eclipse

/ɪˈklɪps//ɪˈklɪps/

معنی: گرفتگی، گرفت، کسوف یا خسوف، تحت الشعاع قرار دادن
معانی دیگر: (افتخار و شهرت و غیره) افول، تیرگی، تیره کردن، سایه افکن شدن بر، سایه گیر کردن، (ماه یا خورشید) گرفتن، خسوف کردن، کسوف کردن، مه گرفت کردن، خورگرفت کردن، (گرفتگی ماه یا خورشید) خسوف، مه گرفت (lunar eclipse هم می گویند)، خورگرفت (solar eclipse هم می گویند)، (هر نوع قطع نور یا سایه افکنی نجومی و غیره) گرفتگی، - گرفت
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: at a particular observation point, the blocking of light from one celestial body by another, such as the eclipse of the sun by the interposition of the moon, or the eclipse of the moon by the earth's coming between the sun and moon.
مشابه: block, blockage, conjunction, darkening

- We all went outside to watch the eclipse of the moon.
[ترجمه گوگل] همه برای تماشای ماه گرفتگی به بیرون رفتیم
[ترجمه ترگمان] همه بیرون رفتیم تا خورشید گرفتگی رو ببینیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any blockage of light.
مشابه: block, blockage, obscuring, shade

(3) تعریف: a decline into obscurity, disfavor, or low status.
مشابه: clouding

- The 1970s saw the eclipse of this once popular singer.
[ترجمه گوگل] دهه 1970 شاهد کسوف این خواننده زمانی محبوب بود
[ترجمه ترگمان] دهه ۱۹۷۰ شاهد این خواننده محبوب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: eclipses, eclipsing, eclipsed
(1) تعریف: to bring about an eclipse of.
مشابه: block, occult, overshadow, shade, shadow

- The moon eclipsed the sun.
[ترجمه گوگل] ماه خورشید را گرفت
[ترجمه ترگمان] ماه در زیر نور خورشید سایه افکنده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make obscure or darker.
مترادف: darken, obfuscate, obscure
مشابه: becloud, bedim, cloud, dim, extinguish, overshadow, shade, shadow

(3) تعریف: to cause to decline in importance, popularity, or the like, esp. by surpassing or outshining.
مترادف: diminish, overshadow
مشابه: exceed, excel, outdo, outshine, outstrip, put to shame, surpass, transcend

- The new hockey star has eclipsed most of the former record-holders.
[ترجمه گوگل] ستاره جدید هاکی اکثر رکوردداران سابق را تحت الشعاع قرار داده است
[ترجمه ترگمان] این ستاره هاکی جدید، بیشتر افراد سابق را تحت الشعاع قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. an eclipse of the sun presaged death and destruction
خورشید گرفتگی از مرگ و ویرانی پیش آگاهی می داد.

2. lunar eclipse
ماه گرفتگی،ماه گرفت،خسوف

3. the eclipse established the truth of einstein's theories
خسوف صحت نظریه ی انشتین را ثابت کرد.

4. the eclipse of the romans empire
افول امپراطوری روم

5. total eclipse
خسوف (یا کسوف) کامل

6. a partial eclipse of the moon
مهگرفت (خسوف) ناقص

7. a battery of cameras were set to record every phase of the eclipse
تعدادی دوربین برای ضبط کلیه ی مراحل کسوف آماده شده بود.

8. On Wednesday there will be a total/partial eclipse of the sun.
[ترجمه گوگل]در روز چهارشنبه خورشید گرفتگی کامل/جزئی رخ خواهد داد
[ترجمه ترگمان]روز چهارشنبه کسوف کامل و نسبی خورشید خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Once a famous actress, she is now in eclipse.
[ترجمه مصطفی] او که زمانی بازیگر مشهوری بود، اکنون افول کرده است.
|
[ترجمه گوگل]او که زمانی بازیگر مشهوری بود، اکنون در کسوف است
[ترجمه ترگمان]یک بار یک بازیگر مشهور، حالا در کسوف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. After suffering an eclipse, she is now famous again.
[ترجمه گوگل]او پس از کسوف، اکنون دوباره به شهرت رسیده است
[ترجمه ترگمان]پس از آن که خورشید گرفتگی را در بر گرفت، دوباره مشهور شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A total solar eclipse is due to take place some time tomorrow.
[ترجمه گوگل]قرار است فردا خورشید گرفتگی کامل رخ دهد
[ترجمه ترگمان]در کل خورشید گرفتگی کلی قرار است فردا رخ دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The writer's name remained in eclipse for many years after his death.
[ترجمه مصطفی] نام نویسنده تا سال ها پس از مرگش ناشناخته باقی ماند.
|
[ترجمه گوگل]نام نویسنده تا سال ها پس از مرگش در کسوف باقی ماند
[ترجمه ترگمان]نام نویسنده سال ها پس از مرگش در کسوف باقی ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Mrs Bosanquet's novels are now in eclipse.
[ترجمه گوگل]رمان های خانم بوسانکه اکنون در کسوف است
[ترجمه ترگمان]اکنون رمان های خانم Bosanquet در هنگام کسوف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Her work was in eclipse for most of the 20th century.
[ترجمه گوگل]کار او در بیشتر قرن بیستم در کسوف بود
[ترجمه ترگمان]کار او در بیشتر قرن بیستم در کسوف بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The eclipse should only be viewed through a special lens.
[ترجمه گوگل]ماه گرفتگی را فقط باید از طریق یک لنز خاص مشاهده کرد
[ترجمه ترگمان]گرفتگی باید تنها از طریق یک لنز ویژه دیده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

گرفتگی (اسم)
congestion, melancholia, obstruction, eclipse, stasis, crick

گرفت (اسم)
eclipse

کسوف یا خسوف (اسم)
eclipse

تحت الشعاع قرار دادن (فعل)
overshadow, eclipse, outshine

تخصصی

[زمین شناسی] گرفتگی (خسوف و کسوف) (سنجش از دور) تاریکی جزئی یا کلی خورشید وقتی ماه بین زمین و خورشید قرار بگیرد و تاریکی جزئی یا کلی ماه وقتی زمین بین ماه و خورشید قرار بگیرد.
[ریاضیات] گرفتگی، کسوف و خسوف

به انگلیسی

• obscuring of one celestial body by another (i.e. sun, moon, etc.); any obscuration of light
cause to undergo an eclipse; outshine, surpass, outdo
when there is an eclipse of the sun, the moon comes between the earth and the sun, so that for a short time you cannot see part or all of the sun. when there is an eclipse of the moon, the earth comes between the sun and the moon, so that for a short time the earth's shadow covers the moon.
if someone or something suffers an eclipse, they lose some or all of their importance or influence.
if one thing eclipses another, the first thing becomes more important so that the second thing is no longer noticed.

پیشنهاد کاربران

زیر سایه کسی رفتن , dybala has eclipsed to ronaldo
خورشید گرفتگی یا ماه گرفتگی
گوی سبقت ربود
محیط توسعه مجتمع
افول
تحت الشعاع قرار دادن
عبور کردن ، رد شدن
کم اهمیت جلو دادن
در پزشکی:نهفته، قبل بروز یا فعال شدن عفونت
Eclipse period
خورشید گرفتگی ، کسوف
a complete eclipse of the sun is a very rare occurrence
خورشید گرفتگی کامل خورشید اتفاق بسیار نادری است
⁦✔️⁩تحت الشعاع قرار دادن،
سایه افکن شدن بر

Anthony Scaramucci says
Donald J. Trump's legacy will be that of a "domestic terrorist" and an "insurrectionist” following the mob of supporters that attacked the Capitol.
“This will even eclipse the 13 million jobs lost. It'll eclipse the malpractice of the pandemic
YahooFinance@
شیمی:صورتبندی پوشیده، صورتبندی متقابل
[پرنده شناسی] پر ریزی یک باره
eclipse ( نجوم )
واژه مصوب: گرفت 1
تعریف: پنهان شدن خورشید، وقتی که ماه بین زمین و خورشید باشد و سایۀ ماه بر زمین بیفتد، یا پنهان شدن ماه وقتی که زمین بین ماه و خورشید باشد و سایۀ زمین بر ماه بیفتد
نادیده گرفتن
جایگزین چیزی شدن
سایه انداختن
از چشم انداختن
make something seem less important
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما