constantly

/ˈkɑnstəntli//ˈkɑnstəntli/

پیوسته ,همیشه ,دائما

بررسی کلمه

قید ( adverb )
(1) تعریف: continuously; unceasingly.

- The Earth is constantly rotating on its axis.
[ترجمه 🐾 مهدی صباغ] زمین دانما حول محور خود می چرخد.
|
[ترجمه اریانا] زمین به طور همشه در محور خود می چرخد
|
[ترجمه تارا] زمین دائما در حال چرخش به دور محور خود میباشد
|
[ترجمه ترگمان] زمین به طور مداوم در محور خود می چرخد
[ترجمه گوگل] زمین به طور مداوم در محور خود چرخش دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Stir the sauce constantly to avoid lumps.
[ترجمه ترگمان] سس را به طور مداوم به هم بزنید تا از lumps جلوگیری کنید
[ترجمه گوگل] سس را بطور مداوم برای جلوگیری از تکه های مخلوط کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: regularly or with very great frequency.

- How can I explain when you are constantly interrupting?
[ترجمه علیرضا لطیفی] چطور می تونم توضیح بدم وقتی شما مدام ( حرفم رو ) قطع می کنید.
|
[ترجمه ترگمان] چه طور می توانم توضیح بدهم که شما پیوسته مزاحم می شوید؟
[ترجمه گوگل] چگونه می توانم توضیح بدهم که شما دائما وقفه می کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her garden looks beautiful because she constantly tends it.
[ترجمه مهدی] باغ او زیبا به نظر می رسد زیرا او دائما به آن میرسد.
|
[ترجمه ترگمان] باغ او زیبا به نظر می رسد زیرا پیوسته آن را دوست دارد
[ترجمه گوگل] باغ او زیبا به نظر می رسد زیرا او به طور مداوم آن را دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: unvaryingly.

- I wonder at how he can be so constantly patient.
[ترجمه ترگمان] تعجب می کنم که چطور این طور پیوسته بیمار می شود
[ترجمه گوگل] من تعجب می کنم که چگونه می تواند به طور مداوم بیمار باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. he constantly proded the students to study harder
او مرتبا به شاگردان سیخونک می زد که بیشتر درس بخوانند.

2. he constantly sabotaged the activities of the office
او دائما در امور اداره کار شکنی می کرد.

3. an eagle constantly brooding over her young
عقابی که نوزادان خود را دایما می پاید.

4. he was constantly squashed by his wife
زنش دائما به او سرکوفت می زد.

5. she smoked constantly and exhaled the smoke forcefully in my direction
او مرتب سیگار می کشید و دود آن را با فشار به طرف من بیرون می داد.

6. her parents fought constantly
پدر و مادرش دایما با هم مشاجره می کردند.

7. her husband criticized her constantly
شوهرش مرتبا از او خرده می گرفت.

8. the dollar's rate changes constantly
نرخ دلار مرتبا تغییر می کند.

9. this mine has to be constantly ventilated
هوای این معدن باید دایما تهویه شود.

10. our systems of education are being constantly overhauled
سازگان های (نظام های) آموزشی ما مرتبا مورد بازدید و بهسازی قرار می گیرند.

11. the dogs were worrying the bull constantly
سگ ها دایما گاو را آزار می دادند.

12. the traffic lights in the square constantly switched from red to amber, then green
چراغ های راهنمایی میدان مرتبا از قرمز به زرد و سپس به سبز تبدیل می شدند.

13. he developed a nervous twitch and began to wink constantly
او دچار تیک عصبی شد و شروع کرد به پلک زدن مداوم.

14. the old man was grouchy and we had to gentle him constantly
پیرمرد بدخلق بود و ما مجبور بودیم دائما از او استمالت کنیم.

15. Civilization does not remian static, but changes constantly.
[ترجمه ترگمان]تمدن ایستا نیست، بلکه پیوسته تغییر می کند
[ترجمه گوگل]تمدن نمی تواند ثابت کند، اما به طور مداوم تغییر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He was constantly reassuring himself that he had acted for the best.
[ترجمه ترگمان]پیوسته به خود اطمینان می داد که بهترین کار را کرده است
[ترجمه گوگل]او به طور مداوم اطمینان خود را که او برای بهترین عمل کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The little girl was bullied constantly at school.
[ترجمه ترگمان]دختر بچه به طور دائم در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار می گرفت
[ترجمه گوگل]دختر کوچک به طور مداوم در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Don't you feel constantly being nagged at?
[ترجمه ترگمان]احساس نمی کنی که مدام با این ور و آن ور پرسه می زنی؟
[ترجمه گوگل]آیا شما احساس می کنید به طور مداوم در حال nagging در؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. You've constantly got to keep on at people about that.
[ترجمه ترگمان]تو همیشه باید به مردم در این مورد ادامه بدی
[ترجمه گوگل]شما دائما در این مورد در مورد مردم نگه دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. He was constantly tormented with headache.
[ترجمه ترگمان]او پیوسته از سردرد رنج می برد
[ترجمه گوگل]او به طور مداوم با سردرد عذاب شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. I was working all hours and constantly fretting about everyone else's problems.
[ترجمه ترگمان]من تمام ساعات کار می کردم و دائما نگران مشکلات دیگران بودم
[ترجمه گوگل]من تمام ساعت ها مشغول به کار بودم و به طور مداوم در مورد مشکلات دیگران مشغول صحبت بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. We must constantly endeavour if we are to succeed.
[ترجمه ترگمان]اگر موفق بشویم، باید مدام تلاش کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید به طور مداوم در تلاش برای موفقیت باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• continuously; firmly, in a steadfast manner; faithfully

پیشنهاد کاربران

Your needs make you feel passionate about your life
Live in a way that constantly feels great pleasure and less suffering
نیازهای شما سبب میشود نسبت به زندگی در خود احساس شور و حرارت کنید
طوری زندگی کنید که دائما احساس لذت فراوان کنید و کمتر دچار رنج شوید
بی وقفه
همواره ، به طور مدام
Are you constantly enrolling me in the higher education class enrollment course?
I would love to be in this excellent course learning, I promise you I will do my best to learn and get good grades
بی وقفه
آیا مرا در دوره ثبت نام کلاس آموزش عالی ثبت نام می کنید؟
دوست دارم در این دوره آموزشی عالی باشم ، قول می دهم تمام تلاش خود را برای یادگیری و کسب نمرات خوب انجام خواهم داد
نمرات عالی قبل را در تحصیلات عالیه جدید را بهت قول میدم کسب کنم
The English language is constantly changing.

Constantly changing این دوتا خیلی زیاد باهم استفاده میشن.
یسره
پی در پی، پیوسته
مدام. بدون وقفه

مرتبا
again and again
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما