برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1399 100 1

dysfunctional

واژه dysfunctional در جمله های نمونه

1. a dysfunctional family
خانواده‌ای به هم ریخته

2. Because I grew up in a dysfunctional family, anger is a big issue for me.
[ترجمه F.Milani] یک مشکل بزرگ من، خشم و عصبانیت است. به این دلیل که در یک خانواده مشکل دار و غیر نرمال بزرگ شده ام.
|
[ترجمه محدثه فرومدی] از آن‌جا که در خانواده‌ای نابسامان بزرگ شده‌ام، عصبانیت مشکل بزرگی برای من است.
|
[ترجمه ترگمان]چون من در خانواده ناکارآمد بزرگ‌شده‌ام، خشم یک مساله بزرگ برای من است
[ترجمه گوگل]از آنجا که من در خانواده ای ناکارآمد بزرگ شدم، خشم یک مسئله بزرگ برای من است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It was, perhaps, his dysfunctional sleep pattern that caused such an odd storm of feeling.
[ترجمه ترگمان]شاید این نوع خواب dysfunctional که باعث بروز ناگهانی این احساس عجیب و غریب شده بود
[ترجمه گوگل]شاید شاید الگو ...

معنی کلمه dysfunctional به انگلیسی

dysfunctional
• of or pertaining to a dysfunction, not functioning properly

dysfunctional را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پدرام
نامتعارف
غیاثی فر
مخرب
سوء عملکرد
غیرکارکردی
محمدی
بد کارکردی
دوردی پرشور
ناکارآمد
سعید فرشاد
ناکارآمدی، اختلال.
سالار
درب و داغون
محدثه فرومدی
نابسامان، مختل
negar.shalilian
غیر منسجم
کاوه
کژکارکرد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی dysfunctional مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )