برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1396 100 1

cultivated

/ˈkʌltɪˌvetəd/ /ˈkʌltɪveɪtɪd/

معنی: متمدن
معانی دیگر: کشت شده، زیر کشت، (گیاه) اهلی (در مقابل وحشی)، کشتنی، کشت زاد، کاشتنی، آموخته، آموزش دیده، تحصیل کرده، با کمال، با فرهنگ، با فضیلت، با معرفت، با معرفت a cultivated person آدم با فرهنگ

بررسی کلمه cultivated

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having undergone cultivation.
متضاد: uncultivated, wild
مشابه: cultured

(2) تعریف: cultured; refined.
متضاد: uncultivated, wild
مشابه: cultured, elegant, genteel, ladylike, polite, refined

واژه cultivated در جمله های نمونه

1. cultivated land
زمین زیر کشت

2. a cultivated person
آدم با فرهنگ

3. he cultivated the friendship of the rich and powerful
او پی دوستی پولداران و قدرتمندان رفت.

4. rice is cultivated in gillan
برنج در گیلان کشت می‌شود.

5. the land is cultivated with minute care
زمین با توجه بسیار زیاد کشت می شود.

6. wheat is a cultivated plant
گندم گیاهی کاشتنی است.

7. For a cultivated man to be ignorant of foreign languages is a great inconveniece.
[ترجمه ترگمان]برای این که یک مرد تربیت‌شده از زبان‌های خارجی بی‌خبر باشد، یک inconveniece بزرگ است
[ترجمه گوگل]برای یک مرد کشت شده به نادیده گرفتن زبان های خارجی، یک ناپایداری بزرگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We have a vast expanse of cultivated land.
[ترجمه ترگمان]ما پهنه وسیعی از زمین‌های کشاورزی داریم
[ترجمه گوگل]ما دارای وسعت گسترده ای از زمین های کشت شده هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف cultivated

متمدن (صفت)
civil , civilized , cultivated

معنی کلمه cultivated به انگلیسی

cultivated
• prepared and planted (of land); refined, sophisticated, well-bred, educated
• someone who is cultivated has had a good education, and shows this in their behaviour.
• cultivated plants have been developed for growing on farms or in gardens.
cultivated field
• tilled land, field that has been prepared for growing crops
cultivated his talent
• developed his abilities
cultivated person
• sophisticated individual, refined person, educated person

cultivated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید ترابی
1. متمدن، بافرهنگ
2. (گیاه) پرورشی
سعید ترابی
1. متمدن، بافرهنگ
2. زیر کشت
3. (گیاه) پرورشی
Dr_mitra100
ترویج دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cultivated
کلمه : cultivated
املای فارسی : کولتیوتد
اشتباه تایپی : زعمفهرشفثی
عکس cultivated : در گوگل

آیا معنی cultivated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )