cohere

/koʊˈhɪər//kəʊˈhɪə/

معنی: چسبیدن، رابطه خویشی داشتن
معانی دیگر: (از نظر منطقی یا طبیعی) مربوط بودن، وابسته بودن، با هم خواندن، به هم ربط داشتن، (در مورد کردار یا کنش) متوافق بودن، همساز بودن، سازوار بودن، سازآمدن، (در مورد توده ای از هر چیز) به هم چسبیدن، (ملکول ها) همچسب شدن، دوسیدن، همدوس بودن

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: coheres, cohering, cohered
(1) تعریف: to lump, hold, or stick together.
مترادف: bind
مشابه: adhere, bond, cement, cleave, cling, fuse, hold together, lump, stick together, unite

- The hot metal plates are pressed together until they cohere.
[ترجمه موسی] صفحات داغ فلزی را با هم فشرده کرده تا زمانی که بهم بچسبند.
|
[ترجمه گوگل] صفحات فلزی داغ به هم فشرده می شوند تا به هم چسبیده شوند
[ترجمه ترگمان] ظرف های فلزی داغ به هم فشرده می شوند تا اینکه آن ها به هم برسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be connected by reason; be consistent.
مترادف: agree, correspond, hold water, jibe, tally
مشابه: accord, bond, coincide, concur, match, square

- In a convincing essay, the presented arguments cohere; that is, they flow logically and don't contradict each other.
[ترجمه موسی] در یک مقاله قانع کننده ، استدلال های ارائه شده با هم مطابقت ( همخوانی ) دارند. یعنی آن ها جریان منطقی دارند و با هم تناقض ندارند.
|
[ترجمه گوگل] در یک مقاله قانع کننده، استدلال ارائه شده منسجم است یعنی منطقی جریان دارند و با هم تضاد ندارند
[ترجمه ترگمان] در یک مقاله قانع کننده، استدلال های ارایه شده توسط cohere؛ یعنی، آن ها به طور منطقی جریان می یابند و با هم متناقض نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. these two accounts cohere
این دو حساب با هم می خوانند.

2. the arguments of those two did not cohere
استدلال های آندو با هم تناقض داشت.

3. The various elements of the novel fail to cohere.
[ترجمه موسی] عناصر مختلف این رمان با هم همخوانی ندارند.
|
[ترجمه گوگل]عناصر مختلف رمان با هم هماهنگ نیستند
[ترجمه ترگمان]عناصر مختلف داستان با شکست مواجه نمی شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This view does not cohere with their other beliefs.
[ترجمه گوگل]این دیدگاه با باورهای دیگر آنها همخوانی ندارد
[ترجمه ترگمان]این دیدگاه با عقاید دیگر آن ها همخوانی ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The various sections of the report fail to cohere into a satisfactory whole.
[ترجمه گوگل]بخش‌های مختلف گزارش در یک کل رضایت‌بخش منسجم نمی‌شوند
[ترجمه ترگمان]بخش های مختلف این گزارش برای انسجام در کل رضایت بخش نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The empire could not cohere as a legitimate whole.
[ترجمه گوگل]امپراتوری نمی تواند به عنوان یک کل مشروع منسجم شود
[ترجمه ترگمان]این امپراطوری نمی تواند انسجام به عنوان یک کل قانونی را داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Always stress what can be seen to cohere and fit together before attending to what does not fit.
[ترجمه گوگل]همیشه قبل از پرداختن به آنچه که مناسب نیست، بر آنچه که دیده می شود تاکید کنید که با هم منسجم و منطبق باشد
[ترجمه ترگمان]همیشه بر آنچه که می تواند برای انسجام و تناسب با هم قبل از شرکت در آنچه که مناسب نیست، دیده شود تاکید کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. But they don't cohere, don't add up.
[ترجمه گوگل]اما آنها منسجم نیستند، جمع نمی شوند
[ترجمه ترگمان]اما این کار را نمی کنند، جمع و جور نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The Yao culture is the important force to cohere the Yao people.
[ترجمه گوگل]فرهنگ یائو نیروی مهمی برای انسجام مردم یائو است
[ترجمه ترگمان]فرهنگ یائو نیروی مهم برای انسجام شخصیت یائو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The particles making up a brick cohere.
[ترجمه گوگل]ذرات یک آجر به هم پیوسته را تشکیل می دهند
[ترجمه ترگمان]ذرات یک انسجام آجری را می سازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A sentence that does not cohere is hard to understand.
[ترجمه گوگل]جمله ای که منسجم نباشد درک آن سخت است
[ترجمه ترگمان]یک جمله که انسجام را انسجام نمی دهد درک آن دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. McMaster University:All things cohere in Christ.
[ترجمه گوگل]دانشگاه مک مستر: همه چیز در مسیح منسجم است
[ترجمه ترگمان]دانشگاه مک مس تر: همه اشیا متعلق به مسیح هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. To cohere with or as if with a bond.
[ترجمه گوگل]انسجام با یا گویی با یک پیوند
[ترجمه ترگمان] به \"cohere\" یا مثل یه \"باند\" ارتباط داره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. To cause to cohere or form a mass.
[ترجمه گوگل]باعث به هم پیوستن یا تشکیل یک توده شود
[ترجمه ترگمان]برای انسجام و یا ایجاد یک جرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

چسبیدن (فعل)
adhere, stick, hold, cohere, inhere, pester, incline, paste, glue, cleave, handfast

رابطه خویشی داشتن (فعل)
cohere

به انگلیسی

• stick together; be consistent
if an argument or set of ideas coheres, it leads to a satisfactory conclusion and all the steps fit together logically; a formal word.
if an organization or group of people coheres, they work together and have the same aims; a formal word.
if two or more objects cohere, they stick together firmly; a formal word.

پیشنهاد کاربران

ربط منطقی داشتن، منسجم بودن، مرتبط بودن.
cohere ( verb ) = {یکی کردن، ادغام کردن، یکی شدن، به هم پیوستن، متحد شدن، انسجام یافتن ( برای تشکیل یک واحد کلی ) }، {همکاری کردن، ملحق شدن، متحد شدن، هم پیمان شدن ( برای پیوستن یا همکاری با دیگران ، معمولاً برای پیشرفت شخصی خود ) }، {به هم چسبیدن، پیوستن، چفت شدن ( در رابطه با چسبندگی بین اجسام ) }، {هماهنگ شدن، سازگار بودن، همخوانی داشتن، تطابق یافتن، هماهنگ کردن، منطبق شدن، جور شدن، موافقت کردن ( در مورد سازگاری یا توافق ) }، {معقول به نظر رسیدن، منطقی به نظر رسیدن، ربط منطقی داشتن، مرتبط بودن ( در مورد استدلال یا نظریه که از نظر منطقی سازگار باشد و درست به نظر برسد ) }، {سفت کردن یا شدن، سخت کردن یا شدن، لخته شدن، غلیظ شدن ( در رابطه با مواردی که سفت و محکم شود ) }


examples:
1 - His vision is of a world that coheres through human connection rather than rules.
دیدگاه او جهانی است که از طریق ارتباط انسانی و نه قوانین ، انسجام می یابد.
2 - The project aims to refine the theory so that it coheres with our intuitions.
هدف این پروژه اصلاح این نظریه است تا با شواهد ما همخوانی ( سازگاری ) داشته باشد.
3 - However, we only want to rely on the logically possible when it coheres with an ongoing empirical investigation.
با این حال ، ما فقط زمانی می خواهیم به منطقی امکان پذیر اعتماد کنیم که با تحقیقات تجربی مداوم هماهنگ ( جور ) باشد.


🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : cohere
✅️ اسم ( noun ) : coherence / coherency / cohesion / cohesiveness
✅️ صفت ( adjective ) : coherent / cohesive
✅️ قید ( adverb ) : coherently
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما