برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1393 100 1

emotional

/ɪˈmoʊʃn̩əl/ /ɪˈməʊʃn̩əl/

(وابسته به احساسات و عواطف) هیجانی، احساسی، عاطفی، درانگیزشی (در برابر: عقلانی و استدلالی intellectual و rational)، (نمایشگر احساسات قوی) پر احساسات، پرشور، هیجان زده، درانگیخته، پر احساس، (کسی که زود احساساتش تحریک می شود و به خشم یا گریه و غیره درمی آید) زود خشم، احساساتی، زودگریه، زودانگیز، (تحریک کننده ی احساسات و عواطف) احساس انگیز، تاثیرزا، اشک انگیز، تهییج کننده، هیجان انگیز، حساس، اماده تهییج، مهیج

بررسی کلمه emotional

صفت ( adjective )
مشتقات: emotionally (adv.)
(1) تعریف: of or relating to emotion.
مترادف: affective, emotive, sentimental
متضاد: nonemotional, physical
مشابه: heated

(2) تعریف: easily roused to subjective response; tending to experience emotion.
مترادف: excitable, feeling, sensitive, sentimental
متضاد: apathetic, clinical, dispassionate, emotionless, impersonal, unemotional
مشابه: ardent, fervent, high-strung, nervous, passionate, temperamental, vulnerable

(3) تعریف: given to expressing or displaying emotion.
مترادف: demonstrative
متضاد: impassive, reserved, sedate, stolid, unemotional
مشابه: ardent, feeling, fervent, passionate, reactive, responsive, sensitive, sentimental

(4) تعریف: capable of stirring emotions, or tending to stir emotions.
مترادف: emotive, moving, sentimental, touching
متضاد: unaffecting, unemotional, unmoving
مشابه: heartrending, heartwarming, heated, impassioned, intense, stirring, tearful, thrilling

- an emotional scene from a movie
[ترجمه ترگمان] صحنه‌ای عاطفی از یک فیلم
[ترجمه گوگل] یک صحنه احساسی از یک فیلم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه emotional در جمله های نمونه

1. emotional stability
ثبات عاطفی

2. emotional adjustment
سازگاری عاطفی

3. emotional fragility
آسیب پذیری روانی (عاطفی)

4. her emotional crisis
بحران‌های عاطفی او

5. the emotional language used in the heat of argument
حرف‌های تندی که در شور مباحثه رد و بدل می‌شود

6. he gave an emotional speech at his friend's funeral
در مراسم ختم دوستش نطق شورانگیزی کرد.

7. he is so emotional that he is moved to tears even by his own words
آنقدر احساساتی است‌که حتی از حرف‌های خودش به گریه درمی‌آید.

8. She was very emotional; she cried even when her husband left for another city on bysiness.
[ترجمه باران راد] او بسیار عاطفی بود او گریه میکرد حتی زمانی که شوهرش برای کار به شهر دیگری رفت
|
[ترجمه اکسیر] او بسیار احساساتی بود او گریه میکرد حتی زمانی ک شوهرش او را برای کار ب شهر دیگری ترک کرد
...

معنی عبارات مرتبط با emotional به فارسی

سازگاری عاطفی
آسیب پذیری روانی (عاطفی)

معنی کلمه emotional به انگلیسی

emotional
• full of feeling, passionate, sentimental
• emotional means relating to your feelings.
• when someone is emotional, they experience a strong emotion and show it openly, especially by crying.
emotional disorder
• abnormal emotional behavior, emotional sickness
emotional distress
• suffering, pain, bad emotional state, break-down
emotional first aid
• immediate psychological treatment or support
emotional hedge
• mental barrier erected to keep emotions in, mental barrier erected to protect oneself from the emotions of others
emotional maturity
• full emotional development, emotional balance or well-being
emotional outburst
• tantrum, fit of emotion, strong display of feelings (rage, grief, etc.)
emotional reaction
• reaction that is influenced by feelings and emotions (i.e. anger, hysteria, etc.)
emotional release
• letting go of repressed emotions
emotional speech
• speech which appeals to the emotions, impassioned speech

emotional را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معصومه ن
احساسی، هیجانی
ayda
احساساتی،وابسته به احساسات عاطفی
حدیث ایران
احساساتی - عاطفی
حدیث ایران
احساساتی - عاطفی
حسن
عاطفی
Mohammadreza Akbarian
احساساتی
? How emotional are you = چقدر احساساتی هستید ؟
مینا عنایتی
عاطفی ، احساساتی.
tinabailari
احساسی ، عاطفی ، احساساتی
my doctor said the problem was more emotional then physical
پزشکم گفت ک مشکل بیشتر عاطفی است تا جسمی 🚆
تجربی 94 ، هنر 94 ، زبان 93 ، ریاضی 89 ، انسانی 86 و ...
Arshiya
sensitive

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی emotional
کلمه : emotional
املای فارسی : امتینل
اشتباه تایپی : ثئخفهخدشم
عکس emotional : در گوگل

آیا معنی emotional مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )