برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1571 100 1
شبکه مترجمین ایران

drift

/ˈdrɪft/ /drɪft/

معنی: جسم شناور، راندگی، توده باد اورده، برف باداورده، جریان اهسته، توده شدن، یخ رفت، بی اراده کار کردن، بی مقصد رفتن، دستخوش پیشامد بودن، جمع شدن
معانی دیگر: (حرکت کردن با جریان آب یا هوا یا وضعیت و غیره) حرکت (معمولا تدریجی)، جنبه، رانش، (انحراف کشتی و هواپیما و غیره از مسیر در اثر باد و غیره) کژرفت، اریب روی، (تغییر جهت تدریجی به سوی خاصی) گرایش، تمایل، فحوای کلام، مفهوم سخن، درونمایه، چم، (هر چیزی که در اثر جریان آب یا باد و غیره انباشته شده باشد) بادانباشت، پشته، تل، آب انباشت، بادآورد، آب آورد، رانه، برف انباشت، انباشت، (با باد یا آب و غیره) رانده شدن، راندن، به حرکت درآوردن یا درآمدن، بی هدف حرکت کردن، دستخوش حوادث شدن یا بودن، سرگردان بودن، مرتب (شغل یا خانه و غیره) عوض کردن، یک جا بند نشدن، (در اثر باد یا جریان آب و غیره) انباشته شدن، رانده شدن یا کردن، انباشت شدن یا کردن، پشته شدن یا کردن، تل شدن یا کردن، (غرب امریکا - گله ی گاو و غیره) سرخود حرکت کردن، چراکنان رفتن، گله، (مسیری که چیزی در آن رانده یا حمل می شود) گذرگاه، گذرراه، (الکترونیک - تغییر در خروجی یک مدار الکتریکی) تغییر ولتاژ، دگرگونی جریان، (مکانیک) سنبه، گشادکن، (زبان - شناسی) رانش، (معدن) تونل افقی، نقب رابط (که دو تونل را به هم وصل می کند)، معنی، مقصود

واژه drift در جمله های نمونه

1. drift apart
کم‌کم از هم جدا شدن،کم‌کم با هم غریبه شدن

2. drift off to sleep
کم‌کم به خواب رفتن،در خواب فرورفتن،چرت زدن

3. a drift of hogs
گله‌ی خوک

4. harbor drift had gathered into ugly, floating masses
رانه‌های بندرگاه به صورت توده‌های شناور زشتی در آمده بود.

5. the drift of the wind
رانش باد

6. a slow drift toward war
حرکت تدریجی به سوی جنگ

7. the easterly drift of the airplane as a result of wind
انحراف هواپیما به خاور در اثر باد

8. carried by the drift of the tide
حمل شده توسط رانش جزر و مد

9. there was a drift of newspapers around my feet
توده‌ای از روزنامه که باد آورده بود در اطراف پایم انباشته شده بود.

10. we see the drift of his thoughts in his books
گرایش افکار او را در آثارش می‌بینیم.

11. a survey of the drift of 20th century poetry
بررسی گرایش شعر سده‌ی بیستم

12. sorry, i don't get your drift
ببخشید،مقصود شما را نمی‌فهم.

13. his english is not good but i understand his ...

مترادف drift

جسم شناور (اسم)
buoy , floater , drift
راندگی (اسم)
expulsion , drift
توده باد اورده (اسم)
drift
برف باداورده (اسم)
drift
جریان اهسته (اسم)
drift
توده شدن (اسم)
drift
یخ رفت (اسم)
drift , till , moraine
بی اراده کار کردن (فعل)
drift
بی مقصد رفتن (فعل)
drift
دستخوش پیشامد بودن (فعل)
drift
جمع شدن (فعل)
shrink , assemble , aggregate , muster , gather , constringe , flock , backlog , snuggle , retract , congregate , beehive , group , twitch , drift , herd , gang up , nucleate , twitch grass

معنی عبارات مرتبط با drift به فارسی

رجوع شود به: sea anchor
کم کم از هم جدا شدن، کم کم با هم غریبه شدن
میخی که می  دیگری راباان دراورند
خطای راندگی
ی  اب اورده، ی  شناور
کم کم به خواب رفتن، در خواب فرورفتن، چرت زدن
ابرمتحرک
(زمین شناسی) رانش اقلیمی (این نظریه: قاره ها به آهستگی در حال جابجایی هستند)
(زیست شناسی) دگرگونی زادگانی، تغییر تدریجی ژنتیک، رانش زاد شناختی
توده برف که بادانراانبار کند، برف انبار

معنی drift در دیکشنری تخصصی

drift
[شیمی] سوق ،1- (حرکت کردن با جریان آب یا هوا یا وضعیت و غیره ) حرکت (معمولا تدریجی ) ، جنبه ، رانش 2- (مسیرى که چیزى در آن رانده یا حمل می شود) گذرگاه ، گذرراه ، مسیر 3- (انحراف کشتی و هواپیما و غیره از مسیر در اثر باد وغیره ) کژرفت ، اریب روى 4- (تغییر جهت تدریجی به سوى خاصی ) گرایش ، تمایل
[عمران و معماری] دانه - انحراف - تغییر مکان جانبی - رانش جانبی - یخرفت - انباشتگی
[کامپیوتر] تغییر در خروجی یک مدار الکتریکی
[برق و الکترونیک] رانش ، سوق دهی 1.تغییرات کند در برخی از مشخصات یک قطهعه یا وسیله نظیر بسامد ف جریان توازن ، جهت ( مثلاًدر ژیروسکوپ ) ، یا مسیر مطلوب حرکت . تغییرات دما یکی از عوامل متداول ایجاد تغییر در بسامد یا توازن مدارهاست 2. حرکت باربرها در نیمرسانا تحت تاثیر ولتاژ اعمال شده به آن 3. تغییراتی که به تدریج در ولتاژآفست و جریانهای آفت تقویت کننده عملیاتی ظاهر می شود . - رانش
[زمین شناسی] تونل دنباله رو ، رانش ،رانه ، رانش (ساختمان) ، آوار ، رسوب سست ،یخرفت - تغییر آهسته در پاسخ دستگاه تجزیه . - در زمین شناسی: یک رسوب سطحی. -
رانه قاره ای - در زمین ساخت : جابجایی قاره ای . -
در اقیانوس شناسی : الف )حرکات چرخشی آرام و گسترده در سطح اقیانوس تحت اثر معکوس شدگی باد های غالب - مثلاً حرکت رو به شرق اقیانوس آرام شمالی - مترادف : جریان رانه - باد رانه - جریان باد رانده - ب) حرکت آهسته و ملایم یخ یا مجاری حاصل جریان های اقیانوسی و تنش بادی - ج) سرعت یک جریان اقیانوسی یا یخ پاره که معمولاً به صورت مایل دریایی(معادل 1830 متر) به روز یا گره دریایی بیان می شود - د) گاهی اوقات به عنوان شکل کوتاه شده ی رانه ساحلی استفاده می شود . -
در ساحل یا کرانه: مواد آواری حرکت داده شده و نهشته شده توسط امواج و جریان ها را گویند - مثلاً رانه ساحلی - همچنین ، مواد شناور ( مثلاً چوب آب آورده یا جلبک و خزه دریایی ) که به سوی ساحل ، توسط امواج شسته شده و بر روی ساحل رها شده اند. -
در هیدرولیک: " اثر سرعت جریان سیال بر روی سرعت ( نسبت به نقطه خارج ثابت ) شی در حال حرکت درون سیال " .( هاشکه 1959 ) . -
[ریاضیات] سوراخ کردن، گوه، مته
[معدن] تونل دنبال هر ...

معنی کلمه drift به انگلیسی

drift
• movement, direction, tendency; something which has accumulated due to the force of wind or water
• float along with the current; wash away, carry away
• when something drifts somewhere, it is carried there by the wind or by water.
• when people drift somewhere, they move there slowly.
• to drift towards a bad situation means to slowly reach that situation. verb here but can also be used as a singular noun with a supporting word or phrase. e.g. ...the drift to violence.
• when someone drifts or drifts around, they travel from place to place without a settled way of life.
• a drift is the same as a snowdrift.
• if you drift off to sleep, you gradually fall asleep.
drift apart
• get carried along, grow apart, get further away from, stay at a distance
drift ice
• floating ice, masses of ice that float in the open sea
drift into
• be swept into, float into, wander into, happen upon
drift net
• a drift net is a very large fishing net that is supported by floats or attached to a special boat which is allowed to drift with the tide or current.
drift off
• float away on water; fall asleep; slip away into a day dream or a reverie
base drift
• unplanned decrease of the money supply
catch my drift
• understand what i am saying, understand my point
continental drift
• gradual movement and formation of the continents across the surface of earth through geological time
got his drift
• understood his intention, understood the point he was making
got the drift ...

drift را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
سُردهی ، سُراندن

مسابقه سُردهی خودرو
بهنام
توده ای از چیزی مثل ماسه
Amir saadat
سرگردانی
ZAHRA
If the output signal slowly changes independent of the measured property, this is defined as drift
ma3oud
کشیده شدن،کشش داشتن
علی اکبر منصوری
اتومبیلرانی) دريفت
یک تکنیک در کارتينگ و مسابقات اتومبیلرانی که راننده با کنترل پدال گاز و فرمان طول مسیر یک پیچ را با لغزاندن و بکسواد دادن چرخ های (بخصوص چرخ های عقب) اتومبیل طی میکند!
محدثه
رانده شدن در اثر باد
حسام مهدوی
در عمران به برف انباشته شده روی سقف میگویند
گلی افجه
جدایی
از هم پاشیدن drift away
محدثه فرومدی
سوق دادن، سوق یافتن
الهام نجفي
در عمران به معني تغييرمكان جانبي هم هست
elahe
شناور بودن، معلق بودن
مرتضی
رانش
Mehdi Barari
لغزش
کیوان کیانیان
Catch my drift?
منظورم رو گرفتی؟
نرگس اسدی
بادزدگی
مثلا سَم دریفت داشته یعنی باد زدگی دخ داده و جابجا شده روی زمین بقلی
Parisa
انحراف، بی مقصد💫

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی drift

کلمه : drift
املای فارسی : دریفت
اشتباه تایپی : یقهبف
عکس drift : در گوگل

آیا معنی drift مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )