برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1408 100 1

Fist

/ˈfɪst/ /fɪst/

معنی: کار، کوشش، مشت، با مشت گرفتن، مشت زدن
معانی دیگر: (مشت را) گره کردن، با مشت زدن، (محکم) نگه داشتن، (عامیانه) دست، چنگال

بررسی کلمه Fist

اسم ( noun )
• : تعریف: the hand when the fingers are curled tightly into the palm.

- He pounded his fists on the table.
[ترجمه سمیه] او مشتش را روی میز کوبید.
|
[ترجمه ترگمان] مشت‌هایش را روی میز کوبید
[ترجمه گوگل] او مشتهایش را روی میز گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fists, fisting, fisted
(1) تعریف: to close (the hand) tightly into a fist.

(2) تعریف: to hold firmly in the fist.

واژه Fist در جمله های نمونه

1. a fist blow
ضربه‌ی مشت

2. hand over fist
(عامیانه) به آسانی و به مقدار زیاد

3. shake one's fist (at somebody)
(به نشان تهدید) مشت خود را (به سوی کسی) تکان دادن

4. he banged his fist on the table
با مشت محکم بر میز کوبید.

5. he smashed a fist in akbar's face
مشت خود را محکم بر صورت اکبر فرود آورد.

6. i planted a fist in his mouth
یک مشت خواباندم توی دهانش.

7. he pounded with his fist on the table and said, "no, never!"
مشتش را برمیز کوفت و گفت: ((نه،هرگز!))

8. the boxer cocked his fist
مشت‌زن (به منظور ضربه زدن) مشت خود را به عقب برد.

9. we won hand over fist
به آسانی از آنها بردیم.

10. he hit me with his fist
او با مشت مرا زد.

11. he recoiled under the heavy fist blows
زیر ضربات شدید مشت بر پشت افتاد.

12. the drunken man waved his fist at me
مرد مست مشتش را به سویم تکان داد.

13. the speaker kept thundering his fist on the table
ناطق مرتبا ...

مترادف Fist

کار (اسم)
service , function , thing , office , task , act , action , deed , work , job , labor , karma , activity , ploy , affair , duty , shebang , appointment , workmanship , avocation , vocation , proposition , laboring , fist , concave , opus , kettle of fish
کوشش (اسم)
labor , scramble , tug , effort , assay , stretch , attempt , trial , try , endeavor , strain , bustle , fist , muss
مشت (اسم)
clump , knock , jab , fist , cuff , buffet , handful , punch
با مشت گرفتن (فعل)
gripe , fist
مشت زدن (فعل)
box , fist , knuckle

معنی عبارات مرتبط با Fist به فارسی

(عامیانه) به آسانی و به مقدار زیاد، بسرعت وبمقدار زیاد
(به کار بردن زور و تهدید در روابط بین المللی) مشت آهنین، نیروی مسلح مشت زره دار
دست بزرگ و سر، نشان دست، مشت
(به نشان تهدید) مشت خود را (به سوی کسی) تکان دادن

معنی کلمه Fist به انگلیسی

fist
• closed hand; hand (slang); handwriting (slang)
• you refer to someone's hand as their fist when they have bent their fingers to touch their palm.
clench one's fist
• close one's hands tightly
iron fist
• harsh manner, ruthlessness
• you use iron fist to refer to the fact that a leader or government treats people in a very harsh and unfair way.
made a fist
• clenched his hand into the shape of a fist (in anger and/or in readiness to punch someone)
tight fist
• clenched fist
with an iron fist
• forcefully, brutally, without mercy

Fist را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
با مشت کوبیدن، درهم کوبیدن( در ورزش)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fist
کلمه : fist
املای فارسی : فیست
اشتباه تایپی : بهسف
عکس fist : در گوگل

آیا معنی Fist مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )