برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1408 100 1

Drab

/ˈdræb/ /dræb/

معنی: فاحشه، زن شلخته، یکنواخت و خسته کننده، کسل کننده، خاکستری، جنده بازی کردن
معانی دیگر: رنگ قهوه ای مایل به زرد، رنگ بی روح، مرده، رنگ و رو رفته، بی حالت، دل گیر، بی رنگ و آب، ملالت آور، (آدم) نچسب، عاری از هوش، پارچه ی قهوه ای مایل به زرد (به ویژه پشمی)، (مهجور)، (زن) شلخته، شورتی، کثیف و نامرتب، جنده، روسپی

واژه Drab در جمله های نمونه

1. a truly drab personality
شخصیتی واقعا خسته کننده

2. she was dressed in drab colors
لباس رنگ و رو رفته‌ای به تن داشت.

3. She walked through the city centre with its drab, grey buildings and felt depressed.
[ترجمه ترگمان]او با ساختمان‌های خاکستری و خاکی‌رنگ خود از مرکز شهر عبور کرد و احساس افسردگی کرد
[ترجمه گوگل]او با ساختمان های خاکستری و خاکستری خود، از طریق مرکز شهر راه می رفت و احساس افسردگی می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The walls were painted a drab green.
[ترجمه ترگمان]دیوارها با رنگ سبز رنگی نقاشی شده بودند
[ترجمه گوگل]دیوارها یک سبز رنگ شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They live in very comfortable/pleasant/drab/bleak surroundings.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها در محیط بسیار راحت \/ pleasant \/ drab زندگی می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها در محيط بسيار راحت / دلپذير / درهم و برهنه / خفيف زندگي مي کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Life was now drab c ...

مترادف Drab

فاحشه (اسم)
drab , fancy women , harlot , besom , whore , slut , prostitute , hooker , geisha , moll , callet , courtesan , madam , madame , wench , hack , trull , hetaera , light-o'love , quean , streetwalker , strumpet
زن شلخته (اسم)
drab , slut , trollop , dowdy , frump , slattern , draggle-tail
یکنواخت و خسته کننده (اسم)
drab
کسل کننده (صفت)
prosaic , drab , tedious , drowsy , irksome , drippy , mawkish , prosy , weariful
خاکستری (صفت)
gray , ashen , ashy , drab , cinereous , grizzle
جنده بازی کردن (فعل)
drab

معنی عبارات مرتبط با Drab به فارسی

(رنگ) سبز مایل به قهوه ای (رنگ جامه های ارتشی)، رنگ سبز ارتشی، پارچه ی سبز، سبز زیتونی

معنی کلمه Drab به انگلیسی

drab
• prostitute, hooker; woman who is dirty and unkempt
• dull, dreary, cheerless, dismal
• something that is drab is dull and not attractive or exciting.
olive drab
• shade of green work by soldiers

Drab را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
1. کسل کننده
2. در مورد رنگ یعنی رنگ سیر، رنگ غیر روشن و دلگیر
Figure
کسل کننده، بی روح، دپرس کننده
boring, unattractive
1- lacking brightness, drear, dreary , dull, bleak, depressing , lacking in spirit
2- fabric of a dull brownish color.
We need to know how to keep conversations interesting when the life feels drab.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی drab
کلمه : drab
املای فارسی : درب
اشتباه تایپی : یقشذ
عکس drab : در گوگل

آیا معنی Drab مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )