earthshaking

/ˈɜːrθˌʃekɪŋ//ˈɜːθˌʃekɪŋ/

معنی: مهم، اساسی
معانی دیگر: (دارای اهمیت و اثر بسیار ژرف و اساسی) جهان لرزان، (بسیار) تکان دهنده، بنیادی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: challenging or upsetting basic principles, beliefs, or assumptions.

- an earthshaking discovery
[ترجمه fatemeh] زمین لرزان
|
[ترجمه شادی شریفیان مهد] یک کشف مهم، یک کشف اساسی
|
[ترجمه گوگل] یک کشف تکان دهنده
[ترجمه ترگمان] یک کشف earthshaking
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مهم (صفت)
serious, main, principal, great, important, significant, earnest, all-important, fateful, substantial, grave, weighty, consequential, considerable, momentous, earthshaking, epochal, newsworthy, overriding, significative

اساسی (صفت)
basic, material, net, ground, essential, organic, pivotal, basal, fundamental, substantial, vital, basilar, cardinal, earthshaking, meaty, primordial

انگلیسی به انگلیسی

• shocking, shaking; appalling; sensational; noisy; daring

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• زمین لرزه آور / بسیار مهم و تأثیرگذار
• ( در کاربرد خبری ) تغییردهنده ی اساسی / انقلابی
• ( در کاربرد روزمره ) فوق العاده بزرگ و پرمعنی
🔸 مثال ها:
The discovery of a cure for cancer would be earthshaking.
...
[مشاهده متن کامل]

کشف درمانی برای سرطان، یک رویدادبسیار مهم خواهد بود.
The news was not earthshaking, but it was interesting.
این خبر فوق العاده بزرگ نبود، اما جالب بود.
His speech had an earthshaking impact on the audience.
سخنرانی او تأثیر بسیار مهمی بر مخاطبان داشت.

earthshaking
1. loud enough to shake the very earth
آنقدر بلند که زمین را تکان دهد
( بسیار تکان دهنده )
2. sufficiently significant to affect the whole world
آنقدر مهم که بر کل جهان تأثیر بگذارد
( بسیار بنیادی )
بنیان افکن