برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1406 100 1

expose

/ɪkˈspoʊz/ /ɪksˈpəʊz/

معنی: نمایش دادن، افشاء کردن، در معرض گذاشتن، بیپناه گذاشتن، بی حفاظ گذاردن، ظاهر ساختن
معانی دیگر: در معرض (خطر یا حمله یا سرما و یا هرچیز ناخوشایند) قرار دادن، بی پناه کردن، تحت تاثیر (عقیده یا اثر یا مسلک و غیره) قرار دادن، آشنا کردن، رهاکردن، ترک کردن، ول کردن، نشان دادن، در معرض دید قرار دادن، برهنه کردن، افشا کردن، آشکار کردن، دست (آدم های شرور و غیره را) رو کردن، لو دادن، برملا کردن، درمعر­ گذاشتن

بررسی کلمه expose

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: exposes, exposing, exposed
(1) تعریف: to uncover or reveal; lay bare.
مترادف: bare, open, reveal, uncover
متضاد: cover, hide
مشابه: break, disclose, let out, subject, unearth, unmask, unveil

- Stripping off the layers of old paint exposed a delicate carved pattern in the wood.
[ترجمه حامد] از بین رفتن لایه های نقاشی قدیمی، یک الگوی حکاکی ظریف را آشکار کرد.
|
[ترجمه ترگمان] Stripping لایه‌های رنگ کهنه یک الگوی حکاکی شده ظریف در چوب را نمایان می‌ساخت
[ترجمه گوگل] از بین بردن لایه های رنگ قدیمی، یک الگوی حکاکی ظریف در چوب وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I think the slit in the skirt exposes too much of my leg.
[ترجمه اولیس کوچولو ] فکر میکنم شکاف دامن به شکلی است که پایم را بیش از حد در معرض نمایش قرار میدهد.|
...

واژه expose در جمله های نمونه

1. Soldiers in an open field are exposed to the enemy's gunfire.
در یک میدان باز,سربازان در معرض آتش گلوله دشمن قرار دارند

2. Foolish actions expose a person to the sneers of others.
اعمال احمقانه,انسان را در معرض تمسخر و نیش خند دیگران قرار میدهند

3. The article exposed the vital document as a forgery.
مقاله برملا کرد ککه سند حیاتی جعلی است

4. expose to public ridicule
مورد تمسخر همگان قرار دادن

5. some women expose themselves to skin cancer just to get a tan
برخی از خانم‌ها برای برنزه کردن پوست،خود را در معرض خطر سرطان قرار می‌دهند.

6. this newspaper published a detailed expose of her private life
این روزها شرح مفصلی‌درباره‌ی زندگی خصوصی او را چاپ کرد.

7. Don't expose it to the sun.
[ترجمه شهرام] آن را در معرض نور خورشید قرار ندهید|
[ترجمه ترگمان]اونو به خورشید نشون نده
[ترجمه گوگل]آن را به خورشید نگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف expose

نمایش دادن (فعل)
perform , execute , act , display , represent , exhibit , depict , expose , depicture , enact
افشاء کردن (فعل)
impart , divulge , expose
در معرض گذاشتن (فعل)
subject , expose
بیپناه گذاشتن (فعل)
expose
بی حفاظ گذاردن (فعل)
expose
ظاهر ساختن (فعل)
reveal , manifest , expose , lay out

معنی عبارات مرتبط با expose به فارسی

مورد تمسخر همگان قرار دادن
زیاد روشنایی دادن

معنی expose در دیکشنری تخصصی

expose
[عمران و معماری] نمایاندن
[نساجی] قرار دادن در برابر نور - قرار دادن در معرض نور
[سینما] نور دیدن فیلم - تابش نور روی فیلم - گرفتن عکس یا فیلم / نوردادن - نوردهی
[سینما] چاپ مضاعف
[سینما] بیش از حد نور دیدن فیلم
[سینما] بر ملاکننده اجتماعی
[سینما] کمتر از حد معمول نور دیدن فیلم - کم نور دیدگی

معنی کلمه expose به انگلیسی

expose
• reveal, uncover, disclose; abandon
• to expose something means to uncover it and make it visible.
• to expose someone means to reveal the truth about them, especially when it involves dishonest or shocking behaviour.
• if you are exposed to something dangerous, you are put in a situation in which it might harm you.
• see also exposed.
expose to odium
• publicly condemn

expose را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم.د
نمایان کردن
ebi
رسوا کردن ، بی آبرو کردن ، افشاگری کردن

نور دادن
محمدرضا
تحمیل کردن
Arman
رو برو شدن
نصراله
باز گذاشتن
زینب
a story in a newspaper or on television that shows the truth about something, especially something dishonest or shocking
Lima
Can you make in expose a sentence
هادی
مواجه شدن
کاربر آبادیس
افشا کردن
نشان دادن
sogand
reveal
replay
Hassan
لو رفتن
Rasoul
ارائه دادن
محدثه فرومدی
نمایان‌سازی، آشکارسازی، افشاسازی، افشاگری، عیان‌سازی، برهنه‌سازی، رسواسازی، پرده‌دری، برملاسازی، علنی‌سازی
Ana. Sh
کسی را در معرض خطر گذاشتن
مهتاب
در معرض چیزی قرار دادن
میلاد علی پور
گزارشی/صدایی/فیلمی که چیزی را علنی می کند
MasiPakad
فراهم کردن مجال و فرصتی برای کسب تجربه یا یادگرفتن چیزی
🐾 مهدی صباغ
noun-countable :
داستان افشا کننده ای که در روزنامه ها یا رادیو و تلویزیون، حقایق را درباره ی چیزی بد یا فردی که کاری را خلاف قانون انجام داده است، مطرح می کند و حقیقت را برای مردم آشکار می کند.
دانیال
پخش کردن
دانیال
مبتلا کردن
اولیس کوچولو
افشا کردن
لو دادن
آتو دادن
لو رفتن یا بر ملا شدن حقیقت به نحوی که امنیت روانی فرد دچار خطر بشه
Negar
۱، منتشر کردن، لو دادن، آشکار کردن، نمایش دادن
۲، در معرض قرار دادن
۳، تحت تاثیر قرار گرفتن
۴، بی‌پناه و بی حفاظ گذاشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی expose
کلمه : expose
املای فارسی : اخپس
اشتباه تایپی : ثطحخسث
عکس expose : در گوگل

آیا معنی expose مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )