برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

engender

/enˈdʒendər/ /ɪnˈdʒendə/

معنی: ایجاد کردن، ابستن شدن، بوجود امدن، تولید نسل کردن
معانی دیگر: به وجود آوردن، موجب شدن، سبب شدن، (در اصل) بچه پس انداختن، ابستن شدن زن

بررسی کلمه engender

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: engenders, engendering, engendered
(1) تعریف: to create or give rise to.
مترادف: breed, cause, create, generate, give rise to, procreate, produce, spawn
متضاد: banish
مشابه: beget, conceive, effect, occasion, provoke

- The innovative product engendered many imitations.
[ترجمه ترگمان] محصول مبتکرانه بسیاری از آن‌ها را تقلید کرده‌است
[ترجمه گوگل] محصول نوآورانه بسیاری از تقلید را به وجود آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The theory engendered criticism from the scientific community.
[ترجمه ترگمان] این نظریه انتقاد از جامعه علمی را به وجود آورده‌است
[ترجمه گوگل] این نظریه موجب انتقاد از جامعه علمی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to produce (offspring).
مترادف: breed, generate, procreate, produce, reproduce, spawn
مشابه: beget, father, hatch, sire

- The king had not yet engendered a son.
[ترجمه ترگمان] پادشاه هنوز پسری پیدا نکرده بود
[ترجمه گوگل] پادشاه هنوز یک پسر نرف ...

واژه engender در جمله های نمونه

1. It helps engender a sense of common humanity.
[ترجمه ترگمان]این کار به ایجاد حس انسانیت مشترک کمک می‌کند
[ترجمه گوگل]این کمک می کند تا احساس یک انسان بشری را به ارمغان بیاورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The minister's speech did not engender confidence in his judgment.
[ترجمه ترگمان]سخنرانی وزیر اعتماد به نفس او را به خطر نمی‌انداخت
[ترجمه گوگل]سخنرانی وزیر در مورد قضاوت او اعتماد نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Hence the capacity of music to engender myth, especially the tragic myth that symbolizes Dionysiac wisdom.
[ترجمه ترگمان]از این رو، ظرفیت موسیقی برای ایجاد افسانه، به خصوص افسانه غم‌انگیز که نماد عقل Dionysiac است
[ترجمه گوگل]از این رو ظرفیت موسیقی برای ایجاد اسطوره، به خصوص اسطوره غم انگیز است که نماد خرد Dionysiac
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Reading invites grand conversations and can engender a depth of feeling and thinking.
[ترجمه ترگمان]خواندن، گفتگوهای مهم را دعوت می‌کند و می‌تواند عمق احساس و تفکر را ایجاد کند ...

مترادف engender

ایجاد کردن (فعل)
make , cause , hatch , produce , beget , create , construct , develop , engender , put out
ابستن شدن (فعل)
engender , conceive
بوجود امدن (فعل)
engender
تولید نسل کردن (فعل)
engender

معنی کلمه engender به انگلیسی

engender
• produce, cause ; beget, bring into being (i.e. children)
• if someone or something engenders a particular feeling, atmosphere, or situation, they cause it to occur; a formal word.

engender را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

B
ایجاد کردن، باعث شدن
Figure
Cause, make, bring about, beget
موسی
engender = produce
به معنای پدید آوردن،موجب شدن ، بار آوردن ، به وجود آوردن،عمل آوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی engender

کلمه : engender
املای فارسی : انگندر
اشتباه تایپی : ثدلثدیثق
عکس engender : در گوگل

آیا معنی engender مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )