برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1468 100 1

enough

/əˈnəf/ /ɪˈnʌf/

معنی: کافی، بسنده، باندازه ء کافی، بقدر کفایت، بس، نسبتا، انقدر، باندازه، باندازه ء کافی
معانی دیگر: به قدر کافی، به حد کفایت، کاملا

بررسی کلمه enough

صفت ( adjective )
• : تعریف: adequate to satisfy a requirement or need; sufficient.
مترادف: adequate, sufficient
متضاد: inadequate, insufficient
مشابه: ample, plenty, satisfactory

- I have enough money.
[ترجمه دیانا] من به حد کفایت پول دارم
|
[ترجمه Fatima] من به اندازه کافی پول دارم.
|
[ترجمه لعیت] من به اندازه کافی پول دارم
|
[ترجمه Zahra] من به اندازه کافی پول دارم!
|
[ترجمه لعیا] من به مقدار کافی پول دارم
...

واژه enough در جمله های نمونه

1. enough of your lip!
حرف دهانت را بفهم‌!

2. enough time to write this book
وقت بسنده برای نگارش این کتاب

3. enough is enough !
(عامیانه) دیگر بس است‌!،دارد شورش درمی‌آید!

4. barely enough
به سختی کافی

5. eat enough food to maintain your health
آنقدر خوراک بخور که سلامتی خود را حفظ کنی.

6. good enough
نسبتا خوب،خوب به حد کافی

7. interestingly enough . . .
جالب توجه این است که . . .

8. its enough to drive anyone to the dogs
کافی است که هرکسی را مستاصل کند.

9. not enough money has been appropriated for the construction of the new airport
پول کافی برای ساختن فرودگاه جدید کنار گذاشته نشده است.

10. oddly enough
عجیب است که،جالب اینکه،از عجایب است که

11. sure enough
درست مطابق انتظار،همانطور که انتظار می‌رفت،راستی،محققا

12. be kind enough to open the window
لطفا پنجره را باز کنید.

13. children, that's enough already!
(عام ...

مترادف enough

کافی (صفت)
adequate , sufficient , enough
بسنده (صفت)
adequate , sufficient , enough
باندازه ء کافی (صفت)
enough
بقدر کفایت (صفت)
enough
بس (قید)
enough , only , sufficiently
نسبتا (قید)
enough , rather , partly , sort of
انقدر (قید)
so , enough , so much
باندازه (قید)
within , enough , snug
باندازه ء کافی (قید)
enough

معنی عبارات مرتبط با enough به فارسی

دیگه به اینجام رسیده، دیگه بسه
(عامیانه) دیگر بس است !، دارد شورش درمی آید!
دیگه به اینجام رسیده، دیگه بسه
سیر شده ام، بسم شده، بیزارم
عجیب است که، جالب اینکه، از عجایب است که
درست مطابق انتظار، همانطور که انتظار می رفت، راستی، محققا، میتوان یقین کردکه

معنی کلمه enough به انگلیسی

enough
• sufficient, adequate
• quite, sufficiently, fairly
• stop it!, that's sufficient!, no more!
• sufficient or adequate amount
• adequate amount, sufficient degree
• enough means as much as you need. determiner or pronoun here but can also be used as an adjective after a noun. e.g. the fact that he did so much is proof enough.
• if you say that something is enough, you mean that you do not want it to continue or get any worse. pronoun or determiner here but can also be used as an adverb. e.g this thing is complicated enough already.
• you use enough to say that someone or something has the necessary amount of a quality, or that something is happening to the necessary extent.
• you use expressions such as strangely enough and interestingly enough to indicate that you think a fact is strange or interesting.
enough and to spare
• more than enough, more than is needed
enough is as good as a feast
• blessed be he who is contented with little; "i have enough"
enough of that!
• enough is enough!, that's quite enough now!, that's it already!, stop that right now!
enough to make him turn in his grave
• shocking, scandalous
a word for the wise is enough
• if someone is intelligent he only needs to be told once
a word to the wise is enough
• if someone is intelligent he only needs to be told once
and as if that is not enough
• and on top of all that
did not do enough
• didn't make all efforts, did not do sufficiently, didn't do in a sufficient manner
do enough
• make all efforts, do ...

enough را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کــــــــــــــیـــمیا
با اندازه ی کافی,کافی,نسبتا
مثال:
It"s enough
ب معنی:
این ب اندازه ی کافی است یــــــــــــا
این کافیست
u
کافی بودن
h
کافی
Sina
به اندازه ،کافی
Fatemeh
به اندازه ، کافی .
samiyeh
به مقدار کافی
مونا
کافی
p
کافی
سروش
کافی
iman
به اندازه کافی
امیرمحمد سلیمانی
کافی اندازه
Y
کافی
setareh
کافیه،اندازست
لعیا
کافی
H
کافیه،مناسب
سحر بایرام زاده
کافی
They do not send you to the kazemiun
Enough of what you ate
آنهاشمارا به کاظمیون نمیفرستند چون از بس چیز میز خوردی
A.L
All humans have enough love in their hearts , but they don't know how to use it :)
میلاد علی پور
آنطور که باید، آنچنان که باید، مطابقِ انتظار
tinabailari
She has grown up enough to be a good teacher
او آنقدر بالغ شده که بتواند معلم خوبی شود 🗡🗡
گلی گل گلی
کافی
بسنده
به قدر کافی
به اندازه ء کافی
بس
نسبتا
آبادیس
به اندازه
کافی
jagh
هر چی خودتون فکر می‌کنید ، درسته ، نگران نباشید .
Raditon
به اندازه کافی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enough
کلمه : enough
املای فارسی : اناف
اشتباه تایپی : ثدخعلا
عکس enough : در گوگل

آیا معنی enough مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران