برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1722 100 1
شبکه مترجمین ایران

current

/ˈkɜːrənt/ /ˈkʌrənt/

معنی: جریان، سیاله، ترن، رایج، روان، متداول، معاصر، جاری، باقی، شایع، تزند، سیال
معانی دیگر: کنونی، فعلی، امروزی، آخرین، در گردش، با رواج، جریان هوا، کوران، وزش، آبگشت، جریان آب، تمایل، جهت، سوی، مسیر، روند، (برق) جریان، روانه، تازش، (در اصل) روان

بررسی کلمه current

صفت ( adjective )
(1) تعریف: happening in or belonging to the present time.
مترادف: existent, present
متضاد: antique, former, old, past
مشابه: actual, contemporary, extant, fashionable, instant, live, living, modern, new, ongoing, prevailing

- This must be his old phone number; do you know his current one?
[ترجمه علی بیگلری ] این باید شماره قدیمی او باشد ایا شما شماره فعلیشو میدونید؟
|
[ترجمه هلیا خلیلی ] این باید شماره تلفن قدیمی او باشد شما شماره تلفن فعلیش رو میدونید
|
[ترجمه ترگمان] این باید شماره‌تلفن او باشد؛ آیا از جریان فعلی او اطلاع دارید؟
[ترجمه گوگل] این باید شماره تلفن قدیمی خود باشد؛ آیا می دانید او در حال حاضر؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Do you follow the current trends in fashion?
...

واژه current در جمله های نمونه

1. current beliefs
عقاید امروزی (رایج)

2. current money
پول در گردش،پول رایج

3. current rumors
شایعات پراکنده

4. current strength
شدت جریان برق

5. current account
(بانکداری) حساب جاری

6. current affairs
جریانات (سیاسی) روز

7. current asset
دارایی جاری

8. a current of hot air
جریان هوای داغ

9. a current term
واژه‌ی متداول

10. alternating current
جریان متناوب

11. aperiodic current
جریان غیر متناوب

12. dielectric current
نشت جریان در عایق،جریان ترابرق

13. harmonic current
جریان سینوسی (جریان بسامان)

14. his current job
شغل فعلی او

15. reflex current in a river
جریان معکوس در رودخانه

16. the c ...

مترادف current

جریان (اسم)
inset , ooze , flow , progress , fluor , action , current , stream , course , going , income , rede , afflux , circulation , circuit , gush , effluvium , efflux , outflow , tide
سیاله (اسم)
current , torrent
ترن (اسم)
current
رایج (صفت)
current , going , brisk , ruling , prevalent
روان (صفت)
clear , handy , easy , spirit , current , versatile , fluid , liquid , smooth , glib , fluent , cursive , profluent , voluble
متداول (صفت)
usual , ordinary , common , current , general , rife , popular , prevalent , fashionable , widespread
معاصر (صفت)
current , contemporary , contemporaneous
جاری (صفت)
current , going , volant , running , sluicy
باقی (صفت)
current
شایع (صفت)
incident , current , rife , prevalent , rampant , widespread , publicized , regnant
تزند (صفت)
current
سیال (صفت)
indeterminate , current , vague , fluid , liquid , indefinite , undetermined , flowing

معنی عبارات مرتبط با current به فارسی

(بانکداری) حساب جاری
جریانات (سیاسی) روز
دارایی جاری
علوم مهندسى : انتقال یا هدایت جریان
تاری  جاری
(برق) چگالی جریان، چگالی روانه
منطق جریانی
روش یاجریان حوادک
علوم مهندسى : مسیر عبور جریان برق
حساب داد و ستد که میزان بدهی در هر تاریخ را نشان می دهد، محاسبات جاری
جریان اگولس (جریان تند آب گرم به سمت جنوب در امتداد ساحل شرقی جنوب افریقا)
(برق) جریان متناوب، جریان دوسویه (با جریان مستقیم direct current مقایسه شود)
جریان متناوب
جریان بنگوئلا (جریان قوی اقیانوس اطلس جنوبی که در راستای کرانه ی افریقا از جنوب به شمال می رود ...

معنی current در دیکشنری تخصصی

current
[حسابداری] جاری
[عمران و معماری] جریان - شدت جریان برق - جاری - روان - جریان آب
[کامپیوتر] جریان جریان بار الکتریکی ، جریان به وسیله ی آمپر اندازه گیری می شود . یک آمپر برابر با 6/25×10 به توان 18 الکترون در ثانیه یا معادل آن است . - رایج ؛ جریان
[برق و الکترونیک] جریان - جریان ( یا ) شارش الکترونها یا حفره ها که بر حسب آمپر ( A) یا اجزاء آن ( میلی آمپر - میکرو آمپر ) ، نانو آمپر ، و پیکو آمپر ، اندازه گیری می شود . جریان از طریق اعمال میدان الکتریکی به رسانا یا با تغییر میدان الکتریکی در دو سر خازن ایجاد می شود .
[مهندسی گاز] جریان
[حقوق] جاری، رایج
[ریاضیات] شدت جریان
[آب و خاک] جریان
[حقوق] حساب جاری
[حسابداری] بدهیهای جاری ناشی از هزینه های تحقق یافته
[کامپیوتر] ثبات نشانی جریان
[برق و الکترونیک] تقویت کننده ی جریان تقویت کننده ای که نسبت به جریان سیگنال ورودی ، جریان خیلی بیشتری را در خروجی تحویل می دهد . - تقویت کننده جریان
[برق و الکترونیک] تقویت جریان نسبت جریان سیگنال خروجی به جریان سیگنال ورودی در ترانزیستور ، لامپ الکترونی تقویت کننده مغناطیسی ، یا هر وسیله تقویت کننده دیگر . از ضرب لگاریتم بهره جریان در 20 ف مقدار آن بر حسب دسی بل به دست می آید .
[برق و الکترونیک] پادگره جریان ، حلقه جریان نقطه ای با حداکثر جریان در طول یک خط انتقال ، آنتن ، یا هر عنصر ک ...

معنی کلمه current به انگلیسی

current
• flow (of water, electricity, etc.); process; tendency; direction
• common, prevalent; present, recent; popular
• a current is a steady, continuous, flowing movement of water or air.
• an electric current is electricity flowing through a wire or circuit.
• something that is current is happening, being done, or being used at the present time.
current account
• continuous or current bank account, checking account; international transactions of a country that arise from current flows
• a current account is a bank account which you can take money out of at any time using your cheque book or cheque card.
• a country's current account is the difference between the payment that is made for imports and the payment that is received from exports over a particular period of time.
current accounts multiplier
• one of the components of the rate of liquidation that banks must maintain against money deposited into accounts
current affairs
• current affairs are political and social events which are happening at the present time.
current assets
• liquid holdings, liquid assets
current coin
• currency currently in use, legal tender
current consumption
• amount of electrical energy that is generally used
current credit deposit
• type of account for depositing israeli currency
current debt
• money that is presently owed
current density
• amount of electricity flowing through a specific cross-sectional area during a specific length of time (electricity)
current directory ...

current را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پویا
باور، عقیده، رویکرد یک گروه
Negin
Of the present time
Mo
پیش رو...current words =کلمات پیش رو
کاربر آبادیس
جاری،کنونی، فعلی
M
مکان یا زمان فعلی
علیرضا صمیمی
میزان بار جابجا شده در سطح مقطع سیم در مدت یک ثانیه
رضا زکی زاده
جریان آب
سیامک
روند وقایع، روند امور
ایرزاد
current
این واژه شاید با : جاری و جریان به نمایان ( به ظاهر)اَرَبی و شار پارسی در آبشار هم ریشه باید باشد ،و پسوند - اَند پارسی هم به آن افزوده شده مانند :
رَوَند : رَو - اَند.
اگر بخاهیم( بخواهیم) گرته برداری کنیم :
جارَند ، شارَند( از کارواژه های : جاریدن و شاریدن)
در آلمانی Giro در آمیخته ی ( ترکیب) : Girokonto
ژیروکُنتُ( حساب جا ی) به گویش فرانسوی " ژ" میگویند که همین جاری و شاری است.
لیلا
حاضر
(پژوهش حاضر)
parisa
جریان
فعلی
مهدی عباس پور
به عنوان فعل هم میتونه استفاده بشه:
جریان داشتن _ سیال بودن _ منتشر کردن یا شدن _
Masoud2
معاصر، به روز
needs to be more current = needs to be update
N
موجود
علیرضا
We couldn't afford our current
ما نمیتونیم از عهده مخارج فعلی مون بر بیایم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی current

کلمه : current
املای فارسی : کرنت
اشتباه تایپی : زعققثدف
عکس current : در گوگل

آیا معنی current مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )