or develop there.
• people who are fertile are able to produce babies.
fertile crescent
• crescent-shaped agricultural region in the middle east stretching from the mediterranean sea through the tigris-euphrates valley to the persian gulf
fertile imagination
• creative imagination
fertile land
• fruitful land, fruitful soil, land in which produces good crops

fertile را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
بارده ، سرسبز
علی افراسیابی
در فیزیک و مهندسی هسته ای Fertile یک ماده به ایزوتوپی گفته می شود که با گیراندازی یک نوترون به ایزوتوپی تبدیل می شود که قابلیت شکافت رو داره ( یعنی اگه یک نوترون بهش بزنیم شکافته میشه ) که اصطلاحا به اون Fissile گفته میشه !
rozhina
پر حاصل
Nick.3
بارور
عباس نعمتی فر
1. زمین حاصل خیز
2. (انسان یا حیوان یا گیاه) بارورکننده یا زاینده
3. (ذهن) خلاق و ایده ساز
4. (زمینه) مساعد، (شرایط) آماده (برای حصول نتایج مفید)
پروین
موثر، مهم
Negaar
[زیست شناسی]: زایا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fertile
کلمه : fertile
املای فارسی : فرتیل
اشتباه تایپی : بثقفهمث
عکس fertile : در گوگل

آیا معنی fertile مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )