برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1407 100 1

dynamic

/daɪˈnæmɪk/ /daɪˈnæmɪk/

معنی: جنباننده، شخص پرانرژی، پویا، حرکتی، وابسته به نیروی محرکه
معانی دیگر: پویا (در مقابل: ایستا - static)، متحرک، نوند، بشولنده، پر نیرو، پر توان، پر اشتیاق و حرارت، پرجنب و جوش، پرتکاپو، پربازده، پردگرگونی، (کامپیوتر) پویا، (الکترونیک - بلندگو و غیره) دینامیک، وابسته به پویایی شناسی، پویایی (dynamical هم می گویند)

واژه dynamic در جمله های نمونه

1. dynamic microphone
میکروفن دینامیک (قوی)

2. dynamic relocation
جابجایی پویا

3. dynamic storage
حافظه‌ی پویا

4. dynamic psychology
روان‌شناسی پویا

5. a dynamic population
جمعیت دایما در تغییر

6. the dynamic force that moves a cart
نیروی پویا که ارابه را به حرکت درمی‌آورد

7. the dynamic theory of heat
نظریه‌ی پویایی حرارت

8. his brother is a dynamic man
برادرش مرد پرتکاپویی است.

9. He seemed a dynamic and energetic leader.
[ترجمه ترگمان]او یک رهبر پویا و فعال به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک رهبر پویا و پر انرژی به نظر می رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره من ...

مترادف dynamic

جنباننده (اسم)
impellent , dynamic
شخص پرانرژی (اسم)
dynamic
پویا (صفت)
searching , running , seeking , dynamic
حرکتی (صفت)
dynamic
وابسته به نیروی محرکه (صفت)
dynamic , kinetic

معنی عبارات مرتبط با dynamic به فارسی

تخصیص پویا
مقابله پویا
رو گرفت پویا
خطای پویا
حافظه پویا
روان شناسی پویا
روابط میان جوهروعر­ یاعلت و معلول
جابجایی پویا
ثبات تغییر مکان پویا
ایست پویا
انباره پویا
ساخت پویا
زیرروال پویا
ازمون پویا

معنی dynamic در دیکشنری تخصصی

dynamic
[شیمی] پویا ، دینامیک (در مقابل : ایستا static)
[سینما] پرتحرک - متحرک - مستقل - هیجانی - پویا
[عمران و معماری] پویا - جنبشی - دینامیک - دینامیکی
[کامپیوتر] پویا
[برق و الکترونیک] پویا ، دینامیک
[صنعت] پویا، متحرک، دینامیک
[ریاضیات] متحرک، متغیر، پویا، دینامیک
[آب و خاک] پویا، دینامیک
[برق و الکترونیک] دقت دینامیکی درجه انطباق با مقدار واقعی هنگامی که متغیر های مرتبط ، با زمان تغییر کنند .
[عمران و معماری] عمل دینامیکی
[کامپیوتر] مترجم آدرس پویا ؛ مترجم نشانی پویا
[کامپیوتر] ترجمه پویای آدرس
[کامپیوتر] تخصیص پویا
[عمران و معماری] آنالیز دینامیکی
[ریاضیات] تجزیه و تحلیل تحرکی، تجزیه و تحلیل پویایی
[نفت] سیستم لنگراندازی دینامیکی
[آب و خاک] پدیده پویا و جازبه ای
[عمران و معماری] تعادل حرکتی - توازن حرکتی
[کوه نوردی] حمای ...

معنی کلمه dynamic به انگلیسی

dynamic
• forceful, energetic, vigorous, spirited
• a dynamic person is full of energy and purpose.
• the dynamics of a society or a situation are the forces that cause it to change.
dynamic allocation
• allocation of computer memory during the running of a program
dynamic data exchange
• standard for data transfer between various programs in a multi-tasking computer, dde
dynamic host configuration
• management and allotment of dynamic addresses to users on the internet
dynamic host configuration protocol
• protocol used to assign ip addresses to computers on a microsoft nt local area network, dhcp (computers)
dynamic host resolution
• connection to the internet using the method of allotment of dynamic addresses
dynamic html
• type of html language that includes additional options for html documents and allows flexible design and immediate interaction with the user, dhtml
dynamic linked library
• file which stores subroutines of the operating systems windows and os/2, dll file (computers)
dynamic object
• object which is linked to another document
dynamic verb
• (grammar) verb that may be used in the progressive or continuous aspect indicating an incomplete action (e.g.: "tom is lying on the sofa" - indicating an incomplete action in progress)
dynamic voice override
• (computers) ability of isdn telephone line to automatically drop and reassign a communications channel to a voice call (when an incoming call is detected or the telephone handset is l ...

dynamic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
زنده ، سرزنده
ftm
پویا، پویایی
محبوبه
پر انرژی
محبوبه
فعالیت (در صورت اسم بودن)
فرانک زارع
-محرک
-جذاب
مجتبی خانی
پربازده
نشاط پاک نژاد
شخص پرانرژي
Energy Strength
In absolute peace and joy
در آرامش و شادابي مطلق
فاطمه فاطمه
دائما در حال تغییر
سپهر رضوانیان
پویا شناور
محدثه فرومدی
کنش، نیرو، پربازدهی
فریــــــماه رفیعی
نیروبخش، انرژی بخش، انگیزه بخش
ایرزاد
dynamic
نخست واکافت این واژه:
dynamic: dyn-am-ic
dyn = این ریشه واژه همان : تَوان پارسی است که در گَپ و گفت ها به سورَت( صورت) : تون در می آید که dyn لاتین است ، ما می گوییم : مَن می تونم (مَن می تَوانَم)
am = پسوند نام ساز آریایی مانند :
تَمام : تَم -آم
تَم = هَم ، هَمه
آم = پسوند نام ساز
ic- = پسوند کهن ایک پارسی در واژه هایی چون :
نزدیک ، تاریک ، باریک...
که در پارسی تو به - ایز دگریده شده ، مانند :
پاکیز ، مَویز ، کاریز...
اگر بخاهیم گرته برداری کنیم :
تونامیز ، تَوانامیز یا تَوانیز ، تونیز
واژهء آلمانی dynamic
kraftgeladen = از نیرو بار شده ، پُرشده از نیرو
مینهء درست dynam تَوان نَهُفته است ، می توان پیشوند نازایا و ناکُنای( غیر فعال) نِ به مینهء پایین که در
نگریستن، نواختن ، نشستن، نمودن... به کار می رود را دوباره زایا ساخت و آن را با کارواژهء تَوانستن آمیزاند :
نِتَوانستَن، نِتَوانیدن یا نِتونِستن، نِتونیدن
یا پیشوند : اَن به مینهء درون در کارواژه هایی مِسل:
انداختن ، انگیختن ،اندودن، اندوختن... رادوباره به کار گرفت : اَنتَوانستن ، اَنتَوانیدن ، اَتونِستَن ، اَنتونیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dynamic
کلمه : dynamic
املای فارسی : دینامیک
اشتباه تایپی : یغدشئهز
عکس dynamic : در گوگل

آیا معنی dynamic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )