برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1531 100 1
شبکه مترجمین ایران

distort

/ˌdɪˈstɔːrt/ /dɪˈstɔːt/

معنی: بر گرداندن، کج کردن، پیچاندن، ناهموار کردن، تحریف کردن، از شکل طبیعی انداختن
معانی دیگر: از ریخت انداختن، کج و کوله کردن، کژدیس کردن، کجواج کردن، قلب کردن، کژ نمود کردن، واپیچاندن، غیرعادی جلوه دادن، غیرطبیعی جلوه دادن، نابهنجار نمودن

واژه distort در جمله های نمونه

1. to distort the facts
واقعیات را تحریف کردن

2. Tall buildings can distort radio signals.
[ترجمه ترگمان]ساختمان‌های بلند می‌توانند سیگنال‌های رادیویی را تحریف کنند
[ترجمه گوگل]ساختمان های بلند می توانند سیگنال های رادیویی را تحریف کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The loudspeaker seemed to distort his voice.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که بلندگو صدا را تغییر می‌دهد
[ترجمه گوگل]به نظر می رسید که بلندگو صدای او را تحریف می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A painter may exaggerate or distort shapes and forms.
[ترجمه ترگمان]یک نقاش ممکن است در اشکال و اشکال تحریف کند یا تحریف کند
[ترجمه گوگل]یک نقاش ممکن است شکل ها و اشکال را غلبه یا تحریف کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This caused the sound to distort.
[ترجمه ترگمان]این صدا باعث شد که این صدا تغییر کند
[ترجمه گوگل]این موجب شد که صدا برای تحریف شود
[ترجمه شما ...

مترادف distort

بر گرداندن (فعل)
evoke , upset , turn , avert , regurgitate , refract , return , replicate , reverse , rebut , blench , reflect , distort , convert , vomit , translate , evert , repay
کج کردن (فعل)
top , tip , incline , deflect , bend , strain , slant , list , crook , tilt , contort , inflect , recurve , distort , hook , incurve
پیچاندن (فعل)
intricate , wind , turn , waggle , wrest , flex , contort , bolt , screw , twist , distort , twitch , wring , tweak , wimble
ناهموار کردن (فعل)
ruffle , contort , distort
تحریف کردن (فعل)
garble , skew , slant , distort , mutilate , falsify
از شکل طبیعی انداختن (فعل)
distort

معنی distort در دیکشنری تخصصی

distort
[شیمی] واپیچیدن ، واپیچیده کردن ، تابدار کردن
[عمران و معماری] تاب دادن - واپیچیدن
[ریاضیات] تغییر شکل دادن، از شکل انداختن، مسخ

معنی کلمه distort به انگلیسی

distort
• deform; falsify; twist; contort
• to distort a fact or idea means to represent it wrongly.
• if something is distorted, it becomes twisted into a different shape.

distort را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

samira@
تحریف کردن
saghar
بدشکل کردن
jahanaks.blog.ir
کج و معوج
سعید صفاری مقدم
مخدوش کردن، دستکاری کردن، خدشه دار کردن، تحریف کردن، نادرست/غلط/ غیرطبیعی/ غیرواقع/ برخلاف واقع جلوه دادن
علیرضا
تحریف کردن
محمد تقی توفیقی
برق الکترونیک: اعوجاج ایجاد کردن؛ معوج کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی distort

کلمه : distort
املای فارسی : دیستورت
اشتباه تایپی : یهسفخقف
عکس distort : در گوگل

آیا معنی distort مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )