برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1400 100 1

duck

/ˈdək/ /dʌk/

معنی: غوطه، اردک، مرغابی، غوص، اردک ماده، غوص کردن، زیر اب رفتن، غوطه ور ساختن، غوطه زدن، غوطهور شدن
معانی دیگر: (امریکا - خودمانی) آدم، شخص، کس، (جانورشناسی) مرغابی، اردک (نام کلی چندین گونه مرغ آبزی که منقار سر پهن و پای کوتاه و انگشتان پرده دار دارند)، مرغابی ماده (مرغابی نر: drake)، (انگلیس - خودمانی) عزیزم، جونم، (برای مدت کوتاه) زیر آب کردن یا رفتن، غوطه دادن یا خوردن، جا خالی دادن، پس کشیدن، (عامیانه) از زیر کار در رفتن، (انجام وظیفه و غیره) کوتاهی کردن، به سرعت داخل یا خارج شدن (با: in یا out)، (پارچه) کرباس نازک، (امریکا - خودمانی - جنگ دوم جهانی) خودرو خاکی - آبی (اتومبیلی که هم در آب و هم در خشکی حرکت می کند)، غو­ کردن

واژه duck در جمله های نمونه

1. duck eggs do not preserve for too long
تخم مرغابی را نمی‌شود زیاد نگهداشت.

2. please don't duck me, i have an earache
خواهش می‌کنم مرا غوطه ندهید گوش درد دارم.

3. the shot duck got lost, but the hunting dog retrieved it (for the hunter)
مرغابی تیرخورده گم شد ولی سگ شکاری آن را (برای شکارچی) بازآورد.

4. to wing a duck
به بال اردک تیر زدن

5. take to something like duck to water
خیلی خوب آموختن،مثل آب انجام دادن

6. that plan is a dead duck
شکست آن نقشه حتمی است.

7. No parent can duck out of his duty to his children.
[ترجمه منا جهانبخشی] هیچ پدر و مادری نمی تواند از زیر بار مسئولیتی که در قبال فرزندانش دارد، سر باز بزند.
|
[ترجمه ترگمان]هیچ پدری نمیتونه وظیفه‌اش رو به بچه هاش تموم کنه
[ترجمه گوگل]هیچ والدین نمیتوانند وظیفه خود را به فرزندان خود بدهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف duck

غوطه (اسم)
plunge , duck , dive
اردک (اسم)
duck
مرغابی (اسم)
duck , redshank
غوص (اسم)
duck
اردک ماده (اسم)
duck
غوص کردن (فعل)
duck , skin-dive
زیر اب رفتن (فعل)
duck
غوطه ور ساختن (فعل)
soak , submerge , submerse , cause to dive , plunge , duck
غوطه زدن (فعل)
plunge , duck , dive
غوطهور شدن (فعل)
plunge , duck , dive

معنی عبارات مرتبط با duck به فارسی

اردک نر، پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن در اب بچند نقطه از سطح اب بخورد
رجوع شود به: peregrine
ورزش : ضربه پیچدار کوتاه
(دامپزشکی) اردک مرگی (بیماری واگیردار و کشنده ی مرغابی)
(امریکا - خودمانی) آسان، مثل آب خوردن، سهل، اسان، کار اسان وسهل
مشروب الکلی حاوی شراب بورگاندی و شامپاین (به مقدار مساوی)
(خودمانی) محکوم به نابودی، مردنی، در شرف نابودی، رو به زوال
مرغابی ای که مرغان دیگررابدام میاندازد
مرغابی شیرجه زن (انواع مرغابی هایی که قادر به شنا و شیرجه رفتن به زیر آب هستند)
از کار افتاده، بیچاره، زهوار در رفته، بی اثر، علیل وناتوان
یکجور مرغابی کاکل دار که اصل آن از چین است
غاز اهلی (aix galericulata)
(جانورشناسی) اردک مسکووی (cairina moschata)
...

معنی duck در دیکشنری تخصصی

[نساجی] پارچه کتانی محکمی که در وسط تسمه نقاله استفاده می شود - برزنت - کرباس - پارچه محکم با بافت خشن
[کوه نوردی] آب گذر
[آب و خاک] پنجه غازی
[نساجی] پارجه ساده بافت خشن سنگین و محکم با نخ چندلا بصورت خام یا رنگی

معنی کلمه duck به انگلیسی

duck
• type of swimming bird; score of zero; sweetheart, love (term of endearment); bending over
• thrust under water, dunk, immerse; crouch, stoop, dodge
• a duck is a common water bird with short legs, webbed feet, and a large flat beak.
• duck refers to the meat of a duck when it is cooked and eaten.
• if you duck, you move your head quickly downwards to avoid something that is in your way or that is going to hit you, or to avoid being seen.
• if you duck into a place, you move there quickly, usually in order to escape danger.
• if you duck a responsibility or duty, you avoid it.
• see also lame duck, ducking.
• if you duck out of something that you are supposed to do, or if you duck out, you avoid doing it.
duck bill
• platypus, duckbill platypus, australian mammal with a beak that resembles the bill of a duck
duck billed
• having a beak like that of a duck
duck boards
• boards placed for passing over wet or muddy surfaces
duck hunting
• hunting ducks
duck legged
• having short legs, having legs resembling those of a duck
duck like
• like a duck, resembling a duck
duck out
• avoid an unpleasant task, shirk one's responsibility
duck soup
• (slang) something which is easy to do
duck tail
• type of hairstyle (was popular in the 1950's)
dead duck
• dead; worthless; something useless; in trouble
• something that is a dead duck has absolutely no chance of succeeding or surviving; an informal expression.
d ...

duck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نازي بهار
يكي از افراد خانواده ى سلطنتي
mahsa
به معنی اردکه
علیرضا دوزدوزانی
Duck به عنوان فعل :
۱- آب دادن کسی در استخر به عنوان شوخی ( سر کسی را به زیر آب بردن یا بدن کسی را در آب فرو کردن برای شوخی)
۲- جاخالی دادن انسان ( برای غیر انسان مثل جاخالی دادن با ماشین و... کاربرد ندارد)
مثلا فلانی سرش را خم کرد تا به درخت نخوره
Mary
گوشت اردک
عاطفه موسوی
پرهیز کردن . نخوردن
عاطفه موسوی
جا خالی دادن
منا جهانبخشی
سریع حرکت کردن
tinabailari
🦆🦆 اردک
sepi
you cant duck me for ever
نمیتونی منو واسه همیشه بپیچونی
_پیچوندن_
مهدی شریف پور
قل خوردن
tina
اردک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی duck
کلمه : duck
املای فارسی : داک
اشتباه تایپی : یعزن
عکس duck : در گوگل

آیا معنی duck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )