برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1645 100 1
شبکه مترجمین ایران

embankment

/emˈbæŋkmənt/ /ɪmˈbæŋkmənt/

معنی: پشته، خاک ریزی، دیوار خاکی
معانی دیگر: (معماری و مهندسی) خاکریزی، خاک دیواره، سنگچین، سنگ دیواره، خرپشته، گوره

بررسی کلمه embankment

اسم ( noun )
• : تعریف: a mound or bank of earth or stone formed to support a roadway, serve as a protective barrier, or the like.
مشابه: bank, rampart

- The car slid off the road and onto the embankment.
[ترجمه غلامحسین آرام] اتومبیل از روی جاده به سمت خاکریز سر خورد
|
[ترجمه ترگمان] اتومبیل از جاده سرازیر شد و به طرف پل رفت
[ترجمه گوگل] ماشین از جاده و بر روی خاکستری لغزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The high water spilled over the embankments.
[ترجمه ترگمان] آب بلند از پایین سرازیر شده به پایین سرازیر شده بود
[ترجمه گوگل] آب بالا بر روی خاکستری ریخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه embankment در جمله های نمونه

1. an embankment of earth and rubble
دیواره‌ای از خاک و آوار

2. railway embankment
خاکریزی راه آهن

3. they hid behind the embankment
آن سوی پشته پنهان شدند.

4. The embankment was washed out by the storm.
[ترجمه ترگمان] اون اسکله توسط طوفان شسته شده بود
[ترجمه گوگل]خاکریز توسط طوفان شسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The bus plunged down the embankment, somersaulted twice and finally landed on its side.
[ترجمه ترگمان]اتوبوس از خاکریز پایین آمد و دو بار در کنار آن نشست و بالاخره پیاده شد
[ترجمه گوگل]اتوبوس به پایین زمین افتاده است، دو بار دست و پنجه نرم می کند و در نهایت فرود می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The waves washed over the sea embankment with a loud crashing noise.
[ترجمه ترگمان]امواج دریا با صدای مهیبی از خاکریز دریا سرازیر شدند
[ترجمه گوگل]امواج بر روی خاکریز دریا با سر و صدا با صدای بلند سقوط کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف embankment

پشته (اسم)
stack , heap , hill , eminence , mound , barrow , embankment , hillock , knap , rick , toft , hummock , monticule
خاک ریزی (اسم)
embankment , earthwork
دیوار خاکی (اسم)
embankment

معنی embankment در دیکشنری تخصصی

embankment
[عمران و معماری] خاکریز - پشته - خاکریزی - آکند - دیواره
[زمین شناسی] خاکریزی ، پشته ، خاکریز
[آب و خاک] سد خاکی، خاکریز، پشته خاکی
[زمین شناسی] تراس جذبی سدی
[عمران و معماری] حالت خاکریزی - شرط خاکریزی
[عمران و معماری] سد خاکی
[زمین شناسی] سد خاکی
[زمین شناسی] خاکریز-پشته ، سد
[زمین شناسی] دیوار پای خاکریز
[عمران و معماری] سد خاکی با هسته مرکزی
[زمین شناسی] سد خاکی با هسته مرکزی
[عمران و معماری] خاکریز - سدخاکی
[زمین شناسی] خاکریز- سد خاکی
[زمین شناسی] سد حفاظتی
[عمران و معماری] خاکریز راه - خاکریزی جاده - خاکریز جاده ای - دیواره جاده
[عمران و معماری] تعادل خاکریز
[زمین شناسی] تعادل خاکریز
[زمین شناسی] خاکریز ناهمگن

معنی کلمه embankment به انگلیسی

embankment
• dike, raised mound of earth, earthwork, rampart (for defense, protection, holding back water, etc.)
• an embankment is a thick wall or mound of earth that is built to carry a railway or road over an area of low ground, or to prevent water from a river from flooding the area.

embankment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رامین رازانی
دیوار حفاظتی
Maryam Fathi
سیل بند
Figure
خاک ریزی برای مهر سیل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی embankment

کلمه : embankment
املای فارسی : امبنکمنت
اشتباه تایپی : ثئذشدنئثدف
عکس embankment : در گوگل

آیا معنی embankment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )