برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1404 100 1

Extrinsic

/eksˈtrɪnsɪk/ /eksˈtrɪnsɪk/

معنی: فرعی، اتفاقی، خارجی، بیرونی، دارای مبداء خارجی، جزئی
معانی دیگر: غیر اصلی، غیر اساسی، غیر ضروری، نابایسته، نامربوط (در برابر: ذاتی inherent)، (موجود در خارج یا فعال از بیرون به درون) برون به درون، برونی، برونین، صوری، عرضی، رجوع شود به: extraneous، برونزاد، برونچهری، برون خیز (در برابر: درونخیز intrinsic)، ضمیمه، تصادفی، عارضی

بررسی کلمه Extrinsic

صفت ( adjective )
مشتقات: extrinsically (adv.)
(1) تعریف: not inherent or essential; extraneous. (Cf. intrinsic.)
متضاد: inherent, intrinsic
مشابه: accidental

- The critical reception of the poem is extrinsic to the question of its value as art.
[ترجمه ترگمان] پذیرش انتقادی این شعر برای سوال ارزش آن به عنوان هنر ارزیابی می‌شود
[ترجمه گوگل] پذیرش انتقادی شعر به مسئله ارزشش به عنوان هنر بیرونی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not within or part of something; external.
مشابه: exterior, outside

واژه Extrinsic در جمله های نمونه

1. extrinsic evidence
شواهد فرعی

2. extrinsic facts
داده‌های (واصله از) خارج

3. extrinsic pressure groups
گروه‌هایی که از خارج فشار اعمال می‌کنند

4. one of the extrinsic features of this building
یکی از ویژگی‌های برونی این ساختمان

5. She was motivated by the idea of extrinsic rewards such as salary rather than intrinsic ones such as pride and self-respect.
[ترجمه ترگمان]او با این ایده که پاداش‌های برونی مثل حقوق بیشتر از حقوق ذاتی مثل غرور و احترام به نفس است، انگیزه گرفته شد
[ترجمه گوگل]او از طریق ایده پاداش های بیرونی مانند حقوق و دستمزد، به جای آنهایی که ذاتا مانند غرور و عزت نفس، انگیزه داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. That's something extrinsic to the subject.
[ترجمه ترگمان]این مطلب جزئی برای این موضوع است
[ترجمه گوگل]این چیزی غیر از موضوع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Staff who complete extra qualifications receive no extrinsic rewards .
[ترجمه ترگمان]کارمندا ...

مترادف Extrinsic

فرعی (صفت)
inferior , by , accessory , accessorial , subsidiary , secondary , ancillary , subordinate , derivative , additional , adjunct , tributary , subaltern , petty , sideway , extrinsic , extraneous
اتفاقی (صفت)
chance , accidental , casual , fortuitous , stochastic , haphazard , chanceful , chancy , chromatic , extrinsic , fluky
خارجی (صفت)
alien , out , outside , foreign , strange , exotic , oversea , external , outer , exterior , peripheral , extrinsic , extern , extraneous
بیرونی (صفت)
over , o'er , out , outdoor , foreign , external , outer , outward , exterior , cortical , extrinsic , extern , extrinsical
دارای مبداء خارجی (صفت)
extrinsic
جزئی (صفت)
slight , small , little , immaterial , minute , inconspicuous , potty , paltry , partial , petty , remote , extrinsic , nominal , retail , negligible , fiddling , inappreciative , inconsiderable , peppercorn , imperceptible , inappreciable , peddling , snatchy , picayune , picayunish , piddling , rushy

معنی عبارات مرتبط با Extrinsic به فارسی

ویتامین b12، طب عامل خارجی، عامل ضد کم خونی وخیم

معنی Extrinsic در دیکشنری تخصصی

extrinsic
[برق و الکترونیک] غیر ذاتی
[حقوق] ادله خارج از سند موضوع دعوی، ادله فرعی، قراین و امارت
[پلیمر] اتلاف غیرذاتی
[کامپیوتر] نیمه رسانای عارضی
[برق و الکترونیک] نیمه هادی غیر ذاتی - نیمرسانای غیر ذاتی نیمرسانایی که ویژگیهای الکتریکی آن به ناخالصیها یا ناکامیلیهای بلور . - نیمرسانای غیر ذاتی نیمرسانایی که ویژگیهای الکتریکی آن به ناخالصیهای افزوده شده به بلور آن بستگی دارد . بر خلاف نیمرسانا ی ذاتی که ویژگیهای آن مربوط به بلور کامل ایده آل است .
[حقوق] ارزش ظاهری، ارزش عارضی
[برق و الکترونیک] نیمه هادی غیر طبیعی

معنی کلمه Extrinsic به انگلیسی

extrinsic
• external, alien, foreign, unrelated, extraneous

Extrinsic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
[روانشناسی] برون سو
زینب زرمسلک
بیرونی، خارجی
مهدی جلالی
برون گرا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی extrinsic
کلمه : extrinsic
املای فارسی : اخترینسیک
اشتباه تایپی : ثطفقهدسهز
عکس extrinsic : در گوگل

آیا معنی Extrinsic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )