برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

Disabled

/ˌdɪˈseɪbl̩d/ /dɪsˈeɪbl̩d/

ناتوان، عاجز، ازکارافتاده

واژه Disabled در جمله های نمونه

1. we disabled two enemy tanks
ما دو تانک دشمن را از کار انداختیم.

2. a car accident disabled him for life
تصادف اتومبیل او را برای تمام عمر معلول کرد.

3. he ditched his disabled airplane and swam ashore
او هواپیمای آسیب دیده‌ی خود را در آب فرود آورد و تا ساحل شنا کرد.

4. These machines have proved a real boon to disabled people.
[ترجمه ترگمان]این ماشین‌ها یک لطف واقعی برای افراد معلول را ثابت کرده‌اند
[ترجمه گوگل]این ماشین ها به افراد معلول ثابت شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She has disabled herself from walking by a fall.
[ترجمه ترگمان]او خودش را از راه رفتن با سقوط فلج کرده‌است
[ترجمه گوگل]او خود را از قدم زدن با سقوط غیر فعال کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A gang taunted a disabled man.
[ترجمه ترگمان]یک دسته از افراد معلول یک مرد معلول را سرزنش کردند
[ترجمه گوگل]یک باند یک مرد معلول را خفه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با Disabled به فارسی

(روان شناسی آموزشی) کم توان در یادگیری (دارای نقص جسمی یا روحی که فراگیری را دشوار یا نامیسر می کند)

معنی کلمه Disabled به انگلیسی

disabled
• crippled, invalid, incapacitated
• handicapped persons collectively
• the disabled are people who have a physical or mental condition that severely affects their lives. plural noun here but can also be used as an adjective. e.g. she has to look after a disabled relative.
disabled person
• person who lacks one or more physical ability (like the ability to walk or coordinate movements); crippled person, incapacitated person
learning disabled
• people who have learning disabilities, people affected by disorders characterized by difficulty in learning or reading (such as dyslexia)

Disabled را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نادرمعینی دوست
ناتوان درکاری
زرابی
غیر فعال شدن برنامه رایانه ای
رائیکا
معلول
zh
معلول
صالح کلامی
(ترجمه فرآیندی) توان یاب
jj
معلول ذهنی یا جسمی

people who lack some kind of mental or physical ability
فرزاد
فرد کم توان- فرد معلول
مصی
غیر فعال کردن
از کار انداختن
محمد حاتمی نژاد
از کار افتاده
ناتوان
معلول
Learning disabledمعلول یادگیری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی disabled

کلمه : disabled
املای فارسی : دیسبلد
اشتباه تایپی : یهسشذمثی
عکس disabled : در گوگل

آیا معنی Disabled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )