برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

designation

/ˌdezɪgˈneɪʃn̩/ /ˌdezɪɡˈneɪʃn̩/

معنی: تخصیص، اسم، تعیین، نقش
معانی دیگر: گزینش، انتخاب، انتصاب، عنوان، نام، لقب، کنیه، نامگذاری

واژه designation در جمله های نمونه

1. his designation as the leader of the party occasioned a great deal of objection
انتصاب او به عنوان رهبر حزب با مخالفت‌های زیادی همراه بود.

2. the designation of parking areas for the handicapped
تخصیص محل پارکینگ برای معلولین

3. his official designation is "director of internal affairs"
عنوان رسمی او ((مدیر امور داخلی)) است.

4. The district is under consideration for designation as a conservation area.
[ترجمه ترگمان]این ناحیه تحت نظر به عنوان یک منطقه حفاظت‌شده در نظر گرفته می‌شود
[ترجمه گوگل]این ناحیه مورد توجه قرار گرفته است تا به عنوان یک منطقه حفاظت محسوب شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. What's her official designation now she's been promoted?
[ترجمه ترگمان]حالا مقام رسمی او چیه؟ او ترفیع گرفته؟
[ترجمه گوگل]او اکنون نامزد رسمی او شده است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Her official designation is Systems Manager.
[ترجمه ترگمان]نام رسمی او مدیر سیستم‌ها است
[ترجمه گوگل]تعیین رسمی او مدیر سیستم است
[ترجمه ...

مترادف designation

تخصیص (اسم)
dedication , allotment , devotion , appropriation , attribution , designation , consecration
اسم (اسم)
title , appellation , designation , name , noun , appellative , vocable , nomen
تعیین (اسم)
signification , nomination , specification , designation , determination , definition , fixation
نقش (اسم)
figure , stamp , designation , role , pattern , impress , inscription , legend

معنی عبارات مرتبط با designation به فارسی

نام گزینی برای خود یا خاندان خود، خودنامی

معنی designation در دیکشنری تخصصی

designation
[عمران و معماری] تسمیه - مقصد
[ریاضیات] معرفی، سمت، نقش
[عمران و معماری] علامت گذاری تشخیص
[زمین شناسی] شماره الک - در هر استاندارد خاص برای هر الک، شماره یا کد خاصی در نظر گرفته شده است که گاهی این شماره همان اندازه الک است مثل شماره الک استاندارد و گاهی تعداد سوراخ های موجود در دو و نیم میلیمتر (یک اینچ) از طول الک (مش) است مثل نوعی از الک معادل.
[ریاضیات] نمایش نمادی

معنی کلمه designation به انگلیسی

designation
• title, descriptive name; nomination, appointment
• a designation is a description or name given to a person or thing; a formal word.
categorical designation
• sorting according to categories

designation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم
تحریم ها، قرار دادن در لیست تحریم ها (در متون سیاسی)
محمد مولاییان
تعیین، توصیف
نیما
مشخصات[مهندسی مواد]،تسمیه[مهندسی مکانیک]،معرفی
تینوش میرزاده
مقام-سمت
هدایت شناسایی
انتصاب-انتخاب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی designation

کلمه : designation
املای فارسی : دسیگنتین
اشتباه تایپی : یثسهلدشفهخد
عکس designation : در گوگل

آیا معنی designation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )