برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1426 100 1

enclosure

/ɪnˈkloʊʒə/ /ɪnˈkləʊʒə/

معنی: ضمیمه، محوطه، پیوست، چینه، حصار، دیوار، حصار کشی، چاردیواری، چینهکشی، میان بار، چهار دیواری
معانی دیگر: (نامه و غیره) پیوست، (زمین یا جای محصور) چهاردیواری، گرد بند، جایگاه، سرپوشیده، ساحت، درون بست (در برابر: برون بست exclosure)، (چیزی که دور چیز دیگری را بگیرد) دیوار، نرده، بارو (و غیره)، محصور سازی، پیراگیری، فراگیری، گردگیری، احاطه کردن، دیوار کشی، جمع ضمائم

بررسی کلمه enclosure

اسم ( noun )
(1) تعریف: something that surrounds an area of land, such as a fence or wall, or the land so surrounded.

(2) تعریف: something, such as money or a document, sent in an envelope along with a letter.

(3) تعریف: the act of enclosing, or the condition of being enclosed.
مشابه: confinement

واژه enclosure در جمله های نمونه

1. the goats escaped the enclosure and were bounding off in all directions
بزها از محوطه فرار کرده و به هر سو جست و خیز می‌کردند.

2. we were led through a fenced enclosure
ما را از جای نرده بندی شده‌ای عبور دادند.

3. they keep the cow in a small enclosure
گاو را در محوطه‌ی کوچکی نگاهداری می کنند.

4. We were led to a fenced enclosure.
[ترجمه ترگمان]به محوطه حصار دار برده شده بودیم
[ترجمه گوگل]ما به یک محوطه حصار کشیدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There's a special enclosure where you can look at the horses before the race starts.
[ترجمه ترگمان]یک محوطه خاصی هست که می‌توانید قبل از شروع مسابقه به اسب‌ها نگاه کنید
[ترجمه گوگل]یک محفظه ویژه وجود دارد که در آن شما می توانید قبل از شروع مسابقه اسب ها را مشاهده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I received your enclosure with gratitude.
[ترجمه ترگمان] من enclosure رو با قدردانی دریافت کردم
[ترجمه گوگل]محفظه شما با قدردانی شما را دریافت کردم
[ترجمه شما] ...

مترادف enclosure

ضمیمه (اسم)
addition , accompaniment , attachment , annex , appendix , supplement , addendum , application , adjunct , adjunction , enclosure , appendage , appurtenance , postscript
محوطه (اسم)
close , run , lot , compound , ambit , precinct , enclosure , square , haw , garth
پیوست (اسم)
annex , appendix , annexation , enclosure , appendage
چینه (اسم)
enclosure , fault , bait , stratum , clay wall , folium , layer
حصار (اسم)
fort , hag , enclosure , enceinte , fold , barrier , fencing , fence , barracoon , wall , hedge , haw , cramp , kraal , inclosure , paddock
دیوار (اسم)
enclosure , bulwark , fence , wall , bulkhead , screen , curtain
حصار کشی (اسم)
enclosure , paling
چاردیواری (اسم)
enclosure
چینهکشی (اسم)
enclosure
میان بار (اسم)
enclosure
چهار دیواری (اسم)
enclosure , inclosure , private house , quadrangle

معنی enclosure در دیکشنری تخصصی

enclosure
[عمران و معماری] پوشش - محفظه
[کامپیوتر] محفظه ، حصار .
[برق و الکترونیک] محفظه محفظه یا بدنه ای برای بلندگوها و سایر تجهیزات الکترونیکی .
[کامپیوتر] محفظه عایق صوتی ، روپوش صوتی .
[کامپیوتر] محفظه کامپیوتر
[کامپیوتر] محفظه واحد دیسک.
[ریاضیات] خط انسداد
[آب و خاک] محفظه رود،مجرای رود

معنی کلمه enclosure به انگلیسی

enclosure
• confinement, closure of area; additional document or letter placed within another
• an enclosure is an area of land surrounded by a wall or fence and used for a special purpose.
enclosure sale
• selling of collateral for which a creditor has assumed ownership

enclosure را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

غلامحسین آرام
حصار(کشیدن) ، دیوار (کشیدن)، حصر(زندان)، پیوست ، ضمیمه(نامه و غیره)
غلامحسین آرام
حصار (کشیدن) ، دیوار (کشیدن) ، حصر (زندان) ،پیوست ، ضمیمه(نامه وغیره)
Reza pak
محفظه
رضارضائی
عایق
محدثه فرومدی
محصورشدگی
The state of being enclosed
سعید ترابی
1. محصور، محصورشدگی
2. حصار کشی
3. پیوست نامه
hadi
محوطه حسار شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enclosure
کلمه : enclosure
املای فارسی : انکلسور
اشتباه تایپی : ثدزمخسعقث
عکس enclosure : در گوگل

آیا معنی enclosure مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )