برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1408 100 1

deal

/ˈdiːl/ /diːl/

معنی: مقدار، سودا، اندازه، قدر، حد، توزیع کردن، معامله کردن، معامله بمثل کردن با، سر وکار داشتن، سر و کار داشتن با
معانی دیگر: دادن، زدن، وارد آوردن، وابسته بودن به، مربوط بودن، (با: with) رفتار کردن، (با: with) پرداختن به، (با: with یا in) معامله کردن با، داد و ستد کردن، کاسبی داشتن، (بازی ورق) ورق دادن، دست دادن، دور (بازی)، معامله، بده و بستان، کار و بار، سوداگری، گیر و ده، طرز رفتار، سیاست، روش، بخش کردن، تقسیط کردن، حصه دادن، سهم دادن، (امریکا - خودمانی - موادمخدر) دست فروشی کردن، فروختن، مقدار زیاد، میزان معتنابه، تخته (به ویژه از چوب کاج و صنوبر) -2چوب کاج، چوب صنوبر -3 ساخته شده از این چوب ها

بررسی کلمه deal

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: deals, dealing, dealt
(1) تعریف: to be concerned or to handle (usu. fol. by "with" or "in").
مترادف: cope with, handle, reckon with, treat
مشابه: cope, ponder, reflect on

- We must deal with this matter carefully.
[ترجمه مهوش] ما باید با این مساله با احتیاط کناربیاییم‌.
|
[ترجمه 🐾 مهدی صباغ] ما باید با احتیاط به این مشکل بپردازیم.
|
[ترجمه سعید] ما باید با دقت به این موضوع رسیدگی کنیم|
[ترجمه ترگمان] باید با این موضوع کنار بیایم
[ترجمه گوگل] ما باید با این موضوع به دقت مقابله کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه deal در جمله های نمونه

1. deal a deathblow to
ضربه‌ی کاری وارد آوردن به،ضربه‌ی مهلک زدن به

2. deal out
1- (بازی ورق) ورق دادن 2- تنبیه کردن،سهم دادن

3. a deal difference
تفاوت بسیار

4. package deal
معامله‌ی چکی

5. the deal didn't go through
معامله انجام نشد.

6. the deal is conditional upon his consent
معامله مشروط به موافقت او است.

7. to deal kindly with others
با دیگران مهربانانه رفتار کردن

8. to deal someone a blow
به کسی ضربه‌ای زدن

9. to deal with a problem
به مسئله‌ای رسیدگی کردن

10. we deal with a variety of people
ما با انواع مختلف مردم سر و کار داریم.

11. whose deal is it?
چه کسی باید دست بده‌؟

12. big deal
(عامیانه) 1- آدم مهم،آدم کله گنده،(چیز یا کار) مهم 2- (حرف ندا حاکی از تحسین یا شادی یا تمسخر) ای بابا!،دیگه چی‌؟،یعنی میگی‌چه کنم‌؟

13. a good deal of the project is still outstanding
بخش عمده‌ای از طرح هنوز انجام نشده است.

...

مترادف deal

مقدار (اسم)
extent , measure , value , content , amount , size , deal , scantling , quantity , quantum , magnitude , proportion , mouthful , percentage , certain number , dose , summa
سودا (اسم)
deal , soda , melancholia , trade , bargain , melancholy , soda water , yellow bile , eczema , hyp , hypochondria
اندازه (اسم)
tract , limit , extent , measure , bulk , volume , span , size , gage , gauge , deal , scale , quantity , quantum , magnitude , measurement , meter , indicator , dimension
قدر (اسم)
significance , value , valence , valency , deal , quantity , magnitude , cost , importance , esteem
حد (اسم)
tract , border , bound , abutment , margin , limit , extent , measure , end , deal , period , mark , precinct , quantity , provenance , confine
توزیع کردن (فعل)
administer , distribute , administrate , dispense , deal , give out , parcel
معامله کردن (فعل)
deal , trade , truck , transact
معامله بمثل کردن با (فعل)
deal
سر وکار داشتن (فعل)
deal
سر و کار داشتن با (فعل)
deal , converse , dealt

معنی عبارات مرتبط با deal به فارسی

ضربه ی کاری وارد آوردن به، ضربه ی مهلک زدن به
1- (بازی ورق) ورق دادن 2- تنبیه کردن، سهم دادن
(verb transitive) رابطه برقرار کردن با، سر و کار داشتن (verb transitive) رفتار کردن با، تا کردن با، جلوی کسی درآمدن، از پس چیزی برآمدن، سلوک کردن با، در افتادن با be easy to deal with آدم راحتی بودن، آدم خوش سلوکی بودن (verb transitive) (کار، فعالیت) به عهده گرفتن، پرداختن به، رسیدگی کردن به (verb transitive) (مسئله، پیش‌آمد) حل و فصل کردن، حل کردن (verb transitive) (بازرگانی) (سفارش) رسیدگی کردن به (verb transitive) (درباره کتاب، درباره فیلم) درباره‌ی ... بودن، مربوط به ... بودن، درباره‌ی ... بحث کردن (verb transitive) (بازرگانی) معامله داشتن با، خرید کردن از
یک معامله خوب
یک معامله بزرگ
(عامیانه) 1- آدم مهم، آدم کله گنده، (چیز یا کار) مهم 2- (حرف ندا حاکی از تحسین یا شادی یا تمسخر) ای بابا!، دیگه چی ؟، یعنی میگی چه کنم ؟
(امریکا)، حکومت فرانکلین روزولت
مقاطعه در بست و خرید یکجا
معامله ی منصفانه، رفتار مروت آمیز، تقلب نکردن، باشرف بودن رک وراست
(خودمانی) زد و بند کردن، رتق و فتق کردن

معنی deal در دیکشنری تخصصی

deal
[ریاضیات] کلنجار رفتن، معامله کردن، اندازه، قدر، مقدار
[کامپیوتر] سرویس شماره گیری .
[ریاضیات] سروکار داشتن، مربوط به، سروکار پیدا کردن

معنی کلمه deal به انگلیسی

deal
• agreement; amount
• give, distribute; supply; direct; take care; sell, trade
• a good deal or a great deal of something is a lot of it.
• a deal is an agreement or arrangement, especially in business.
• if someone has had a bad deal, they have been unfortunate or have been treated unfairly.
• if you deal someone a blow, you hit them or harm them in some way.
• when you deal cards, you give them out to the players in a game of cards.
• see also dealing, dealt.
• to deal in a type of goods means to sell that type of goods.
• when you deal out cards, you give them out to the players in a game of cards.
• when you deal with a situation or problem, you do what is necessary to achieve the result you want.
• if a book, speech, or film deals with a subject, it is concerned with it.
deal a blow
• hit someone or something
deal in
• do business in, trade in
deal in futures
• (finance) deal in future commodities (counting on the increase of share prices in order to profit upon their sale)
deal with
• handle, take care of; do business with, trade with
a good deal
• considerable amount, large quantity
a great deal
• to a very much extent (e.g., " we enjoyed ourselves a great deal at the party"); not often or in large quantities (e.g., "i don't drink a great deal of alcohol")
big deal
• major issue; so what
• you say `big deal' to express your opinion that something is unimportant, uninteresting, or not surprising; an informal expression.
• you use big deal in informal expressions which indicate how important or unimportant someone thinks something is.
...

deal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar
توافق - معامله - سازش - قرارداد - تعهد - مذاکره - پیمان
محمد حسین شاه علی
توافق - معامله - سازش - قرارداد - تعهد - مذاکره - پیمان
فرهنگ
دادوستد_ بده بستان
شاهین حسینی راد
مقابله کردن
شاهین حسینی راد
مقابله کردن
شاهین حسینی راد
دست و پنجه نرم کردن
Rahim
برخورد كردن
Hasti
برخورد کردن
They deal with crime😊
س
مواجه شدن
Setayesh-Arya
دست و پنجه نرم کردن با چیزی-دادو ستد کردن با کسی
Amir Reza
معامله
قد
حد
اندازه
Saeid Jafari
توافق - معامله - سازش - قرارداد - تعهد - مذاکره - پیمان
وحید
مسئله
قضیه
موضوع
mahdi.hs94
قبوله
فارسی را پاس بداریم.
قرارداد
معامله
توافق
حسین رحمانی
کنار آمدن
مهدی
سر و کار داشتن
مسی
آموزش دادن ، یاددادن
ebi
اقدام
آمنه محمدی
سر و کار داشتن
عین اله
برخورد کردن، روبه رو شدن، واکنش نشان دادن، مقابله کردن، کنار آمدن، حل کردن، مواجه شدن
?How will society deal with the growth in inequality and mounting environmental problems
چگونه جامعه با رشد نامتوازن و افزایش مشکلات زیست محیطی برخورد خواهد کرد؟
میلاد علی پور
مصالحه، توافق (حقوق)
Ftmh!🔥
اقدام به تعویض کردن چیزی
Ftmh!🔥
:هنر کردی(Big deal!(idom
علی
معامله،اندازه.
Arydago
به معنی حد و در یکی از فن-کمیک ها هم از اسم deal استفاده شده
امیرحسین فروزانفر
به معنی پیشنهاد و گزینه انتخابی که در
هیچ دیکشنری فارسی به آن اشاره نشده
فرید دشتی
رفتار
anisa
سر و کله زدن
مهدی باقری
رفتار، برخورد
Atena_Sabernezhad
Well we have some means for a noun
You can use of that in different situations
For this word you have some means and I want to say that you

مقدار، سودا، اندازه، قدر، حد، توزیع کردن، معامله کردن، معامله بمثل کردن با، سر وکار داشتن، سر و کار داشتن با،دادن، زدن، وارد آوردن، وابسته بودن به، مربوط بودن، (با: with) رفتار کردن، (با: with) پرداختن به، (با: with یا in) معامله کردن با، داد و ستد کردن، کاسبی داشتن، (بازی ورق) ورق دادن، دست دادن، دور (بازی)، معامله، بده و بستان، کار و بار، سوداگری، گیر و ده، طرز رفتار، سیاست، روش، بخش کردن، تقسیط کردن، حصه دادن، سهم دادن، (امریکا - خودمانی - موادمخدر) دست فروشی کردن، فروختن، مقدار زیاد، میزان معتنابه، تخته (به ویژه از چوب کاج و صنوبر) -2چوب کاج، چوب صنوبر -3 ساخته شده از این چوب ها

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deal
کلمه : deal
املای فارسی : دیل
اشتباه تایپی : یثشم
عکس deal : در گوگل

آیا معنی deal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )