برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1434 100 1

drag

/ˈdræɡ/ /dræɡ/

معنی: چنگک، کمر، سربار، کاویدن، کشیدن، کشاندن، بزور کشیدن، سخت کشیدن، لاروبی کردن، با تور گرفتن
معانی دیگر: (با زور) روی زمین کشیدن، با سختی حرکت کردن، خود را کشاندن، کشان کشان رفتن یا بردن، حرکت کند، (با کشیدن تور یا قلاب و غیره در ته رودخانه یا دریا و غیره) دنبال چیزی گشتن یا کاوش کردن، لجن کاوی کردن، عقب بودن، عقب ماندن، کر و کر کردن، (با آهستگی) حرکت کردن، طولانی و ملالت آور کردن یا شدن، (شخص یا وضع) خسته کننده، ملالت آور، پک، پف، (خودمانی - با: on) محکم پک زدن (به سیگار و غیره)، (هرچیزی که موجب آهسته شدن یا کندی یا جلوگیری شود) مانع، کاهنده، کاهشگر، (میزان کند شدن یا عقب ماندگی) کندش، پس ماند، کشش، (امریکا - خودمانی) جاده، خیابان، خیش (روی زمین) کشیدن، با کلوخ شکن هموار کردن، در مسابقه ی ماشین رانی (drag race) شرکت کردن، مسابقه ی اتومبیل رانی، (هر چیزی که روی زمین کشیده می شود) خیش، کلوخ کوب، زمین خراش، قلاب (یا تور) لجن کاو، لاروب، سورتمه ی سنگین، کالسکه ی خصوصی (چهار اسبه که در قرن 19 مرسوم بود)، ترمز چرخ های کالسکه، (کشتی) آب نشین، آبخور، (امریکا - خودمانی) پارتی، اعمال نفوذ، (راه آهن) قطار باری کندرو، (آبگونه) جرعه، قلپ، (آمریکا - خودمانی) رقص، (خودمانی) جامه ی زنانه که مرد همجنس باز می پوشد، جامه (به ویژه جامه ی دوران یا کشور به خصوصی)، (هوانوردی) نیروی پسا (فشاری که در جهت عکس حرکت هواپیما بر بال ها و تنه ی آن وارد می شود)، مقاومت جبهه ای، (شکار) ردپا یا بوی شکار، شکار از طریق ردیابی بوی جانور (drag hunt هم می گویند)، چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود، سنگین وبی روح

واژه drag در جمله های نمونه

1. drag (something) into something
(چیزی را) در چیز دیگری دخالت دادن،کشاندن

2. drag anchor
1- (به واسطه‌ی گیر نکردن لنگر) دستخوش امواج بودن،از جای خود حرکت کردن،ثابت نبودن 2- پسروی کردن،ناکام شدن،لغزیدن

3. drag on (or out)
(به طور خسته کننده‌ای) طولانی کردن یا شدن

4. drag one's heels (or feet)
(خودمانی) عمدا آهسته کاری کردن،طفره رفتن،کندکار کردن،لفت دادن

5. drag somebody down
خسته و مغموم کردن،افسرده کردن

6. drag somebody into doing something
(با زور یا اصرار) به کاری واداشتن

7. drag somebody up
(انگلیس - عامیانه - کسی یا بچه‌ای را) بد بار آوردن

8. drag somebody's name through the mire (or mud)
شهرت کسی را به لجن کشیدن

9. drag something up
گریز زدن به (در صحبت)،سبز کردن،به رخ کشیدن

10. the drag of the wind
کشش باد

11. to drag one's feet
(با تداعی منفی) تردید کردن،تعلل کردن،مسامحه کردن،(عمدا) کار را به تاخیر انداختن

12. the main drag
خیابان اصلی

13. he took a drag on his pipe and expelled the smo ...

مترادف drag

چنگک (اسم)
drag , grapnel , peg , hook , gaff , tach , tache , prong , climbing irons , rake , quotation marks , inverted commas , crampon , hayfork
کمر (اسم)
drag , middle , girdle , waistline , loin , reins
سربار (اسم)
drag , encumbrance , overload , extra load , excess load
کاویدن (فعل)
analyze , excavate , drag , rummage , analyse
کشیدن (فعل)
trace , figure , heave , string , stretch , drag , pluck , draw , haul , weigh , pull , avulse , drain , strap , lave , suffer , subduct , thole , shove , chart , plot , experience , lengthen , hale , drawl , entrain , evulse , snick , magnetize , trawl
کشاندن (فعل)
drag
بزور کشیدن (فعل)
drag , lug
سخت کشیدن (فعل)
drag
لاروبی کردن (فعل)
drag , dredge
با تور گرفتن (فعل)
net , drag

معنی عبارات مرتبط با drag به فارسی

1- (به واسطه ی گیر نکردن لنگر) دستخوش امواج بودن، از جای خود حرکت کردن، ثابت نبودن 2- پسروی کردن، ناکام شدن، لغزیدن
میله کشش، میله اتصال
کرجی لاروب
(بیس بال) ضربه ی آهسته به گوی در حین حرکت به سوی بیس اول
زنجیرکشش، زنجیر عایق
قلاب کشش، قلاب عایق
(چیزی را) در چیز دیگری دخالت دادن، کشاندن
(اتومبیل - مکانیک) میل رابط فرمان، اتصال کششی، میل فرمان کوتاه
توریادامی که روی زمین بکشندکه همه جانوران رایکجابگیرد
(به طور خسته کننده ای) طولانی کردن یا شدن
(خودمانی) عمدا آهسته کاری کردن، طفره رفتن، کندکار کردن، لفت دادن
لفت دادن و کش دادن کار
(خودمانی) مرد همجنس باز که لباس زنانه می پوشد
(اتومبیلرانی) مسابقه تعیین شتاب (drag strip هم می گویند)
...

معنی drag در دیکشنری تخصصی

drag
[عمران و معماری] کشیدن - پسابه - مقاوم - کشش - لایروبیدن
[کامپیوتر] کشیدن - کشیدن یک شیء با دستگاه ماوس . برای انجام این کار ، ،اشاره گر ماوس را روی شیء قرار دهید، سپس دکمه ی آن (معمولاً دکمه ی سمت چپ )را فشار داده ،نگه دارید،ماوس را بکشید . شیء انتخاب شده با اشاره گر ماوس به حرکت در می آید ،به طوری که گویی اشاره گر شیء را « می کشد» .وقتی کار تمام شد، شیء را با رها ساختن دکمه « بیندازید» . - عمل حرکت دستگاه (MOUSE)
[زمین شناسی] کششنیرویی کند کننده که نتیجه اتمسفر زمین است. طبق تعریف، کشش بر خلاف جهت بردار سرعت لحظه ای وسایل حمل کننده نسبت به اتمسفر عمل می کند. بزرگی نیروی کشش با حاصلضرب سطح مقطع وسیله حمل کننده، ضریب کشش آن، سرعت آن و دانسیته اتمسفر نسبت مستقیم و با جرم آن نسبت عکس دارد. (هیدرولیک): اصطکاک هوای متحرک بر روی سطح آب که تمایل به کشیدن لایه سطحی آب در جهت باد دارد.ب) نیروی اعمال شده توسط یک سیال در جریان بر روی یک شی که در جریان یا مجاور جریان قرار گرفته است. مقایسه شود با : رانش . (زمین شناسی اقتصادی) : drag ore کانسنگ کششی . (زمین شناسی ساختمانی) : خمیدگی چینه ها بر روی هر کدام از دوطرف یک گسل که توسط اصطکاک بلوک های متحرک در امتداد سطح گسل ایجاد می شود – همچنین ، خمیدگی ها و واپیچش هایی که بدین طریق تولید می شوند .
[نساجی] کشیدگی - عمل تشخیص کیفیت الیاف پنبه با دست
[ریاضیات] حرکت پویا، خطوط موجی برش، درجه، پسکشی، درجه ی زیر، درجه ی پایینی، درجه ی تحتانی، مانع، کشش
[خاک شناسی] کشش
[آب و خاک] مقاومت
[کامپیوتر] کشیدن و انداختن - 1- روشی سریع برای بازکردن یک برنامه ی کاربردی .تصویر فایل را انتخاب کنید و آن را به سمت تصویر یک برنامه کاربردی بکشید که می تواند فایل باز کند . 2- توانایی حرکت دادن متن یا گرافیک به وسیله ی کشیدن آن به محل جدیدی به کمک ماوس. در جدیدترین نسخه ی سیستم عامل مک اینتاش (سیستم 7/5) ،ممکن است اشیا را انتخاب کرده و به سمت برنامه ی روی میز(desktop) یا برنامه ی دیگری بکشید. نگاه کنید به clipping . - کشیدن و انداختن
...

معنی کلمه drag به انگلیسی

drag
• tool used for dragging along the bottom of a body of water to recover objects; impediment, opposite force (such as the force working against an aircraft in motion); act of moving the mouse while pressing and holding down the mouse button (computers); clothing that is worn by the opposite sex (especially a man wearing woman's clothing and acts as a woman )
• pull with force, haul; be pulled; level land; recover objects from the bottom of a body of water; protract tediously; continue tediously; move slowly and with effort; move at a slower pace than others; puff on a cigarette
• if you drag something or someone somewhere, you pull them there with difficulty.
• to drag someone somewhere also means to make them go there; an informal use.
• if you drag yourself somewhere, you move there slowly because you feel ill or weak or because you do not want to go there.
• if an event drags, it is very boring and seems to last a long time.
• if a man is in drag, he is wearing women's clothes.
• if someone is dragged into an unpleasant situation, they are forced to become involved in it against their will.
• if a situation or process drags on, it lasts or takes longer than seems necessary.
• if you drag something out, you make it last for longer than necessary.
drag and drop
• (computers) method of moving something on a computer screen (i.e. file, icon, text, etc.) by clicking on the item and repositioning it while holding down the mouse button and then releasing the button in order to "drop" the item into place
drag ass
• (slang) boring, onerous
drag cable
• heavy cable used for pulling heavy loads
drag coefficient
• number that represents the intensity of force acting on a body in motion in direct opposition to the b ...

drag را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sepehr peymanyar
Pull something کشیدن
ebi
[هوانوردی]

پَس ران ، بازدار ، بازدارنده ، جلوگیر
H
کشیدن
^~^
کشیدن بر روی زمین(به طوری که حتی صدا در بیاید)🍓😊
Mohsen vardanjan
Time dragged⏰
زمان طولانی و خسته کننده شد😳
هاجر
برملاکردن
solieman
متحمل شدن
تتتتت
تیکاف ماشین
tina
pull somebody or something along with difficulty
hln
کشیدن
nima
کشیدن
Miss.Raya
pull somebody or something along with difficulty
Pull someone
کشیدن
Porfesor🤓
سخت کشیدن کشاندن story chapter6
pull somebody or some thingalong with difficulty
sayeh♥
کشیده شدن
Dina
کشیدن
shiva_sisi‌
pull somebody or something along with difficulty
Angel
INFORMAL
a boring or tiresome person or thing.
مزخرف، خسته کننده
اعظم نوری
آدم حوصله سربر
بهنام زارع(لالو)
در موسیقی:دُرّاب-اجرایِ دو ضربه ی کوچکِ راست و چپ، قبل از ضربه ی اصلی
بهنام زارع(لالو)
در موسیقی:دُرّاب-اجرای دو ضربه ی نیمه همزمان "راست و چپ"،قبل از ضربه ی اصلی
محدثه فرومدی
دامنگیر ، دست‌وپاگیر
حمیدرضا
کسی را به زور به جایی آوردن
علی ماشا اله زاده
بار مالی (سر بار)be a drag on sb/sth
High price of her help is a drag on our business
هزینه ی بالای کمک او به ما(چون باید بعدا با نرخ سود بالا پس بدهیم)بار مالی است برای کسب و کار ما
sam
نوار بهداشتی
F
move with very little energy

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی drag
کلمه : drag
املای فارسی : دراگ
اشتباه تایپی : یقشل
عکس drag : در گوگل

آیا معنی drag مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )