come away

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. When did you come away from the tea party?
[ترجمه گوگل]چه زمانی از مهمانی چای بیرون آمدید؟
[ترجمه ترگمان]از کی تا حالا از مهمونی چایی دور شدی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The paper has started to come away from the walls.
[ترجمه Roxana] کاغذ دیواری ورآمده است.
|
[ترجمه گوگل]کاغذ شروع به دور شدن از دیوارها کرده است
[ترجمه ترگمان]روزنامه شروع به دور شدن از دیوارها کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I had to come away from the party early.
[ترجمه گوگل]مجبور شدم زودتر از مهمانی بیایم
[ترجمه ترگمان]باید زود از مهمونی میومدم بیرون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Come away, now. There's nothing to see.
[ترجمه گوگل]حالا بیا دور چیزی برای دیدن نیست
[ترجمه ترگمان]زود باش، زود باش چیزی برای دیدن وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. One of the wires in the plug had come away.
[ترجمه گوگل]یکی از سیم های دوشاخه جدا شده بود
[ترجمه ترگمان]یکی از سیم ها شروع به فرار کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We were happy to come away with a draw against Sweden.
[ترجمه گوگل]خوشحال بودیم که با تساوی مقابل سوئد به میدان رفتیم
[ترجمه ترگمان]ما خوشحال بودیم که با یک تساوی در برابر سوئد کنار بیاییم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Come away from that cliff edge! You're giving me the jitters!
[ترجمه گوگل]از آن لبه صخره دور شو! تو به من هول می کنی!
[ترجمه ترگمان]از لبه پرتگاه کنار بیا! تو داری من رو از این وحشت می کنی!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The plaster had started to come away from the wall.
[ترجمه گوگل]گچ شروع به دور شدن از دیوار کرده بود
[ترجمه ترگمان]گچ شروع به بیرون آمدن از دیوار کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. We come away well-pleased with ourselves, perhaps, but seldom have we taken the least delight in others' efforts.
[ترجمه گوگل]شاید با خوشحالی از خود بیرون می آییم، اما به ندرت از تلاش های دیگران کمترین لذت را برده ایم
[ترجمه ترگمان]شاید از خودمان راضی باشیم - شاید، اما به ندرت از تلاش دیگران لذت می بریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. When I come away from working with Slatkin I always feel more mentally alert than when I started.
[ترجمه گوگل]وقتی از کار با اسلاتکین دور می شوم، همیشه از نظر ذهنی هوشیارتر از زمانی که شروع کردم احساس می کنم
[ترجمه ترگمان]وقتی از کار کردن با slatkin دور می شوم، همیشه نسبت به زمانی که شروع کرده ام هوشیاری ذهنی بیشتری دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A strand of hair had come away from the comb on top of her head and hung dawn her cheek.
[ترجمه گوگل]یک تار مو از شانه بالای سرش جدا شده بود و سپیده دم گونه اش را آویزان کرده بود
[ترجمه ترگمان]طره ای از موی روی سرش از شانه بیرون آمده بود و گونه اش را به روی گونه هایش آویخته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. All the more reason to come away with me.
[ترجمه گوگل]دلیل بیشتری برای اینکه با من بیایید
[ترجمه ترگمان] هر دلیلی داره که با من فرار کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I come away from the courthouse, brushing slowly through the streets, gazing at Liberty's and the Haunch of Venison Avenue.
[ترجمه گوگل]از دادگاه دور می‌شوم، به آرامی خیابان‌ها را رد می‌کنم، به Liberty's و Haunch of Venison Avenue خیره می‌شوم
[ترجمه ترگمان]از دادگاه دور می شوم و به آرامی در خیابان ها راه می روم و به خیابان آزادی و خیابان Venison خیره می شوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The transfers will often come away with the adhesive tape.
[ترجمه گوگل]انتقال اغلب با نوار چسب از بین می رود
[ترجمه ترگمان]انتقال ها را اغلب با نوار چسب سپری خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• detach, come off, come to be detached (e.g, "her arm came off and she had to be rushed into surgery"); leave in a particular condition (e.g., "after the doctor had a long talk with her, she came away sad") come off

پیشنهاد کاربران

( اصطلاح ) : جدا شدن و برداشته شدن چیزی از چیز دیگر.

https://idioms. thefreedictionary. com/came away
https://www. macmillandictionary. com/dictionary/british/come - away


1 . جدا شدن separate
The paper has started to come away from the wall
2. رفتن و ترک کردن موقعیت یا وضعیتی خاص
یا رفتن ناگهانی move away_leave_abandon
The man looked drunk so we came away
?what are the things I want people to come away with
چیزهایی که می خواهم پس از جدایی در ذهن دیگران ثبت شود، چه هستند؟
بیرون آمدن از ( مکان یا رویداد و غیره )
We exchanged a few words as we were coming away from the meeting
۱ ) همانطور که از جلسه داشتیم میومدیم بیرون یه خورده صحبت کردیم
۲ ) همانطور که از جلسه داشتیم میومدیم بیرون یه سری صحبتا بین مون رد و بدل شد
دور شدن
از جایی آمدن ( با این احساس که. . . . /با این تفکر که. . . /با ایده ی. . . )
We came away thinking that we had done quite well.
ما از آنجا آمدیم با این تفکر که کارمان را خیلی خوب انجام داده بودیم
I came away with the impression that the school was very well run
من از آنجا آمدم با این تاثیر که این مدرسه خیلی خوب اداره میشد
She could alienate a whole list of people, and still come away without knowing which one of them she actually wanted.
آن خانم می توانست از خودش براند یک لیست کامل از افراد را و هنوز از آنجا می آید بدون اینکه بداند کدامیک از آنها را می خواهد
Come away with innocence and leave me with my sins.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما