برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1437 100 1

extra

/ˈek.strə/ /ˈek.strə/

معنی: زیادی، زائد، یدکی، بسیار، اضافی، بزرگ، خیلی
معانی دیگر: بیشین، بیشتر، اضافه، افزودین، دیگر، افزونه، (جمع) اضافات، مخلفات، افزونه ها، افزوده، (پیش از صفت می آید) بسیار، (فیلم سینمایی و غیره) سیاهی لشگر، هنرپیشه ی افزودین، بازیگر غیر مهم، (روزنامه و غیره) شماره ی فوق العاده، پیشوند: خارج از، برون، بیرون از، علاوه بر، برونی، فوق العاده، پیشوند خارجی

بررسی کلمه extra

صفت ( adjective )
(1) تعریف: more than is expected or usual.
مترادف: additional, further, more, other
مشابه: excess, reserve, special, supplemental, surplus

- We're going to need some extra men for the job.
[ترجمه ترگمان] ما به چند نفر اضافی برای این کار احتیاج داریم
[ترجمه گوگل] ما قصد داریم به برخی از مردان اضافی برای این کار نیاز داشته باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I put in some extra time on this assignment.
[ترجمه ترگمان] من یه مقدار وقت اضافی تو این ماموریت گذاشتم
[ترجمه گوگل] در این تخصیص به برخی وقت اضافی اضافه کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: better than is expected or usual.
مترادف: remarkable, special
مشابه: exceptional, extraordinary, notable, uncommon
اسم ( noun )
(1) تعریف: an added and often more luxurious thing.
مترادف: accessory, addition
مشابه: add-on, bonus, feature, gain, option, plus, premium

- These apartments come with many extras including free parking and u ...

واژه extra در جمله های نمونه

1. extra costs
هزینه‌های اضافی

2. extra good quality
کیفیت بسیار خوب

3. extra passengers will be sent by another plane
مسافران اضافی با هواپیمای دیگری فرستاده خواهند شد.

4. an extra blanket will make you feel cozier
یک پتوی اضافی احساس راحتی بیشتری به شما خواهد داد.

5. an extra lock on the door gives me a feeling of security
یک قفل اضافی بر در به من احساس خاطر جمعی می‌دهد.

6. immune from extra taxation
مستثنی از مالیات اضافی

7. to lose extra weight
اضافه وزن خود را کاهش دادن

8. bind up an extra belt around the suitcase
تسمه‌ی دیگری دور چمدان ببند.

9. i gave her extra work to occupy her
به او کار اضافه دادم تا سرش گرم شود.

10. i ordered an extra portion of rice
یک پرس برنج اضافه سفارش دادم.

11. the insertion of extra information made his speech too long
وارد نمودن اطلاعات اضافی نطق او را خیلی طولانی کرد.

12. they are bringing extra land under cultivation
دارند زمین‌های بیشتری را زیر کشت می‌برند.

...

مترادف extra

زیادی (اسم)
wealth , excess , extra , surplus , excrescence , immensity , superfluity , immoderacy , exorbitance , exorbitancy , riffraff , nimiety
زائد (صفت)
useless , extra , redundant , surplus , further , intercalary , waste , superfluous , unneeded , supererogatory
یدکی (صفت)
extra , spare
بسیار (صفت)
abundant , numerous , extra , damn , manifold , parlous , all , sopping , unco , multifarious
اضافی (صفت)
extra , additional , further , supplementary , supernumerary , plus , intercalary
بزرگ (صفت)
mighty , senior , large , gross , great , numerous , extra , head , adult , major , big , dignified , grand , voluminous , extensive , massive , enormous , grave , majestic , bulky , eminent , lofty , egregious , immane , jumbo , king-size , sizable , sizeable , walloping
خیلی (قید)
a great deal , very , many , much , extremely , far , extra , lot , crazy , ghastly , appreciably , jolly , considerably , damnably , highly , much more

معنی عبارات مرتبط با extra به فارسی

متعلق بفضای بیرون ازجو، خارج الجوی
(بیس بال) هیت (hit) که از "هومران " هم بزرگتر باشد
هزینه فوق العاده
بیرون ازگیتی، خارج ازعالم
بیرون ازجمجمه، ازجمجمه بیرون
غیراصلی، غیرضروری
غیرقانونی
غیررسمی، بیرون ازوظایف اداری
ورزش : وقت اضافى
بیرون ازقواعدطبیعی
بیرون ازپیشه یاحرفه، خارج حرفه ای
خارج ازقاعده، بیقاعده
ماورای علم
فوق العاده، ویژه، مخصوص
خارج طیفی
...

معنی extra در دیکشنری تخصصی

[سینما] هنرپیشه سیاهی لشکر - سیاهی لشکر - رلهای کوچک و سیاهی لشکر
[فوتبال] ویژه
[مهندسی گاز] زیادی ، اضافی
[نساجی] اضافه - ویژه
[ریاضیات] اضافی
[حسابداری] سود اضافی
[حسابداری] سود سهام اضافی
[نساجی] نخ اضافی در چله
[نساجی] بافندگی با دو پود
[برق و الکترونیک] ولتاژ نهایت -بالا[ای اچ وی] ولتاژ بالاتر از 345KW در سیستمهای انتقال انرژی الکتریکی .
[حقوق] جبران خسارت بدون توسل به مراجع قضایی
[سینما] نور فوق العاده ضعیف
[نساجی] خیلی مات
[زمین شناسی] به جنس خاکهایی گفته می شود که تکامل خاک تحت تأثیر اقلیم مشخص به وجود نیامده است و عوامل دیگر در تکوین آن مؤثر بوده است.طبق نظر کلود برنارد به چنین خاکهایی باید خاکهای استثنایی لقب داد
[سینما] فوق العاده سریع

معنی کلمه extra به انگلیسی

extra
• one who performs a secondary role in a film; special edition, supplement
• additional, supplementary
• outside, external
• an extra thing, person, or amount is another one that is added to others of the same kind.
• extras are things that are not necessary but make something more comfortable, useful, or enjoyable.
• extras are also additional amounts of money added to the basic price of something.
• an extra is a person who plays an unimportant part in a film.
• if you are extra polite or extra careful, you are more polite or careful than usual.
• extra- is used to form adjectives that describe something as being outside something else. for example, extra-parliamentary activities are political activities that take place outside parliament; used in formal english.
extra active service
• emergency military service
extra capacity
• more space than is needed
extra charge
• additional charge
extra costs
• additional costs
extra curricular
• extra-curricular activities are activities for students that are not part of their course; a formal word.
extra curriculum education
• supplementary studies, studies not included in the regular educational program
extra duty
• additional task
extra edition
• additional copy (of a book, newspaper, etc.)
extra expenses
• additional expenses
extra judicial
• outside of the law
extra large
• extremely big clothing size
extr ...

extra را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضا
خارج از
ebi
بیش ، بیش از ، افزون ، افزون از ، افزون بر ، فرا ، فراتر از ، بیرون ، خارج
ساغر
بیش از حد
زیبا
اضافی، زائد، زیادی،
مسعود طلایی
مبلغ اضافی، چیز اضافی
هانا
زیاد از حد
امیرحسین نعمت اله
زیاد،اضافی،بیشتر
Sajad karimi
بیشتر. اضافی.
tinabailari
اضافی ، بیشتر
if you need any extra help , just call me 🚋🚋
اگه به هر کمک بیشتری نیاز داشتی فقط بهم زنگ بزن
انسانی 93 ، تجربی 85 ، هنر 85
MS. Salimi
extra: اضافی، زیادی
extreme: خیلی‌زیاد، بیش از حد
exceed: فراتر رفتن، تجاوز کردن از
increasing: فزاینده، روبه افزایش، در حال افزایش
النا
اضافه،زیاد،یدک،بیش از حد
somi
در فیلم سیاهی لشکر
مرضیه
extra : بیشتر ، اضافی ، افزوده ، زیادی ، بسیار ، بزرگ .
مجتبی م
تو چشم بودن، پر زرق و برق...
زیاده روی/ افراطی/غراق آمیز بودن چیزی...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی extra
کلمه : extra
املای فارسی : اکسترا
اشتباه تایپی : ثطفقش
عکس extra : در گوگل

آیا معنی extra مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )