برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1681 100 1
شبکه مترجمین ایران

enactment

/eˈnæktmənt/ /ɪˈnæktmənt/

معنی: تصویب، بصورت قانون در امدن
معانی دیگر: وضع، رواگانی، (آنچه که وضع یا تصویب شده است) قانون، لایحه، مصوبه

بررسی کلمه enactment

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of enacting.
متضاد: repeal
مشابه: passage

(2) تعریف: the state of being enacted.

(3) تعریف: something that is enacted, such as a law or statute.
مشابه: act

واژه enactment در جمله های نمونه

1. the enactment of bills
وضع لوایح

2. We support the call for the enactment of a Bill of Rights.
[ترجمه ترگمان]ما از فراخوان برای تصویب لایحه حقوق بشر حمایت می‌کنیم
[ترجمه گوگل]ما از دعوت برای تصویب یک لایحه حقوق حمایت می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The main building was also used for the enactment of mystery plays.
[ترجمه موسی] از ساختمان اصلی نیز برای اجرای نمایشنامه های مرموز استفاده شده است.
|
[ترجمه ترگمان]ساختمان اصلی نیز برای تصویب این نمایشنامه مورد استفاده قرار گرفت
[ترجمه گوگل]ساختمان اصلی نیز برای تصویب نمایش های رمز و راز استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. But the enactment fixed a gulf between the people of Athens and their allies.
[ترجمه موسی] اما این لایحه فاصله ای بین مردم آتن و متحدان آنها ایجاد کرد ...

مترادف enactment

تصویب (اسم)
resolution , imprimatur , ratification , approbation , passage , okay , approval , enactment , sanction , okey
بصورت قانون در امدن (اسم)
enactment

معنی enactment در دیکشنری تخصصی

enactment
[حقوق] قانونگذاری، تصویب قانون، قانون، مقررات
[سینما] بازسازی

معنی کلمه enactment به انگلیسی

enactment
• legislation, decree; representation, performance
• the enactment of a law is the process in a parliament or legislative assembly by which it is agreed upon and made official; a formal word.
• the enactment of a play, story, or character is the performance of it by an actor or group of actors; a formal word.
legislative enactment
• creation of a law, passage of a law, act of making a law

enactment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد مظفری
قانون گذاری،تصویب قانون
میثم علیزاده
● تصویب
● ایفا( مثلا نقشی در یک نمایشنامه)

فعل enact هم به معنی تصویب کردن و یا ایفا کردن هستش
معصومه ع
تجسم
انوشه امین زاده
فعلیت بخشیدن- عملی سازی ( از سوی بیمار در روانکاوی)
ساناز
اجرا (روانکاوی)
حمیده ملکی
واگویش
موسی
enactment(noun)= لایحه،تصویب،مصوبه،قانون،اجرا،ایفا

عسل
نماپردازش، رویدادی از گذشته که به صورت یک نمایش در سطح تجربه ای توسط فرد به طور زنده تجربه میشه.
فهیمه صدیقی
نماپردازش، رویدادی از گذشته که به صورت یک نمایش در سطح تجربه ای توسط فرد به طور زنده تجربه میشه.
فهیمه صدیقی
در تعریف نماپردازش فوق، منظور از تجربه ای، experiential است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی enactment

کلمه : enactment
املای فارسی : انکتمنت
اشتباه تایپی : ثدشزفئثدف
عکس enactment : در گوگل

آیا معنی enactment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )