برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1403 100 1

Efficient

/əˈfɪʃənt/ /ɪˈfɪʃnt/

معنی: موثر، کارا، کارامد، با کفایت، بهره ور
معانی دیگر: مفید، ثمربخش، مقرون به صرفه، سودبخش، اثربخش، پر بازده، بازده مند، دارای راندمان، لایق، کارآمد، چابک و پرکار

بررسی کلمه Efficient

صفت ( adjective )
مشتقات: efficiently (adv.)
(1) تعریف: operating or performing in an effective and competent manner, with little waste of effort or resources.
مترادف: businesslike, on the ball, operative, timesaving
متضاد: feckless, inefficient
مشابه: adept, adroit, economical, good, neat, proficient, skillful, taut, thrifty

- The restaurant established an efficient way to train new employees.
[ترجمه ترگمان] این رستوران راهی موثر برای آموزش کارکنان جدید ایجاد کرده‌است
[ترجمه گوگل] رستوران یک روش کارآمد برای آموزش کارکنان جدید ایجاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Google made searching the Internet much more efficient.
[ترجمه L] گوگل اینترنت را موثر تر کرد
|
[ترجمه احسان] گوگل جستحو در اینترنت را بسیار کارامدتر کرد|
[ترجمه ترگمان] گوگل اینت ...

واژه Efficient در جمله های نمونه

1. an efficient typist
ماشین‌نویس کارآمد

2. the most efficient way of producing electricity
پر بازده ترین راه تولید برق

3. judges were trying to be efficient implements of justice
قضات می‌کوشیدند که مجریان موثر عدالت باشند.

4. larger projects are usually less efficient
طرح‌های بزرگتر معمولا اثربخشی کمتری دارد.

5. With today's more efficient contraception women can plan their families and careers.
[ترجمه ترگمان]با استفاده از روش‌های پیشرفته پیش‌گیری از بارداری، زنان می‌توانند خانواده و شغل خود را برنامه‌ریزی کنند
[ترجمه گوگل]زنان با استفاده از روش پیشگیری از کارآیی امروز، می توانند خانواده ها و حرفه های خود را برنامه ریزی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He has an efficient business setup.
[ترجمه ترگمان]او یک راه‌اندازی کسب‌وکار کارآمد دارد
[ترجمه گوگل]او راه اندازی کسب و کار کارآمد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We must make the most efficient use of the available financial resources.
...

مترادف Efficient

موثر (صفت)
operational , valid , drastic , effective , live , operative , striking , impressive , affective , efficient , efficacious , effectual , sensational , pivotal , forcible , weighty , pithy , forceful , fruity , operant
کارا (صفت)
efficient
کارامد (صفت)
efficient
با کفایت (صفت)
efficient
بهره ور (صفت)
efficient

معنی عبارات مرتبط با Efficient به فارسی

پسوند: پربازده، - کاه
علت اصلی
(اتومبیل و موتور و غیره) کم سوز، کم مصرف

معنی Efficient در دیکشنری تخصصی

efficient
[عمران و معماری] پر بازده
[نساجی] کار آمد - پر بازده
[ریاضیات] کارا، کارامد، بهره ور، با راندمان، مؤثر
[حقوق] علت نزدیک، علت مؤثر، علت عمده
[ریاضیات] برآورد سودبخش
[ریاضیات] برآورد کننده ی کارا
[آمار] برآوردگر کارا
[حسابداری] فرضیه بازارهای کارآمد
[آمار] نمره کارآ
[ریاضیات] جواب کارا
[ریاضیات] جواب های کارا
[حسابداری] کارآمدتر

معنی کلمه Efficient به انگلیسی

efficient
• effective, done without waste (of time, resources, etc.)
• something or someone that is efficient does a job well and successfully, without wasting time or energy.

Efficient را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

maede
کار آمد،سودمند،موثر
Matin
سودمند _کار آمد
Sahel
کارامد،سودمند و موثر
Zahra
کار آمد بودن . به درستی کار کردن.
Farnaz
پربازده
tinabailari
موثر ، کار آمد
the new machine is far more efficient then the old one
دستگاه جدید بسیار کارآمد تر از دستگاه قدیمی است
تجربی 94 ، هنر 94 ، ریاضی 93 ، زبان 93 و... 🎣🎣
Younes
بازدهی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی efficient
کلمه : efficient
املای فارسی : افیشنت
اشتباه تایپی : ثببهزهثدف
عکس efficient : در گوگل

آیا معنی Efficient مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )