برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1538 100 1
شبکه مترجمین ایران

dab

/ˈdæb/ /dæb/

معنی: تکه، قطعه، اندکی، ضربت مختصر، تر کردن، ضربه زدن، رنگ زدن، کهنه را نم زدن، اهسته زدن
معانی دیگر: مخفف: فرهنگ زیست نامه های امریکاییان، با ضربه (های) تند و خفیف زدن، آهسته زدن، لمس کردن، (تند ولی به طور سطحی و سبک) مالیدن، (مقدار بسیار کم) کمی، یک خرده، یک ذره، ضربه (تند و سطحی و سبک)، زنش، (جانورشناسی) ماهی لیماند (انواع ماهی های پهن و کرانه زی به ویژه limanda proboscidea)، (انگلیس - عامیانه) ماهر، دارای ید طولی، با چیزنرمی کسی رازدن یانوازش کردن

بررسی کلمه dab

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: dabs, dabbing, dabbed
(1) تعریف: to pat or press lightly, as with a sponge or cotton swab.
مشابه: blot, pat, sponge, swab

(2) تعریف: to apply with light patting touches.
مشابه: apply, daub, paint, smear

- She dabbed an antiseptic on her cut.
[ترجمه ترگمان] او روی زخم او ضدعفونی کرد
[ترجمه گوگل] او بر روی برشش انتیسپتیک گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to pat or tap lightly.
مشابه: pat, tap
اسم ( noun )
(1) تعریف: a light pressing or patting stroke.
مترادف: stroke
مشابه: pat

(2) تعریف: a small moist bit.
مترادف: daub
مشابه: drop, smear

- a dab of paint
[ترجمه ترگمان] و کمی رنگ کشید
[ترجمه گوگل] یک رنگ از رنگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه dab در جمله های نمونه

1. dab at
(ضربه‌های تند و سطحی و سبک) زدن

2. be a dab hand at
(انگلیس ـ عامیانه) ید طولی داشتن،مهارت داشتن

3. she is a dab hand at finding excuses
او در بهانه آوردن ید طولی دارد.

4. she had put a dab of rouge on her cheeks
او یک کمی سرخاب به گونه‌های خود زده بود.

5. She put on a quick dab of lipstick and rushed out.
[ترجمه ترگمان]او تکه‌ای از ماتیک را روی لب گذاشت و بیرون رفت
[ترجمه گوگل]او بر روی دندان سریع رژ لب گذاشت و فریاد زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Ask Neil to do it — he's a dab hand at carpentry.
[ترجمه ترگمان]از ان یل بخواه که این کار را بکند
[ترجمه گوگل]از نیل بخواهید که این کار را انجام دهد - او یک دست بد در نجاری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She's a dab hand at DIY.
[ترجمه ترگمان]او یک تکه نان در DIY است
[ترجمه گوگل]او یک دست بامزه در DIY است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف dab

تکه (اسم)
slice , lump , bit , whit , tailing , portion , gob , lot , fragment , item , patch , piece , dab , chunk , morsel , shred , nub , slab , cantle , scrap , doit , dribblet , loaf , ort , smidgen , nubble , pane
قطعه (اسم)
section , tract , lump , bit , part , share , portion , lot , passage , stretch , fragment , segment , mainland , block , panel , piece , goblet , dab , bloc , plank , slab , plat , plot , doit , internode , nugget , pane , snip
اندکی (اسم)
dab
ضربت مختصر (اسم)
dab
تر کردن (فعل)
imbrue , bedew , dabble , moisten , wet , dab
ضربه زدن (فعل)
strike , butt , dab , inflict a blow , knap
رنگ زدن (فعل)
paint , dab , tincture
کهنه را نم زدن (فعل)
dab
اهسته زدن (فعل)
dab

معنی عبارات مرتبط با dab به فارسی

(ضربه های تند و سطحی و سبک) زدن
(انگلیس - عامیانه) ماهر، دارای ید طولی (در کاری)، صد مرده حلاج
انواع ماهیان پهن و کوچک (خوراکی)
درست، عینا، حسابی

معنی dab در دیکشنری تخصصی

[نساجی] تر کردن - مرطوب سازی - اندکی- تکه - قطعه
[عمران و معماری] شمشه و کرم
[نساجی] تعداد گیر الیاف در دقیقه ( در ماشین فرانسوی )

معنی کلمه dab به انگلیسی

dab
• pat, tap; little bit, drop; expert (slang); type of fish
• touch lightly; spread lightly; apply small amounts
• if you dab a substance onto a surface, you put it there with quick, light strokes. if you dab a surface with something, you touch it quickly and lightly with that thing.
• a dab of something is a small amount of it.
• if you are a dab hand at something, you are good at doing it; an informal expression.

dab را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mememaid
رقص دب، حرکتی ساده با دو دست که بیشتر از بار رقص و حرکت، بار معنایی و فرهنگی داره
ヾ(-_- )ゞ
عادل
تقه زدن
میثم علیزاده
● به نرمی و سریع لمس کردن چیزی
* ممکن است این لمس با دست نباشد. به طور مثال وقتی جای از صورت زخم کوچکی ایجاد میشود و شما با تکه ای پارچه چند بار روی ان میزنید تا خون ان بند بیاید.
صاحب بابائی
مثال کاربردی و عامیانه:
I'm dabbing: هیجان زده هستم، ذوق کردم
شراره رضایی
برای عطر زدن هم استفاده میشه مثل dab perfume on my wrists
Figure
ضربه بسیار آرام (مثلا برای پاک کردن دهان بعد از خوردن غذا، یا برای پاک کردن آرایش، یا مالیدن مواد آرایشی)
a light touch or stroke
مالیدن چشم ( بعد از بیدار شدن از خواب یا به هنگام خارش..)
A small quantity of something liquid or moist
بسیار آرام ضربه زدن hit lightly

Nothing brightens a woman’s face as much as a
.fresh dab of lipstick

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dab

کلمه : dab
املای فارسی : داب
اشتباه تایپی : یشذ
عکس dab : در گوگل

آیا معنی dab مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )