برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1730 100 1
شبکه مترجمین ایران

Endure

/enˈdjʊr/ /ɪnˈdjʊə/

معنی: تحمل کردن، متحمل شدن، بردباری کردن، طاقت چیزی راداشتن، تاب چیزی را اوردن
معانی دیگر: (درد و خستگی و غیره) تاب آوردن، رنج بردن، (درد) کشیدن، پایستن، یارا داشتن، (با شرایط نامساعد) ساختن، شکیبایی کردن، بردبار بودن، به روی خود نیاوردن، پایداری کردن، دوام آوردن، استقامت کردن، پایدار ماندن، پاینده بودن، جاودان بودن، پایا بودن، بردباری کردن دربرابر

بررسی کلمه Endure

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: endures, enduring, endured
(1) تعریف: to bear up under or function in spite of.
مترادف: survive, weather, withstand
متضاد: succumb
مشابه: bear, brave, live, outlast, outlive, stand, suffer, sustain, take, undergo

- Somehow we endured the desert heat.
[ترجمه ترگمان] به نوعی گرمای صحرا را تحمل کردیم
[ترجمه گوگل] به هر حال ما گرمای بیابان را تحمل کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Those prisoners who were unable to endure the punishments perished.
[ترجمه ترگمان] این زندانی‌ها که نمی‌توانستند مجازات را تحمل کنند، نابود شدند
[ترجمه گوگل] زندانیانی که قادر به تحمل مجازات نبودند، از بین رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to put up with or tolerate.
مترادف: abide, bear, brook, take, tolerate, withstand
مشابه: deal with, handle, stand, stomach, suffer, weather

- He endured her criticism for years.
[ترجمه ترگمان] او سال‌ها انتقاد خود را تحمل کرد
[ترجمه گوگل] او منتقدان خود را برای س ...

واژه Endure در جمله های نمونه

1. How can you endure such disrespect?
چطور می توتنی چنین بی حرمتی را تحمل کنی؟

2. The valiant officer endured much pain.
افسر پلیس درد زیادی را تحمل کرد

3. Dr. Hardy was confident he could endure the hardships of space travel.
دکتر هاردی مطمئن بود که می توتند سختی های سفر فضایی را تحمل کند

4. to endure hardship
سختی کشیدن

5. to endure pain
درد کشیدن

6. he could not endure the dailiness of marriage
او تاب یکنواختی زناشویی را نداشت.

7. i can no longer endure this situation
بیش از این نمی توانم این وضع را تحمل کنم.

8. she was unable to endure jazz
او قادر به تحمل موسیقی جاز نبود.

9. despite everything, iranian culture will endure
علی‌رغم همه چیز،فرهنگ ایرانی باقی خواهد ماند.

10. why does one literary work endure while others do not?
چرا یک اثر ادبی پایدار می ماند و آثار دیگر نمی ماند؟

11. That which was bitter to endure may be sweet to remember.
[ترجمه نرگس] چيرى كه تحملش سخته راحتتر تو ذهن ميمونه
...

مترادف Endure

تحمل کردن (فعل)
stomach , support , stand , tolerate , withstand , bear , stick , comport , sustain , suffer , endure , bide , thole , experience , undergo
متحمل شدن (فعل)
support , bear , sustain , suffer , endure
بردباری کردن (فعل)
endure
طاقت چیزی راداشتن (فعل)
endure
تاب چیزی را اوردن (فعل)
endure

معنی کلمه Endure به انگلیسی

endure
• suffer without complaint, tolerate; continue on in spite of difficulty
• if you endure a painful or difficult situation, you bear it calmly and patiently.
• if something endures, it continues to exist.

Endure را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

kk
برای مدت زمان زیادی دوام اوردن last for a long time
میثم علیزاده
● تاب آوردن، شکیبایی کردن
● باقی ماندن، دوام آوردن
عباس نعمتی فر
پایدار ماندن، دوام آوردن
friendships which endure over many years
a success that will endure
The torn flag has endured as a symbol of freedom.
زهرا سادات
رنج کشیدن، تحمل کردن
Dana Ghaffari
شکیبا بودن
تحمل کردن
سامان رمضانی
مواجه شدن، روبرو شدن، تجربه کردن
بهار ابراهیمی
Last for along time
English User
به جان خریدن، پذیرا شدن،پیه چیز سختی رو به خود کشیدن
سمیعی
پا بر جا بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی endure

کلمه : endure
املای فارسی : اندور
اشتباه تایپی : ثدیعقث
عکس endure : در گوگل

آیا معنی Endure مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )