برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1410 100 1

eye

/ɑɪ/ /aɪ/

معنی: باجه، عین، چشم، دیده، سوراخ سوزن، مرکز هر چیزی، دکمه یا گره سیب زمینی، بینایی، دهانه، کاراگاه، دیدن، پاییدن، نگاه کردن
معانی دیگر: تخم چشم (eyeball هم می گویند)، تخم چشم و اطراف آن، کره ی چشم، (معمولا جمع) قدرت دید، نظر، نگاه، توجه، روی کردن، نگاه افکنی، پشدید، داوری، قدرت قضاوت و برآورد کردن، تشخیص، دیدگاه، هر چیز چشم مانند: سوراخ، دکمه (برجستگی روی سیب زمینی و غیره)، جوانه، خال روی پرهای دم طاوس، (ابزار) دسته (اگر به صورت حلقه باشد)، دستگیره، حلقه ی طناب، طوقی (فلزی یا پلاستیکی)، (در برخی جانوران ابتدایی) اندام حساس نسبت به نور، چشمگونه، چشمسان، (در برخی پنیرها) حفره، سوراخ، خلل و فرج، (قصابی) گوشت گرده، راسته، (گیاه شناسی - مرکز گل) دیسک، گرداله، گردک، چشم الکتریکی، چشم الکترونی، نقطه ی کانونی، (هواشناسی) چشم، مرکز، چشم انداختن، نظر کردن، نگریستن، نگر کردن، دید زدن، ورانداز کردن، رجوع شود به: photoelectric cell، (خودمانی) کارآگاه خصوصی (بیشتر می گویند: private eye)، (کشتیرانی) حلقه، چشمی، جلو عرشه، پیش عرشه، سورا  سوزن

بررسی کلمه eye

اسم ( noun )
عبارات: catch someone's eye, keep an eye out, set eyes on, lay eyes on, make eyes at, see eye to eye
(1) تعریف: the organ of sight and the area close around it, including the lids, lashes, and brow.
مشابه: eyeball, orb, peeper

(2) تعریف: skill in observing.
مترادف: sense
مشابه: discernment, judgment, perception, sensitivity

- an eye for color
[ترجمه ترگمان] یک چشم به رنگ
[ترجمه گوگل] یک چشم برای رنگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (usu. pl.) judgment or understanding.
مترادف: opinion, view
مشابه: estimation, judgment, ken, understanding

- In society's eyes, they are outlaws.
[ترجمه ترگمان] در نظر جامعه، آن‌ها یاغی هستند
[ترجمه گوگل] در چشمان جامعه، آنها دروغگو هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: close attention.
مترادف: lookout, watch
مشابه: attention

- Keep an eye on my things while I'm gone. ...

واژه eye در جمله های نمونه

1. eye drops
قطره‌ی چشم،دوای چشم

2. eye examination
امتحان چشم

3. eye irritation
آزردگی چشم

4. eye bath
چشم شویه

5. an eye operation
(جراحی) عمل چشم

6. his eye fell on a foreign word
چشمش به یک واژه‌ی خارجی افتاد.

7. rib eye
(گوشت گاو) راسته

8. sharp eye
چشم تیز

9. the eye of a hurricane
مرکز توفان

10. the eye of a needle
سوراخ سوزن

11. an eye for an eye
معامله‌ی به مثل،تلافی

12. magic eye
چشم الکترونیکی

13. see eye to eye
کاملا در توافق بودن،هم عقیده بودن

14. a magic eye opens and closes the door
یک چشم الکتریکی در را باز و بسته می‌کند.

15. a perceptive eye
چشم تیزبین

16. a routine eye examination
...

مترادف eye

باجه (اسم)
eye , counter , wicket
عین (اسم)
original , eye , source , essence , outward , spring , fountain , outness
چشم (اسم)
sight , eye , shiner , winker , optic , eyelet , winkers
دیده (اسم)
eye
سوراخ سوزن (اسم)
eye
مرکز هر چیزی (اسم)
eye
دکمه یا گره سیب زمینی (اسم)
eye
بینایی (اسم)
acumen , insight , vision , sight , eyesight , eye , perspective , discernment , spectrum
دهانه (اسم)
eye , throat , mouthpiece , aperture , mouth , opening , spout , outfall , bridle , jet , embouchure , ostiole
کاراگاه (اسم)
eye , detective , beagle , informer , sleuth , bloodhound , gumshoe
دیدن (فعل)
sense , vision , sight , eye , view , notice , look , witness , perceive , observe , see , behold , distinguish , descry , twig , catch sight , contemplate
پاییدن (فعل)
eye , look , watch , guard , be constant , be firm , be fixed , be permanent , stag
نگاه کردن (فعل)
eye , regard , look , see , look up

معنی عبارات مرتبط با eye به فارسی

تصویر شخص درمردمم چشم دیگری که باونگاه میکند
عمران : تسمه سرپهن
چشم شویه
(مکانیک) پیچ قلابدار، پیچ گوشواره ای، پیچ سرسورا
چشمگیر، جالب توجه، انگشت نما، چیزجالب توجه، چیز چشم گیر، جالب نظر
تماس چشمی، ارتباط با دیگری از راه چشم یا نگاه کردن
ظرفی که چشم رادران نگاه داشته بادارویی میشویند، ظرف چشم شویی
(تغییر دادن املای واژه ها برای نشان دادن لهجه ی محلی) گویش چشمی، لهجه ء واضح و هجایی
شیشه ای که برای کمک بینایی بکارمیبرند، عینک دستی
خورشیدافتاب
هشدار، درس عبرت، (هر چیز) آموزنده، چشم و گوش باز کن، آگاهساز، چشم بازکن، چیزشگفت اور، ترس اور
قافیه ی چشمی، قافیه ی املایی (که به جای تشابه صدا متکی است به تشابه املای آخر هر کلمه: مثلا cough و though)
خدمتی که فقط هنگام مواظبت خوب انجام داده میشود، نگاه عاشقانه
...

معنی eye در دیکشنری تخصصی

eye
[عمران و معماری] نورگیر - حلقه
[زمین شناسی] روزنه (آب زیرزمینی):روزنه ای که از آن آب از یک چشمه به سطح زمین جریان می یابد.
[نساجی] چشمه ورد ( در بافندگی )
[کوه نوردی] سوراخ میخ
[زمین شناسی] نقاب چشم. سرپوش روی چشم برخی از شب پره ها.
[زمین شناسی] عقیق چشمی عقیقی که نمایش دهنده نوارهای هم مرکز، معمولاً در چند رنگ متنوع حول یک مرکز تیره رنگ است که شبیه یک چشم می باشد. مترادف: سنگ حلب.
[عمران و معماری] باز چشم - فاصله بین دو چشم
[نساجی] پشم صورت گوسفند
[زمین شناسی] زغال چشمی زغال سنگی که حاوی صفحات ساختمانی به اشکال مدور یا بیضوی است که یا با طبقه بندی موازی اند یا بطور عمود نسبت به آن قرار گرفته اند و دارای حواشی هم مرکز منحنی و شیارچه های شعاعی می باشند. اینها نور را بصورت آیینه مانندی باز می تابانند. مترادف: زغال گرد ـ ریشه کلمه: آلمانی.
[سینما] کاسه چشمی
[ریاضیات] فاصله ی عینی
[ریاضیات] برآورد عینی
[آمار] برآورد چشمی
[سینما] هم سطح - زاویه نرمال - نمای هم طراز - هم سطح یا هم طراز دید چشم تماشاگر - دید از زاویه هم سطح / هم سطح شدن با کاراکتر - از رو به رو / دید خنثی - زاویه هم سطح چشم - زاویه هم ...

معنی کلمه eye به انگلیسی

eye
• organ used for seeing
• look at, stare
• your eyes are the two things in your face that you see with.
• if you have an eye for something, you can recognize it and make good judgements about it.
• if you eye something, you look at it carefully or suspiciously.
• if you cast or run your eye over something, you look quickly at every part of it.
• if something catches your eye, you suddenly notice it.
• if you try to catch someone's eye, you try to attract their attention.
• if someone is keeping an eye on or has their eye on a situation or person, they are watching to see how the situation develops or how the person behaves.
• to keep an eye on someone or something also means to watch them and make sure that they are safe.
• if something is true in your eyes, this is your opinion.
• if there is more to a situation than meets the eye, it is more complicated than it seemed at first.
• if an event opens your eyes, it makes you aware of something for the first time.
• if you don't see eye to eye with someone, you disagree with them.
• if you are up to your eyes in something, you are very busy with it.
eye bank
• place where human corneas and eye tissue are stored to be used in transplants
eye bath
• small cup used for cleansing the eye; eye cup
eye candy
• anything that is pleasing to the eye but requires little intellectual analysis (esp. attractive computer graphics)
eye catching
• something that is eye-catching is very noticeable.
eye contact
• meeting of two peoples gazes
eye cup
• eye bath, small cup used for cleansing the eye
eye dropper
• device wh ...

eye را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
جشم
چشم مستت چه کند با من بیمار امشب�
این دل تنگ من و این تن بیمار امشب

آخر ای اشک دل سوخته ام را مددی�
که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب...
مولانا
عبدالخلیل قوطوری
aɪ-Eye-En- آی= باجه، عین، چشم، دیده، سوراخ سوزن، مرکز هر چیزی، دکمه یا گره سیب زمینی، بینایی، دهانه، کاراگاه، دیدن، پاییدن، نگاه کردن
معانی دیگر: تخم چشم eyeball) هم می گویند)، تخم چشم و اطراف آن، کره ی چشم، (معمولا جمع) قدرت دید، نظر، نگاه، توجه، روی کردن، نگاه افکنی، پشدید، داوری، قدرت قضاوت و برآورد کردن، تشخیص، دیدگاه، هر چیز چشم مانند: سوراخ، دکمه (برجستگی روی سیب زمینی و غیره)، جوانه، خال روی پرهای دم طاوس، (ابزار) دسته (اگر به صورت حلقه باشد)، دستگیره، حلقه ی طناب، طوقی (فلزی یا پلاستیکی)، (در برخی جانوران ابتدایی) اندام حساس نسبت به نور، چشمگونه، چشمسان، (در برخی پنیرها) حفره، سوراخ، خلل و فرج، (قصابی) گوشت گرده، راسته، (گیاه شناسی - مرکز گل) دیسک، گرداله، گردک، چشم الکتریکی، چشم الکترونی، نقطه ی کانونی، )هواشناسی) چشم، مرکز، چشم انداختن، نظر کردن، نگریستن، نگر کردن، دید زدن، ورانداز کردن، رجوع شود به: photoelectric cell، )خودمانی) کارآگاه خصوصی (بیشتر می گویند: private eye)، )کشتیرانی) حلقه، چشمی، جلو عرشه، پیش عرشه، سورا سوزن
Ай- Ay- Eye-Turk آی=ماه، چشم، زیبا، درخشان ، آینه ، نور وروشنایی ،با غیرت وعادل، حلقۀ ماه شاهی ، حلقۀ عدالت، چشم خداوندی و نظاره گر اعمال(کتیبۀ خط میخی) ، نگاه، دایره، کره(کرۀ ماه)، گوی و...- امثال : آی یالی وُزی بار = چشمانی مثل ماه دارد (چشمانی زیبا دارد) – آی آیدنگ گیجه لر =شبهای پر نور وروشن (ماه شب چهارده )- آی ایله=حلقۀ مردم-ایل=ایل،طایفه،مردم، خانواده، - آیئلا(عائله)=دوروکنار دستی ها،اعضای (حلقۀ) خانواده- ئل(اِل)= دست - (آیلا)=مثل ماه، حلقه وار،چرخان، گوی مانند، –یال(یای)=کمان ،کج،هلال- یالان= نا راست،کج،دروغ – eyeball=در زبان ترکی –آی بال =عسل چشم، -بال= شهد ، معشوق ، عزیز ، عسل ، انگبین – آیب آل = عیبجویی ، کندکاش،
آیلا=مثل ماه، گوی، حلقه، انجمن، جرگه، سلسله، سلک، گروه، مجمع، محفل، مدار، معشر، چنبر، چنبره، دایره، دور، گرد، مدور، انگشتری، ربقه، چین و شکن، پیچ و تاب، گوشواره، زنجیر-آیلا فعل امر آیلاماق Aylamaq=مثل ماه کردن، چرخاندن، گرداندن، به حرکت درآوردن، به دور خود گرداندن، وادار به چرخیدن کردن، چرخانیدن، چرخ دادن، به جریان انداختن، اداره کردن، کنترل کردن، مهار کردن
که این چرخ و ماه است یا تاج و گاه --- ستاره ست پیش اندرش یا سپاه(فردوسی)
به ماه مانی آنگه که تو سوار شوی--- چگونه ای عجبی ماه را سوار که کرد(عنصری)
بزرگان و سادات چون انجمند--- وی اندر میان همچو ماه تمام(سوزنی)
سیاه چشما ماها من این ندانستم --- که ماه چارده را غمزه از غزال بود(خسروانی)
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی--- دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام(حافظ)
آئلا=حلقه و مجموعۀ خانواده، عائله، اولاد، عیال، خانواده
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com
لیلی موسوی
eye-popping: بُهت‌آور
sportwoman
چشم
فاطمه
Stop eyeing :
چشمتو نچرخون! (دزدکی نگاه نکن) یا دید نزن
این اصطلاح بیشتر برای تقلب کردن به کار میره.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی eye
کلمه : eye
املای فارسی : ع‌ه
اشتباه تایپی : ثغث
عکس eye : در گوگل

آیا معنی eye مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )