برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1358 100 1

Fast food

/ˈfæst ˈfuːd/ /fɑːst fuːd/

معنی: ماحضر
معانی دیگر: (وابسته به رستوران یا جایی که در آن خوراک را به سرعت می دهند و مشتری خودش آنرا از پیشخوان به میزش می برد) تند خوراک، (رستوران) تندکار، غذای دم دستی، غذای حاضری

بررسی کلمه Fast food

اسم ( noun )
• : تعریف: food from a restaurant that is made and eaten right away. Fast food is usually not expensive.

- It is not healthy to eat too much fast food.
[ترجمه amir ali] - خوردن غذای خیلی سریع سریع سالم نیست.
|
[ترجمه Amir Mahdi Amiri] این غذای زود پز خیلی سالم نیست
|
[ترجمه ترگمان] غذا خوردن خیلی سریع نیست
[ترجمه گوگل] غذای بیش از حد فوری سالم نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: offering foods for sale that are quickly available for eating or taking out.

- fast-food chains
[ترجمه ترگمان] زنجیره غذایی سریع
[ترجمه گوگل] زنجیرهای فست فود
[ترجمه شما] ...

واژه Fast food در جمله های نمونه

1. "No fast food", she said emphatically.
[ترجمه Amir Mahdi Amiri] او با اطمینان گفت‌‌‌ غذای سریعی نیست
|
[ترجمه ترگمان]او با تاکید گفت: \" هیچ غذایی سریع وجود ندارد \"
[ترجمه گوگل]او گفت: 'غذای فوری نیست '
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Fast food restaurants are geared up to serve thousands of people daily.
[ترجمه ترگمان]فست فود (فست فود)برای خدمت به هزاران نفر در روز تشکیل می‌شوند
[ترجمه گوگل]رستوران های سریع غذا برای خدمت به هزاران نفر از مردم روزانه هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. James works as assistant chef at a fast food restaurant.
[ترجمه ترگمان]جیمز به عنوان دستیار آشپز در یک رستوران فست فود کار می‌کند
[ترجمه گوگل]جیمز به عنوان دستیار سرآشپز در رستوران فست فود کار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Fast food

ماحضر (اسم)
fast food , food prepared in haste

معنی کلمه Fast food به انگلیسی

fast food
• food rapidly prepared and served
• fast food is hot food such as hamburgers that is served quickly after you order it, but which is not considered to be good for you if you eat it too often.
fast food restaurant
• restaurant in which food is prepared and served quickly

Fast food را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Iman
غذای سر پایی
Amir Mahdi Amiri
غذای زود پز
قلی
غذا بیرونی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fast food
کلمه : fast food
املای فارسی : فست فود
اشتباه تایپی : بشسف بخخی
عکس fast food : در گوگل

آیا معنی Fast food مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )