calculating

/ˈkælkjəˌletɪŋ//ˈkælkjʊleɪtɪŋ/

محیل، حیله گر، مکار، خودخواه و مزور، نیرنگ باز
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: able to make calculations.
مترادف: computing
مشابه: adding

- a calculating machine
[ترجمه ترگمان] یک دستگاه محاسبه
[ترجمه گوگل] ماشین محاسبه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: shrewd or crafty.
مترادف: astute, crafty, cunning, shrewd, sly
متضاد: artless, ingenuous, naive
مشابه: acute, clever, discerning, incisive, intuitive, keen, perceptive, sharp

(3) تعریف: coolly scheming, esp. in a self-interested way.
مترادف: designing, scheming
متضاد: artless
مشابه: devious, evasive, sneaky, wary

جمله های نمونه

1. my uncle was calculating on the project as completed
عمویم پیش خودش حساب می کرد که آن پروژه تکمیل شده است.

2. the accuracy of this calculating machine
دقت این ماشین حساب

3. the inclusion of taxes in calculating the expenses
به حساب آوردن مالیات ها در محاسبه هزینه ها

4. Charles Babbage's mechanical calculating engines were the antecedents of the modern computer.
[ترجمه ترگمان]موتورهای محاسبه مکانیکی چارلز Babbage سوابق کامپیوتر مدرن بودند
[ترجمه گوگل]موتورهای محاسباتی مکانیکی چارلز بابیگ، پیشگامان کامپیوتر مدرن بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Historically, royal marriages have been cold, calculating affairs.
[ترجمه ترگمان]از لحاظ تاریخی، ازدواج های سلطنتی سرد و حسابگر بوده اند
[ترجمه گوگل]از لحاظ تاریخی، ازدواج های سلطنتی، محاسبه شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His mechanical calculating engines were the antecedents of the modern computer.
[ترجمه ترگمان]موتورهای محاسبه مکانیکی او سوابق کامپیوتر مدرن بودند
[ترجمه گوگل]موتورهای محاسباتی مکانیکی او پیش از کامپیوتر مدرن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The calculating look in his eyes told of Norman blood.
[ترجمه ترگمان]نگاه حسابگر به چشم های او از خون نورمن گفت
[ترجمه گوگل]نگاه محاسباتی به چشمان او از خون نورمن خبر داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She caught a coolly calculating glint in the other woman's eye.
[ترجمه ترگمان]او نگاه سردی به چشمان زن دیگر انداخت
[ترجمه گوگل]او در چشم دیگر زن چشمانش را محاسبه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Northbridge is a cool, calculating and clever criminal who could strike again.
[ترجمه ترگمان]northbridge یک مجرم مشهور و حسابگر است که می تواند دوباره حمله کند
[ترجمه گوگل]Northbridge یک محرمانه محرمانه و هوشمندانه است که می تواند مجددا حمله کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She was not calculating and evidenced no specific interest in money.
[ترجمه ترگمان]او محاسبه نمی کرد و هیچ علاقه ای به پول نشان نمی داد
[ترجمه گوگل]او محاسبه و هیچ علاقه خاصی به پول نشان نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He described Mr Long as cold, calculating and manipulative.
[ترجمه ترگمان]او آقای دراز را خونسرد، حسابگر و فریبکار توصیف کرد
[ترجمه گوگل]او آقای لانگ را به عنوان سرد، محاسبه و دستکاری توصیف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The President is calculating that this will somehow relieve the international pressure on him.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور در حال محاسبه این مساله است که این کار به گونه ای فشار بین المللی را بر وی برطرف خواهد کرد
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور محاسبه می کند که به نوعی فشار بین المللی را بر او تحمیل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I never realized you could be so calculating.
[ترجمه ترگمان]هیچوقت نفهمیدم که اینقدر حساب می کنی
[ترجمه گوگل]من هرگز متوجه شدم که شما می توانید محاسبه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He has a cold and calculating mind.
[ترجمه ترگمان]او ذهن سرد و حسابگر دارد
[ترجمه گوگل]او ذهن سرد و محاسبه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The work of calculating wages can be done by a computer.
[ترجمه ترگمان]کار محاسبه دستمزدها را می توان با یک کامپیوتر انجام داد
[ترجمه گوگل]کار محاسبه دستمزد را می توان با یک کامپیوتر انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[کامپیوتر] دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین .
[برق و الکترونیک] محاسبه

به انگلیسی

• careful, shrewd
a calculating person arranges situations and controls people in order to get what he or she wants; used showing disapproval.

پیشنهاد کاربران

محاسبه کردن
محاسبه گر
در رشته ی تاریخ محض معنی این لغت" محاسبه" معنا میدهد.
سنگدل، بی رحم، ظالم، بی مروت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما