dodge

/ˈdɑːdʒ//dɒdʒ/

معنی: عیاری، عمل شیطانی، جاخالی، اهمال، تمجمج، جاخالی دادن، این سو و ان سو رفتن، گریز زدن، طفره رفتن، عدول کردن، گول زدن، طفره زدن
معانی دیگر: (به سرعت خود را) کنار کشیدن، (با تقلب یا زرنگی) از زیر کار در رفتن، (با حیله یا زرنگی) دوری کردن، احتراز کردن، دم به تله ندادن، حیله، ترفند، حقه، کلک، (عکاسی) سایه و روشن کردن، کنارکشی، گریز
دارالترجمه ر.س.م.ی کاج

جمله های نمونه

1. those who dodge military service
آنان که از خدمت نظام شانه خالی می کنند

2. he left early so as to dodge the rush-hour
او زود رفت که به ترافیک سنگین برنخورد.

3. Jack managed to dodge most of the rocks thrown at him.
[ترجمه Eva m.u.s.i.c] جک توانست از تمام سنگ هایی که به سمتش پرتاب شده بود جاخالی دهد
|
[ترجمه M.Elmi] ( ترجمه یM. Elmi ) جک جاخالی دادن به اکثر سنگ های پرت شده به طرفش را مدیریت کرد.
|
[ترجمه گوگل]جک موفق شد از بیشتر سنگ هایی که به سمت او پرتاب می شد طفره برود
[ترجمه ترگمان]جک تمام سنگ ها را روی سرش انداخته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She tried to dodge paying her taxes.
[ترجمه Reza] او سعی کرد از پرداخت مالیات شانه خالی کند.
|
[ترجمه گوگل]او سعی کرد از پرداخت مالیات خود طفره برود
[ترجمه ترگمان]سعی کرد از پرداخت مالیات طفره برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I'll leave early so as to dodge the rush-hour.
[ترجمه Reza_m] من زودتر میروم تا به ساعت شلوغی ( پرترافیک ) برخورد نکنم.
|
[ترجمه M.Elmi] ( ترجمه من ) برای گریز از ترافیک سنگین زود میروم.
|
[ترجمه گوگل]من زودتر می روم تا از ساعت شلوغی طفره بروم
[ترجمه ترگمان]صبح زود از اینجا می روم تا از این شلوغی عبور کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A dodge behind a tree kept her from being run over.
[ترجمه گوگل]طفره رفتن پشت درخت او را از زیر گرفته شدن باز داشت
[ترجمه ترگمان]یک دوج پشت یک درخت بود که او را از دویدن منع می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This was not just a tax dodge.
[ترجمه Reza_m] این صرفا یک فرار مالیاتی نیست
|
[ترجمه گوگل]این فقط یک فرار مالیاتی نبود
[ترجمه ترگمان]این تنها راه گریز از مالیات نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He always manages to dodge doing the housework.
[ترجمه گوگل]او همیشه از انجام کارهای خانه طفره می رود
[ترجمه ترگمان]او همیشه از انجام کاره ای خانه طفره می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He was dressed like some Dodge City card sharp.
[ترجمه گوگل]او مانند یک کارت تیز دوج سیتی لباس پوشیده بود
[ترجمه ترگمان] اون مثل یه کارت دوج شهری لباس پوشیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She was sharp-witted enough to dodge her attacker.
[ترجمه گوگل]او به اندازه کافی تیز هوش بود که از مهاجم خود طفره رفت
[ترجمه ترگمان]به اندازه کافی باهوش بود که از ضارب عبور کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. It faces out toward Dodge Hall, across gracious grounds of hedged walks and great plane trees.
[ترجمه گوگل]رو به دوج هال است، در میان زمین های زیبای پیاده روی پرچین و درختان چنار بزرگ
[ترجمه ترگمان]ان ها به طرف داج هال می روند، در حالی که از زمین های پر از طفره رفتن از walks و درخت های بزرگ هواپیما به سمت \"داج هال\" می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Joseph sprinted away to dodge the volley of gunfire.
[ترجمه گوگل]جوزف به سرعت دور شد تا از رگبار گلوله فرار کند
[ترجمه ترگمان]جوزف به سرعت دوید تا از شلیک گلوله ها جاخالی بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Carter was deputized by Dodge to take command of the tanker.
[ترجمه گوگل]کارتر توسط دوج به عنوان فرماندهی نفتکش منصوب شد
[ترجمه ترگمان]کارتر به وسیله داج به کشتی آمد تا فرمانده تانکر را بر عهده بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Can't even dodge into a telephone booth and warn Gilman - if I could reach him.
[ترجمه گوگل]حتی نمی توانم داخل باجه تلفن طفره بروم و به گیلمن هشدار بدهم - اگر بتوانم با او تماس بگیرم
[ترجمه ترگمان]حتی راه رفتن به باجه تلفن را هم نمی توانم پیدا کنم و به او هشدار بدهم که اگر بتوانم به او برسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

عیاری (اسم)
agility, cunning, craftiness, wiliness, deceitfulness, deftness, artfulness, dodge, imposture

عمل شیطانی (اسم)
dodge, devilry

جاخالی (اسم)
dodge, stiff arm, straight arm

اهمال (اسم)
dodge, negligence, neglect, nonfeasance

تمجمج (اسم)
incoherence, dodge

جاخالی دادن (فعل)
dodge, stiff arm, straight arm

این سو و ان سو رفتن (فعل)
dodge

گریز زدن (فعل)
apostrophize, dodge, digress, leapfrog

طفره رفتن (فعل)
dodge, avoid, elude, evade, shirk, jink, prevaricate, equivocate, parry, put by

عدول کردن (فعل)
swerve, dodge, obviate, avoid, elude, shirk, back out, backtrack, deviate, weasel, flinch, skive

گول زدن (فعل)
renege, con, fool, cheat, gyp, hustle, dodge, rig, bamboozle, outwit, deceive, defraud, dupe, cajole, hoax, gouge, befool, beguile, entrap, gull, gum, hocus, rogue, gaff, swindle, thimblerig, chouse, jockey, finagle, fob, wheedle

طفره زدن (فعل)
swerve, dodge, elude, evade, shirk, stall, hedge, dally, wriggle

به انگلیسی

• evasion; trick, plot
move quickly to the side (to avoid something); by-pass, go around; evade
if you dodge somewhere, you move there suddenly to avoid being hit, caught, or seen.
if you dodge a moving object, you avoid it by quickly moving aside.
if you dodge a problem, you avoid thinking about it or dealing with it.

پیشنهاد کاربران

منظور دم به تله ندادن
گردن نگرفتن، شانه خالی کردن
جاخالی دادن
در بازی ها به معنی "جاخالی دادن" است.
زیرِ بار نرفتن
تن ندادن
deceive
dodge the question
از پاسخ به سؤال طفره رفتن
۱. اسم یک شرکت خودروسازی آمریکایی
۲. جاخالی دادن
Leon would have just dodged somehow and chris would have just punched the laser
طفره رفتن/زدن، گریز زدن
Israel Dodges Questions Over Vaccine - for - Prisoner Swap With Syria
The Wall Street Journal@
نام نوعی ماشین جنگی اسرائیل M325 COMCANDCAR
شیطان
جاخالی دادن، تیز وفرز،
شانه خالی کردن
get out of Dodge or get the hell out of Dodge =
To leave somewhere immediately, to evacuate or scram=
جیم شدن یا زدن به چاک
به سرعت جایی رو ترک کردن
Evade
طفره رفتن
Maybe he's dodging me
شاید داره منو می پیچونه
اسم مذکر داج
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما